صفحه اصلی   /   بازگشت

آيت الله العظمي حاج ميرزا علي آقا فلسفي

مقدمه

از شمار دو چشم يک تن کم
وز شمار خرد هزاران بيش
و ما فقد قيس فقده فقد واحد
و لکنّه بنيان قوم تهدّما

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود :عِندَ ذِکرِ الصالِحينَ يُنزَ لُ الرَّحمَةُ ؛ هنگام ياد کردن افراد شايسته و نيک رحمت الهي نازل مي شود .

از آنجا که ما تقريبا وقتي بزرگانمان را از دست مي دهيم آنگاه به فکر مي افتيم تا آنها را بشناسيم، يعني بي تعارف، مرده پرست هستيم، در رابطه با زندگي عالم رباني و فقيه صمداني حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ ميرزا علي آقاي فلسفي طاب ثراه مختصري فراهم شد. که به حق اين عالم وارسته اسطوره ي ساده زيستي و تقوا و علم و ورع بود . ابدا ما که بماند حتي نزديکان ايشان ابعاد وجودي ايشان را درک نکرديم ، خود ايشان به بنده فرمودند: من در اينجا تنهاي تنهايم، يک دوست که ندارم بلکه دشمن هم دارم ، آنروز معناي اين کلام ايشان را درک نکردم اما بلا فاصله بعد از رخ در نقاب کشيدن متوجه شدم که .... او از اولين کساني بود که استاد اعظمش اجتهاد نامه ي ايشان را مهر کرده بود اما تا وقتي که آن مجلّه بعد از فوت آيت الله العظمي خوئي فاش نکرده بود ايشان چيزي نگفته بودند خود ايشان فرمودند: من گمان کردم پاکت هزينه راه است و ابدا آن را باز نکردم بعدها که باز نمودم حتي پدرم و برادر ديگرم متوجه آن نبودند و حتي اين برادر خطيبم هم در اين روزهاي آخر متوجه شده و مي گفت شما اينو داشتي و به ما نگفتي ؟ علي ايّ حال در يک کلمه بايد گفت: هيهات أن يأتي الزمان بمثله إنّ الزمان بمثله لعقيم سلسله مقالات مربوط به ايشان تدريجا در اين مکان قرار خواهد گرفت انشاء الله .
 

1 - خانواده

آيت الله العظمي حاج ميرزا علي آقا فلسفي در ماه ربيع الاول سال 1339 هجري قمري ( برابر با هشتم دي ماه 1299 شمسي ) در تهران به دنيا آمد و با ولادتش چشم پدر را به چهارمين فرزند خانواده روشني بخشيد . پس از وي نيز فرزندان ديگري به اين جمع افزوده شدند .

پدر ايشان آيت الله حاج شيخ محمدرضا تنکابني ( متولد 1282 هجري قمري ) ، فرزند شيخ محمد واعظ تنکابني ، از علماي برجسته ي تهران بود . وي شش سال در محضر فقهي آيت الله شيخ حبيب الله رشتي ( م 1312 ق . ) زانو زد ، خارج فقه را نزد آيت الله سيد محمد کاظم يزدي ( م 1337 ق. ) آموخت ، دو دوره کامل درس خارج اصول فقه آخوند خراساني ( م 1329 ق. ) را درک کرد و از وي اجازه ي اجتهاد گرفت و در اخلاق و سلوک نيز از مجالس عرفاني مرحوم آيت الله حاج ملا حسينقلي همداني ( م 1311 ق. ) بهره برد ؛ از همين رو عالمي جامع و کامل ، انساني آرام و ساده زيست و به شدت مورد توجه خواص و ارادت عموم مردم به شمار مي آمد .



از ديگر اساتيدش آيت الله حاج ميرزا حسين حاج ميرزا خليل ، حاج آقا رضا همداني و شيخ عبدالله مازندراني بودند و از جمله شاگردان برجسته ي آن بزرگ مي توان به آيت الله آخوند ملاعلي همداني ( م 1398 ق. ) و مرحوم آيت الله حاج ميرزا هاشم آملي ( م 1413 ق. ) اشاره کرد . از آن مرحوم تقريراتي از درس هاي اساتيدش برجاي مانده که در اختيار آيت الله ميرزا علي فلسفي بوده است . مرحوم شيخ محمدرضا تنکابني يکي از چهار روحاني بزرگي بود که در دوره ي اعمال فشار بر عالمان ديني و محدوديت پوشش روحاني ، به دليل داشتن اجازه ي اجتهاد ، در تهران مجاز به استفاده علني از کسوت روحانيت بود . وي روز عيد غدير 1385 هجري قمري ( برابر با 21 فروردين 1345 ش. ) در تهران درگذشت . ايشان وصيت کرده بود که پيکرش در نجف اشرف به خاک سپرده شود . به رغم محدوديت هاي دولتي ، نخست در تهران مراسم تشييع جنازه ي باشکوهي برگزار شد و مرحوم حاج سيد احمد خوانساري ( م 1405 ق. ) بر ايشان نماز خواند . آن گاه ، پيکر وي توسط آيت الله ميرزا علي فلسفي به کربلا انتقال يافت . در عراق ، جنازه را يک شب در حرم مطهر امام حسين عليه السلام گذاشتند ، سپس آن را به آستان منور علوي در نجف بردند و طي مراسمي با حضور بزرگان مراجع ، تشييع کردند و سرانجام ، نزد بارگاه هود و صالح عليهم السلام در وادي السلام به خاک سپردند .
 

