صفحه اصلی   /   بازگشت

آيت الله العظمي محمد اسحاق فياض

حجت الاسلام سيد عبدالمجيد خويي
 

ولادت

سال 1930م (1309ش)در روستاي ((صوبه)) از توابع غزني ،در جنوب( پايه تخت افغانستان) كابل،زاده شد واين محمد اسحاق دومين فرزند خانواده بود و پدرش محمد رضا فرزند ديگري داشت بنام محمد ايوب.
.محمد رضا كشاورزي ساده اي بود كه پيش بعضي از مالكين ده كار مي كرد وبا کد يمين وعرق جبين قوت لايموت خانواده اش را تهيه مي كرد.
او اگر چه از نظر مالي فقير بود اما از نظر ايمان مرد با ايمان و عاشق اهل بيت (ع) بود و نسبت به خانواده اش بسيار مهربان و دلسوز بود. اين كشاورز ساده وقتي در فرزندش محمد اسحاق نشانه هاي نبوغ وذكاوت را مشاهده كرد،او را ملزم كرد كه فقط درس بخواند واو هم در پناه لطف و عنايت پدر شروع به خواندن ونوشتن كرد.
اگر چه آن كشاورز ساده و پدر مهربان نمي دانست كه در آينده فرزندش از علماء بارز و برجسته جهان مي شود و شايستگي آن را در مي يابد كه زعيم حوزات ديني و پيشواي امت اسلامي گردد.


آغاز فراگيري علم

محمد اسحاق در دامان پر مهر مادر ودر سايه سار لطف و عنايت پدر رشد ونمو مي كرد وبه سن پنج سالگي رسيد و وقت آن بود كه به مدرسه رود و دانش فراگيرد .امادر روستاي محمد رضا كشاورز، نه مدرسه دولتي وجود داشت و نه مكتب خانه و مدرسه ديني، لذا پدر كودك پنج ساله اش را در زمستان ها ي سرد و سوزان در حالي كه سرو صورتش را با با لباس و شال دست بافت محلي مي پوشاند تا از نيش زهر آلود سرما درامان ماند، به پشتش گل مي كرد و راه هاي پست و بلند و پر برف را پشت سر مي گذاشت تا درده مجاور به مدرسه شيخ رسد واميد به اين که اين كودك دانش فراگيرد و از سر چشمه علم و معرفت و اخلاق سر آب گردد،چنين اميد نيرو مند ومقدس تمام خستگي ها ي راه وسوزش نيش سرماي زمستان را از جان اين پدر ساده دل ومؤمن مي ربود ولبخند به آينده نا معلوم را بر لبان ترک خورده اش نقش مي کرد..
محمد اسحاق اين گونه رشد مي كرد و كم كم جوان مي شد و عشق به دانش و اهلبيت(ع) شيرازه بند كتاب عمر اومي شد.
او روز به بروز بزرگ وبزرک تر مي شد ومصمم تر از هميشه درس هاي حوزه را در مدارس ديني (همان گونه که نيت پدر بود) به كمال رساند.
او خواندن و نوشتن و بدايات تعليم و تربيت را در مكتب شيخ فرا گرفت و جامع المقدمات را به نيكي آموخت (جامع المقدمات، كتابي است كه شامل ده كتاب در صرف، نحو منطق آداب تعليم و تربيت وشيوه کتابت، از بزرگان فن هست و اين مجموعه مختصر را به اعتبار كه در آغاز فراگيري، طلاب ديني مي خوانند، جامع المقدمات مي نامند.)
محمد اسحاق دانش آموز پر تلاش و كوشا ، از مكتب شيخ به مجاورت قريه (قريه حوت قل) انتقال يافت (در حالي كه نوجوان 15 ساله بود) تا در مدرسه ديني كه شيخ قربانعلي وحيدي) تأسيس كرده بود.باقي مانده دروس حوزه وي خود را تكميل كند .او در آن مدرسه سکنا گزيد و آ نچه از كتاب جامع المقدمات باقي مانده بود رابا كتاب هاي سيوطي و قواعد لغت عربي در طول چهار سال نزد استادان مدرسه ،ملا اسماعيل و ملا حيدر فرا گرفت.
در آن زمان قانون مدرسه اين بود که به دانش آموز تازه وارد يک اطاق براي اقامت مي داد و بقيه مخارج زندگي روزمره را خود طلاب بر عهده داشت و نوعا طلاب مقداري مواد غذايي مثل آرد گندم و روغن حيواني ، از خانه با خود به مدرسه مي آوردند و آرد را به خانم هاي قريه مي سپردند تا آنان براي ايشان نان بپزند .


وفات پدر و هجرت به مشهد مقدس

در خلال سال هايي که نوجوان کوشا در مدرسه شيخ قربانعلي وحيدي مشغول تحصيل بود ، پدر مهربانش قضاي حق را لبيک گفت و شيخ محمد اسحاق که چون غنچه بهاري بهار عمر را آغاز کرده بود ، سخت اندوهگين شد و از آنجايي که مصائب نمي تواند سد راه مردان کوشا و داراي هدف شود، مصيبت پدر نه تنها نوجوان پرتلاش و کوشا ، محمد اسحاق را از هدفش باز نداشت ، بلکه او را وا داشت که براي ادامه راه انتخاب شده خويش، از قريه حوت قل به شهر مشهد مقدس هجرت کند .اگر چه او وارد مشهد مقدس شد و به بخشي از آرزويش دست يافت اما عشق به نجف همچنان در قلبش شراره مي زد و زبانه مي کشيد.


در مشهد الرضا

شيخ محمد اسحاق مدت يک سال در مدرسه ( حاج حسن )که در منطقه بالا خيابان ( در حال حاضر بعد از توسعه حرم امام رضا (ع) اين مدرسه خراب شده و محل اين مدرسه جزء صحن هاي توسعه يافته و تازه تأسيس قرار گرفته ) بود مستقر شد و در اين مدت کتابهاي حاشيه ملا عبدالله ، ( مستوفي 981 ) ، بخشي ار کتاب مطول را نزد استاد کل واديب بي مانند وشهير آن زمان ، شيخ محمد حسين نيشابوري معروف به اديب نيشابوري فراگرفت .
در آنجا شيخ محمد اسحاق متوجه شد که استاد بر خلاف رويش ديگر اساتيد حوزه براي تدريس اجرت مي گيرد و اين اجرت گرفتن از طلاب بهانه ي بود براي کشف وشناسايي طلاب با استعداد و طالب علم ، تا حضور آنان در کلاس فقط حضور ي از عادت و جهات ديگر نباشد بلکه واقعا براي فراگيري علم باشد ولو درس مستلزم هزينه باشد .
در آن زمان که شيخ محمد اسحاق در مشهد مقدس نزد اديب نيشابوري درس مي خواند و استاد براي درس اجرت مي گرفت ، حضرت آيت الله سيد يونس اردبيلي (ره ) عالم بزرگ و معروف مشهد ، نان طلاب را تأمين مي کرد، چنان که عالم بزرگوار، شيخ احمد کفايي (ره) فرزند آيت الله آخوند ( که متولي و مسئول مدارس رسميه مشهد مقدس بود) مبلغ 40 ريال( نيم دولار در آن زمان) بعنوان شهريه به طلاب پرداخت مي کرد .


انديشه رسيدن به نجف

گرفتاري و مصائب که ( خواسته و ناخواسته با آن مواجه شد) طالب کوشا و پرتلاش را نتوانست از هدفش( که بلوغ در دانش و رسيدن به حوزه علميه نجف بود) باز دارد ، بلکه گرفتاري و مصائب او را مصمم تر براي ادامه راه مي کرد و به همين خاطر بود که هميشه در فکر نجف بود و همواره از راه رسيدن به نجف سؤال نموده راههاي مختلف را جستجو مي کرد . به گونه اي که اين مسئله در ذهنش راسخ شده بود البته او از کودکي به نجف عشق مي ورزيد و از کودکي با حوزه علميه نجف و خصوصيات و اهميت آن آشنا بود. چه آن زمان که در مکتب شيخ وحيدي مشغول درس بود و از استادش که از طلاب نجف بود، آوازه نجف را از زبان ايشان شنيده بود و يا در حوزه هاي ديني که درس مي خواند از طلاب و استادان که از نجف براي ديدن خانواده هايشان و براي تبليغ و تدريس برمي گشت مي شنيد و خود شيخ فياض مي گويد
اولين بار که نام نجف و اهميت نجف را در ميان حوزه هاي علميه شنيدم از زبان شيخ قريه ي ما بود، بعد در حوزه ديني بود هنگامي که از نجف چيزي مي شنيدم همواره توأم با نام آقاي خويي بود و اين بواسطه بزرگان از شاگردان ايشان چون شيخ عزيز کابلي ، سيد محمد حسن رئيس و شيخ محمد علي مدرس رحمه الله تعالي عليهم اجمعين بود .


تأثير نجف بر تازه واردانش

تأثير نجف بر تازه واردانش ( علاوه بر عوامل ديني که قبلا ذکر شد) زهد علما، عادات اجتماعي و فرهنگ عمومي آن است که بگونه اي که نجبا و پيشوايانشان اقوال و افعال ايشان فقط براي خداست و اگر سخن بگويند فقط ازراستي و هدايت مي گويند و هر گاه سکوت کنند سکوت ايشان تفکر، ياد خدا و اصلاح امت است واگر کاري انجام دهند، خير و برادري و دشمني ايشان نيزفقط براي خداست .
حضرت آيت الله شيخ محمد اسحاق فياض يکي از آن کساني است که به نجف اشرف هجرت کرد و از سرچشمه علم آن نوشيد و در مدارس آن تربيت يافت و متخلق به آداب و اخلاق آن گرديد .
او ابتدا يک طلبه کوشا بود و بعد استاد بارز شد ، تا اينکه يکي از کبار وزعماي حوزه گرديد. استاد که مهمترين مسئوليت اداره درس و پيشواي مردم ومرجعيت گريبان گيرايشان شد .


از مشهد تا عراق

شيخ فياض ( چنان که قبلا ذکر شد ) بعد از يک سال تحصيل در مدارس مشهد مقدس به قصد نجف نموده ابتدا در شهر قم به زيارت معصومه (ع) خواهر امام رضا (ع) رفت، و بعد از زيارت مرقد حضرت معصومه راهي اهواز شد که اهواز گرم و سوزان بود . لذا ايشان مجبور شد که در هتل اقامت کند و بعد خدمت سيد بزرگوار ابوحسن الجراني (ره) که امام و از شخصيت هاي معروف ديني آنجا بود، مشرف شد و ايشان مقدمات سفر مهمان تازه وارد و جوان افغاني را به بصره فراهم کرد و به راهنماي سفر سفارش نمود که وقتي مهمان او را به بصره رساند به منزل شيخ عبدالمهدي مظفر(ره) ببرد. ( مرحوم مظفر از شخصيت هاي بنام بصره آنروز و خانه اش پناهگاه مردم بود . او خدمت گزار مومنين و داراي خلق کريمانه اسلامي بوده ، مجالس بزرگ و با شکوه و مهمان خانه آباد داشته است .)


از بصره تا نجف

شيخ محمد اسحاق، در بصره 2 روز مهمان شيخ مظفر بود تا اينکه آقاي علي حکاک صاحب مسافرخانه معروف بصره مقدمات سفر ايشان را از بصره به نجف ، فراهم کرد و او به وسيله قطار که از بصره به شهر 60 کيلومتري جنوب پايتخت عراق ، بغداد مي رفت . به قصد نجف حرکت کرد و در ايستگاه کربلا پياده شد و بعد از زيارت حرم امام حسين (ع) و برادرش عباس و شهداء کربلا ،همان روز خود را به نجف رساند و بعد از زيارت مرقد شريف امام علي (ع) بعنوان مهمان به اطاق شيخ غلام حسين ( که در مدرسه سليميه، واقع در محله شرق) اقامت داشت وارد شد .


در نجف اشرف

اين طلبه جديد که وارد نجف شد جوان 18 ساله بود و در راه رسيدن به نجف تجارب گوناگون را پيرامون زندگي کسب کرده بود و با کوله باري از تجارب و اخلاق و عادات شهرها و مردمان مختلف را بهمراه داشت، وارد نجف شد. نجفي که اگر چه شهر نجف بظاهر مثل ديگر شهرها و حوزه هايش شبيه است اما خصوصيات و ويژگي هايي دارد که در هيچ جاي ديگر مانند آن پيدا نمي شود و از برکت مرقد امام علي بن ابيطالب است که نسبت به ديگر شهرها تقدم علمي و فرهنگي دارد و حوزه هاي نجف مادر ديگر حوزات علميه جهان است و پيشوايي آنان را بعهده دارد، هزاران عالم ديني از آن فارغ التحصيل شده و مرجعيت علياي مذهب شيعه در آن استقرار يافته و هزاران طالب علم و عاشق اهل بيت از سراسر جهان در آن رشد و نمو کرده و مي کنند .
اما اين تازه وارد( گذشته از آن که مصائبي را ازغزني تا نجف تحمل کرده و علي رغم آن پيش آمدها همچنان مصمم و کوشا است تا اين مسير را بپيمايد) با مسئوليت هاي سنگين و گره هاي کوري مواجه است .
1- شهر نجف تابستان ها آتش مي بارد و زمستان سرما بي داد مي کند 2- او زبان عربي نمي داند و توان تکلم به اين زبان را ندارد 3- هزاران طلبه از سراسر جهان آمده و مدارس پر است و آيا او مي تواند مکاني براي اقامت پيدا کند؟ 4- او عاشق علم است و از غزني تا نجف را مجنون وار ناقه وصال را هي کرده ورکاب عشق زده و هامون ها پيموده و ها ويه ها پشت سر گذاشته ، آيا از ميان هزاران عاشق رخ ليلي علم مي تواند هم مباحثي پيدا کند که دل در گرو رخ ليلي داشته باشد و از ننگ و نام بگذرد و فرهاد وار تيشه بر فرق هوي و هوس زند؟
5- اين شهر، شهريست که ده ها خداوندگار دانش در ده ها مدرسه حلقه درس دارد و او چگونه بفهمد و کشف کند که کدام يک از اين حلقات، آن حلقه اي است که در آن نه دوش و سحر و ليل و نهار بلکه همه وقت سخن از سلسله موي يار باشد؟
6- با شهر و نظام آموزشي اين شهر پر آوازه نا آشناست، نمي داند کدام کتاب را بعنوان کتاب درسي برگزيند و چگونه آن کتاب را بدست آورد و در کدام کتابخانه مطالعه کند و چه کند که از نظر درس و بحث خلق و ادب پيش آهنگ خويش باشد؟
7- او وارد شهري شده که تفرج گاه عقل است و روح او هنوز بر مرکب تن سوار است و مرکب اطعمه مي خواهد و تن و تنپوش و دست کوتاه و خرما بر نخيل است. چنان که شيخ محمد اسحاق فياض در همين زمينه مي گويد:
ابتداي ورود ما به نجف ، بعد از سال هاي فوت سيد ابوالحسن اصفهاني و اواخر دوران ملکي و اوايل مرجعيت سيد محسن حکيم بود و ايشان شهريه طلاب را پيوسته مي داد، براي طلاب خانواده دار 2دينار و براي طلبه هاي مجرد مثل ما يک دينار مي پرداخت و ما غالباً نان و پياز مي خورديم و در مخيله يکي از ما خطور نمي کرد که چيزي بخورد که ميوه نام دارد.


ديدار با علما

هنگامي که اين طلبه ي جديد و مهمان تازه وارد، وارد نجف شد، مهمان يکي از طلاب ، قوم و خويش خود( که قبل از او به نجف آمده بود و در يکي از اطاق هاي کوچک مدرسه « سليميه » مسکن گزيده بود ) شد و بعد ها مثل او مقيم مدرسه و همنشين اطاق کوچک او گرديد .
بعنوان اداي احترام و آشنايي از نزديک و طلب ارشاد و راهنمايي در راه هدف که فراگيري علم و خدمت به دين و مؤمنين است ، به ديدار و زيارت مراجع و علما طراز اول حوزه مقدس نجف رفت و او را در اين امر مهم، سرنوشت ساز ،سلوک اخلاقي و انساني، حضرت علامه محمد علي افغاني(ره) مشهور به مدرس که استاد بارز و بارع دوره مقدمات و سطح بود و به همين علت مشهور به مدرس شد و از جمله علمايي بود که همواره در فکر رفع مشکلات طلاب همشهري هاي خود که مقيم نجف بود، بود و مخصوصا طلاب تازه وارد به نجف.
لذا حضرت علامه مدرس (ره) شيخ فياض تازه جوان را خدمت آيت الله العظمي سيد محسن حکيم در ديدارهاي عموميش بود و آقاي خويي را در منزلش زيارت کرد و اين به علت اين بود که علامه مدرس از خاصان و مقربان ويژه آيت الله العظمي خويي بود .
اقامت در مدرسه
شيخ محمد اسحاق با شيخ غلام حسن در مدرسه سليميه، چند ماهي بعنوان مهمان هم اطاق بود تا اينکه شيخ غلام حسن به سنت نبوي عمل نمود و ازدواج کرده ، مدرسه را ترک نمود و به منزل جديد خود منتقل شد و شيخ محمد اسحاق به تنهايي در اطاق مدرسه ماند تا درس و بحث ، مطالعه و کتابت را ادامه دهند و کمال بخشد . (1)


در محضر استادان

شيخ فياض از همان روز اول که وارد نجف شد و در مدرسه سکنا گزيد، بدون هيچ معطلي و سستي و تنبلي، با عشق و ذوق وعلاقه و پشتکار مشغول به درس و بحث شد، تا آنچه را در مدرسه روستاي منطقه اش و يا در حوزه علميه مشهد مقدس خواند و ناقص مانده بود تمام کند. لذا کتاب قوانين الاصول، حاشيه ملا عبدالله و بخشي از کتاب ، لمعه را نزد مرحوم شيخ ميرزا کاظم تبريزي خواند و لمعه را نزد مرحوم سيد اسدالله مدني و شيخ ميرزا علي فلسفي مد ظله (اکنون که اين نوشته ي شهيد مجيد خويي را به فارسي ترجمه مي کنم، حضرت آيت الله فلسفي به رحمت حق رفته است ) تمام کرد و باقي مانده کتاب مطول را نزد علامه مدرس افغاني پايان بخشيد .
بعد از آنکه طالب مجد و پر تلاش به مرحله سطح عالي ارتقاء يافت تا شايستگي آن يابد که در درس خارج يعني مرحله فوق تخصص حوزه راه يابد، لذا کتاب هاي کفاية الاصول آخوند خراساني، رسائل و مکاسب شيخ انصاري را نزد مرحوم شيخ مجتبي لنکراني تلمذ کرد و در خلال همين سال ها آنچه را که از دوره مقدمات و سطح خوانده بود براي طلاب تدريس مي کرد و اين نوع درس خواندن و تدريس در نظام آموزشي حوزه و مخصوصا حوزه علميه نجف مرسوم و متعارف است و طلبه از همان دوره ابتدايي با تدريس و شيوه هاي آموزشي و تدريس آشنا مي شود تا به مرحله سطح عالي مي رسد و نوعا دوره سطح عالي را طلاب درس خوان و کوشا ظرف پنج سال تمام مي کنند ، اما علامه فياض اين مرحله را کمتر از پنج سال تمام کرد و خيلي زود به مرحله خارج راه يافت و در مرحله درس خارج علماء بزرگ و مراجع حاضر شد .


دوره خارج

بعد از آنکه شيخ فياض بر بلنداي آسمان علوم اسلامي رايت ظفر افراشت و آتش عشق به علم و فضيلت مس تن را صيقل داد و دوره هاي مقدمات و سطح را براي فضلا و استادان مطرح حوزه تدريس کرد و يگانه دوران و خورشيد زمان خود شد، در آوان جواني شايستگي آن را پيدا کرد که به آخرين درجه آموزشي که موسوم به مرحله درس خارج است ، حضور يابد .
دوره خارج به مرحله اي از مراحل آموزشي نظام حوزه گفته مي شود که طلاب دوره هاي عمومي و تخصصي را پشت سر مي گذارند و به مرحله مافوق تخصص و به اصطلاح حوزه اجتهاد وارد مي شود و در اين مرحله طلاب قبل از آنکه در کنفرانس علمي استاد خارج فقه و اصول حاضر شود ، خود شخصا به تحقيق و پژوهش در متون علمي و نظرات مراجع و خداوندگاران آن علوم ، مي پردازد و آراء آن بزرگان را به نقط مي گيرد و آرايي را که درست و حق مي يابد و براي درستي آن برهان اقامه مي کند و دلائل و مدارک عقلي و نقلي گرد مي آورد و در رد آراي نادرست مدارک عقلي و نقلي سامان مي دهد و بعد در کنفرانس يا جلسه درس مراجع و کبار از علماء فن حاضر مي شود تا اگر ابهام و ناخالصي در آن هست رفع شود و توجيهات و استدلالات استاد را بشنود و اگر نظرات استاد با نظرات پژوهشي و اجتهادي او در تضاد بود با استاد وارد مذاکره و گفت و گوي علمي شود و دلائل خود را بيان کند و استدلال و برهان استاد را به مناقشه و چالش گيرد و استاد نيز بر نظرات اجتهادي خود برهان اقامه کند.در حقيقت در اين مرحله چيزي به نام شاگرد و استاد وجود ندارد بلکه اساتيد فن و مراجع علمي در يک مجمع علمي به مذاکره و مبادله علمي مي پردازد .
علامه فياض در آغاز بيست سالگي وارد بحث و درس خارج شد، ابتدا از چندين درس خارج که بزرگان حوزه نجف بر پا داشت ، سر کشيد و تجربه کرد و سرانجام حلقه درس بزرگترين و مشهورترين استاد خارج، حضرت آقاي خويي را برگزيد و پس از 15 سال تلاش شبانه روز، بدون تعطيلي و تعلل در درس خارج فقه و اصول ايشان حاضر مي شد، با دقت و وسواس علمي مباحث استاد را تقرير مي کرد .


نوشتن تقريرات

علماء و فضلاء حوزه عادت دارند که محاضرات استاد را در حين القاء درس و يا بعد از پايان جلسه درس بطور خلاصه يا کلمه به کلمه مي نويسد و بعد از پايان جلسه درس آن را با ديگر هم کلاس هاي خود مباحثه و تقرير مي کند و آن درس ها بعد از تحقيق و مراجعه به مصادر ارائه شده از طرف استاد و استخراج مواد و منابع درس و مقايسه بين آراء بزرگان و مناقشه در آراء و نظرات ايشان و استدلال بر نظريه مختار خود، آن را بطور دقيق و منظم مي نويسد و به استاد عرضه مي دارد تا استاد صحت و اتقان نظرات خود و قوت علمي و اجتهادي نويسنده را گواهي کند تا آنرا بعنوان شاهد گوياي اجتهاد خود نشر کند واين نوشته ها و کتاب ها در حوزه به تقريرات معروف است .
از ابتداي حضور علامه فياض در درس خارج آقاي خويي ، روش ايشان چنين بود که ابتدا درس را براي هم کلاسي هاي خود تبيين و تقرير مي کرد و آن تقريرات را روز بعد مي نوشت تا اينکه تقريرات دوره پنج ساله درس خارج اصول فقه استاد خود خويي را تکميل کرد و آن کتاب معروف به ( المحاضرات ) است .


آغاز شهرت علمي

در نظام آموزشي حوزه رسم بر آن نيست که طلاب در يک دوره معين درس بخواند و امتحان دهد تا داراي شهرت و عنوان شود بلکه شهرت علمي و فضل و فرزانگي يک طلبه در گرو آن است که چند سالي بطور مستمر دردرس استاد حاضر شود، تدريس و مباحثه کند و در مجالس علمي نظرات نوين طرح کند و نظرات ديگران را به نقد و مناقشه گيرد و در رأس همه اينها، تقريرات ، درس استاد وارائه آن به استاد و تأييد کتبي استاد که در اصطلاح حوزه معروف به تقريظ استاد است، مي باشد و ارزش تقريظ و شهرت علمي نويسنده تقريرات، تابع شهرت علمي استاد است .
در تقريظ امام خويي بر تقريرات علامه فياض که در مقدمه جزء اول کتاب « المحاضرات» چاپ شده آمده است « الحمدالله رب العالمين والصلاة و السلام علي اشرف الانبياء و المرسلين محمد و عترته الطيبين الطاهرين . و اللعنة الدائمه علي اعدائهم اجمعين الي يوم الدين ، بعد حمد و سپاس مي گويم خداي تبارک و تعالي را بر نعمت هايي که بر من عطا کرد و از جمله آن نعمت ها تربيت کردن گروهي از صاحبان کفايت و لياقت است تا اينکه يکي از آنان به درجه ي نهايي علم و فضل دست يافت و ازميان کساني که توفيق يافت که حرمت علم را رعايت کند و بحث هاي عالي ( درس هاي خارج ) را در فقه و اصول حاضر و تنقيح کرد ،او نور چشمانم ، علامه موفق و فاضل، شيخ محمد اسحاق فياض است .
جزء اول کتاب خود « المحاضرات في اصول الفقه ) را به من عرضه داشت و آنچه را که او بعنوان تقريرات بر درس هاي من نوشته است در نهايت رساي و شيواي واتقان و اعجاب است و من اين کوشش مبارک را به او تبريک مي گويم و از خدا مسئلت دارم که او را موفق دارد تا بقيه آن را به اتمام رساند .
انه ولي التوفيق 60 جمادي الثانيه سال 1382

با توجه به تاريخ تقريظ که مطابق با 4111962 ميلادي که تاريخ چاپ کتاب مي باشد و در اين هنگام علامه فياض در سنين جواني است و از آنچه که استادش در حق او گفته جايگاه و مقام علمي و فضل شيخ اعظم ما آشکار مي گردد و از همان تاريخ بود که استادش او را دوست مي داشت و تقدير مي کرد و از بزرگان مي شمرد .

ماجراي تقريظ نوشتن آيت الله خويي ومسئله هزاره بودن آيت الله فياض
چنان که حکايت شده هنگامي که علامه فياض، تقريرات درس استادش را براي اجازه نشر خدمت استاد خويش تقديم کرد . بودن بعضي از کساني که با اين موافقت آيت الله خويي مخالفت نمودند و با دلايل واهي و بدون سند و منطق به امام خويي اعتراض کردند که او جوان و از طايفه ي هزاره افغاني است و امام خويي در جواب شان مي گفت معيار علم و فضل طلبه مي باشد و تقريرات او شاهد گويايي است براين که او پرتلاش ، کوشا، با ذکاوت و داراي قدرت استنباط هست و در اين موارد، کوچکي و جواني هيچ مدخليت ندارد ( اينگونه اعتراضات بر اساس سن علامه فياض بود)
من بياد دارم که بعضي ها سعي کردن که استادم شيخ نائيني (ره) را منع کند که تقريرات درس هايش را که بنام « اجودالتقريرات » نوشته بودم. اجازه نشر و چاپ ندهد.
پس رعايت حق و انصاف و عطاي هر حقي به صاحب حق واجب است. چنانکه واجب است که طلبه پر تلاش و کوشا را تشويق و تشجيع کرد و او را وادار به ادامه راه نمود.
امام خويي عملا اجازه چاپ آن تقريرات را داد و مقرير آن را بسيار تکريم نمود. البته روش و سلوک امام خويي با همه دانش آموزان کوشاي خود چنين بود. چنان که حضرت علامه فياض در مقدمه آن تقريرات خود در اين زمينه مي گويد:
و الحمدالله رب العالمين و الصلاة و السلام علي خير خلقه محمد و آله الطاهرين . و اللعنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين .
و اما بعد اين جزء اول کتاب ما « المحاضرات » در اصول فقه مي باشد و شامل تحقيقات عالي، مطالب شامخ و افکار نوين و ابتکاري است که از مجلس درس استاد نا الاعظم حضرت آيت الله العظمي سيد ابوالقاسم خويي ، استفاده کردم. هنگامي که در ميان صدها طلبه در مجلس درس ايشان در جامعه دانشگاه بزرگي ديني نجف معتکف بودم و القت بين يديه مقاليدها . مقام بالعباخيز قيام في محاضراته و بحوثه و تري علي يديه الاکتريمتين جبل من الافاضل الاعلام .
وقتي به درگاه خداي سبحان تضرع و التماس کردم که مرا موفق دارد که جلد دوم آن را نيز به چاپ رسانم از خدا خواستم که ما و تمام مسلمانان را از نعمت دوام وجود استاد، استادنا الاعظم بهره مند دارد و روزگار را پر بهره و مستدام دارد.
حقاً که خداي متعال حضرتش را توفيق بخشيد که توانست 5 جلد از تقريرات استادش را در علم اصول فقه به چاپ رساند و اکنون آن تقريرات از مهمترين مراجع و مصادر علمي اين فن به شمار مي رود و علما و طلاب علوم ديني درهمه حوزات آن را جهت درس و تدريس، مطالعه و تحقيق و آگاهي يافتن از آراي جديد و افکار و نظرات که در آن وجود دارد ( نظرات که همه به آن نيازمند هستند ) مورد استفاده قرار مي دهند .


تدريس

در زمان حيات و بعد از رحلت امام خويي ، شيخ ما فياض يکي از استادان بارز و مشهور حوزه نجف بود بگونه اي که در درس و بحث ايشان کتاب هاي مشهور سطح عالي مثل رسائل، کفاية و مکاسب را در روز چند بار در مسجد معروف هندي تدريس مي کرد و مي کند چنانکه اين مرحله را 10 سال در دانشگاه ديني نجف که مرحوم محمد کلانتر آن را تأسيس کرده بود تدريس مي کرد تا اينکه سال 1978 م در مدرسه آواي بزدي کوچک واقع در محله « العماده » درس و تدريس دوره خارج را آغاز کرد و هنگامي که مدرسه دارالعلم معروف ( آن را مرحوم خويي در سال 1980م ايجاد کرد ) افتتاح شد درس خارج خود را به آنجا انتقال داد و تا هنگام نابودي آن مدرسه ادامه داشت پس جلسه درس را در يک دوره کمي به مسجد بزرگ هندي منتقل کرد پس از آن به مدرسه يزدي ( که مرحوم سيد کاظم يزدي مرجع بزرگ (قده) آن را تأسيس کرده بود انتقال يافت و تا امروز هم ادامه دارد و جمع بزرگي از طلاب در آن شرکت مي کنند و بسياري از آن فضلا بحوث ايشان را به اميدي که يک روز چاپ شود، تقرير و مکتوب مي کنند.


شوراي استفتاء

معروف است که مراجع عظام شورا ي از خاصان، مقربان، علما بارز از شاگردانشان تشکيل مي دهند و اين شورا موسوم به شوراي استفتاء است که براي جواب دادن سيلي از نامه ها و استفتاء که از هزاران تنئ ازمقلدين ايشان از سراسر جهان به ايشان مي رسند ، تشکيل مي گردد و اين گروه آن سؤالات را مورد بحث، تحقيق و مناقشه قرار مي دهند تا به رأي صحح شرعي از نظر آن مرجع تقليد دست يابند و آن را در جواب سؤالات رسيدن بنويسند گاهي يک سوال روزها وقت اين گروه را بخود اختصاص مي دهد تا به امضاء مرجع تقليد برسد .
مرجعيت امام خويي بيش از 25 سال طول کشيد که استادان حوزه وبزرگان از شاگردان ايشان از جمله دانشمند شهيد و داناي بي مانند شهيد سيد باقر صدر براي اعلميت ايشان اجماع کردند و مقلدان ايشان در سراسر جهان زياد شد و هر روز ده ها استفتاء به زبان ها و لغات مختلف از گوشه گوشه عالم به دفتر مي رسيد ، لذا امام دستور داد که چنين شورايي از ميان علماء و مجتهدين بزرگ از شاگردانشان براي جواب دادن به استفتائات تشکيل شود و حضرت علامه فياض بعلت دارا بودن مقامات عالي علم و فضل و قرب مقام علمي در نزد امام خويي، يکي از افراد اين شوراي استفتاء بود و بيش از 25 سال تا روزهاي آخر عمر اما خويي ادامه داشت چنانکه معروف است در آن شوراي علماء بزرگي حضور داشتند همگان به مقام مرجعيت رسيدند ، از جمله آنها آيت الله سيد علي بهشتي ، سيد مرتضي خلخالي ، سيد محمد روحاني (قده) ميرزا علي غروي، شهيد باقر صدر، ميرزا جواد تبريزي، وحيد خراساني، سيد تقي قمي، ميرزا علي فلسفي، سيد علي سيستاني، دامت ظله و بسيار ديگر از علماء کبار و مجتهدين و اساتيد حوزات علميه .


تألـيفات

علي رغم مسئوليت هاي مهمي که شيخ معظم دارد از مرجعيت ديني گرفته تا رسيدگي به وضع مومنين و القاء درس و جواب استفتاء و حضور در شوراي استفتاء تا زمان رحلت امام خويي ،ايشان ده ها جلد کتاب را تأليف نموده است .

 



گالری تصاویر
در این قسمت موردی یافت نشد



مقاله های مرتبط
در این قسمت موردی یافت نشد