2 - آغاز تحصيل

آيت الله ميرزا علي فلسفي ، کودکي و مراحل تحصيل ابتدايي را در تهران گذراند و نخستين اموزش هاي معمول حوزوي را در دامن پرمهر درس پدر و برادر ارشدش ميرزا ابوالقاسم آموخت . همان امر سبب شد که چندي بعد ، يکسره به درس حوزه روي آورد ؛ بدين ترتيب نخستين استادش پدر بود و آن گاه ادبيات را در مدرسه ي فيلسوف الدوله پي گرفت . شرح جامي و شمسيه را نزد استاد فاضلي به نام شيخ حسين نوايي آموخت . سپس کتاب هاي مغني و شرح نظام را در مدرسه محمديه ( مقابل مسجد جامع تهران ) در محضر شيخ محمدحسين بروجردي و سيد محمد قصير فراگرفت و پس از آن براي آموختن مقدمات اصول و فقه به مدرسه ي مروي رفت . اما براي تحکيم پايه هاي علمي خويش و خواندن کتاب هاي رسائل و مکاسب ، محضر پدر را از دست نداد . همه ي آموخته هاي خود را به شيوه ي معمول در حوزه هاي علميه با شاگردان هم دوره اش مباحثه مي کرد و بهترين دوست و هم مباحثه اش که تا سال هاي تحصيل در نجف، همراه او ماند، آقاي دکتر ابوالقاسم گرجي بود که در اغلب جلسات خصوصي درس پدر نيز شرکت داشت.
نوجوان بود که همراه مادرش براي زيارت به عتبات عاليات رفت و تا سال هاي پاياني عمر ، خاطره ي اين سفر روحاني و به ويژه حال و هواي آستان بوسي امام حسين عليه السلام و برگرفتن تربت مطهر قتلگاه آن امام را در ياد داشت و در کنار آن ، شکوه نمازهاي جماعتي را که به امامت آيات عظام نائيني ( م 1355 ق. ) و سيد ابوالحسن اصفهاني ( م 1365 ق. ) در صحن هاي مطهر برگزار مي شد ، به خاطر مي آورد .
در سال 1360 هجري قمري ( مصادف با 1320 ش. ) با کشيده شدن زبانه هاي جنگ جهاني دوم به ايران و خروج رضاشاه از کشور ، مدارس علميه اي که به زور از متوليانش گرفته شده بود ، به آنان بازگردانده شد و به عنوان فضايي براي سکونت و تدريس ، بار ديگر در اختيار حوزه هاي علميه قرار گرفت . در شمار اين کانون هاي آموزشي ، مدرسه ي مروي تهران بود که براي اقامت طلاب در حجره هاي آن آزموني برگزار مي کردند . از بزرگاني که به عنوان مسئولان اين امتحان حضور داشتند ، مرحوم سيد محمد بهبهاني ( م 1383 ق. ) و مرحوم ميرزا محمدباقر آشتياني ( م 1404 ق. ) بودند . آيت الله فلسفي با اين که در همان دوران مادر گرامي خويش را از دست داده بود و بي ترديد تالمات روحي ناشي از فقدان مادر تاثير فراواني بر او نهاده بوده ، در محضر اين عالمان ديني امتحان داد و فضل و کمال وي با دريافت يک جلد حاشيه ي ميرزا حسن آشتياني بر رسائل به عنوان جايزه ، مورد تائيد آنان قرار گرفت . اما از آن جا که شرط اقامت طلاب در حجره هاي مدرسه اين بود که همگي در کسوت روحانيت باشند و او که آن زمان عرقچيني بر سر مي نهاد ، هنوز تصميمي براي معمم شدن نگرفته بود ، از داشتن حجره اي در مدرسه ي مروي محروم ماند .
 

3 - سفر به نجف

در سال 1324 شمسي با اتمام کتاب هاي سطح حوزه و براي ادامه ي تحصيل خارج فقه و اصول در حالي که بيش از 25 سال نداشت ، به پيشنهاد پدر ، به تنهايي راهي نجف اشرف شد تا از خرمن درس بزرگان آن حوزه خوشه برگيرد . چند روز پيش از وي ، هم مباحثه اش آقاي ابوالقاسم گرجي به آن جا رفته بود . آن ها بار ديگر محفل مباحثه ي علمي خود را برپا کردند و دو حجره ي يک نفره در مدرسه ي مرحوم سيد محمد کاظم يزدي گرفتند ؛ مدرسه اي که حدود هشتاد حجره داشت و به دليل رعايت نظم و بهداشت مورد توجه همگان بود . به گونه اي که هيات هاي علمي خارجي براي بازديد به آن مدرسه مي آمدند . گفتني است که وي ، پس از بازگشت آقاي دکتر گرجي به ايران ، آيت الله وحيد خراساني ، آيت الله سيدتقي قمي و آيت الله شيخ علي اصغر شاهرودي را به عنوان هم مباحثه برگزيد .

در نجف اشرف ، شيوه هاي تدريس بزرگاني چون مرحوم سيد عبدالهادي شيرازي ( م 1382 ق. ) ، مرحوم سيد محمود شاهرودي ( م 1395 ق. ) و مرحوم شيخ کاظم شيرازي ( م 1367 ق. ) را آزمود ، اما سرانجام محفل درس مرحوم حاج شيخ محمد علي کاظميني ( م 1364 ق. ) از برجسته ترين شاگردان آيت الله نائيني را پسنديد که روزها در مقبره ي ميرزاي شيرازي درس فقه مي گفت و شب ها بر پشت بام مسجد هندي درس اصول مي داد . چند سالي در اين هر دودرس به دانش اندوزي پرداخت و تقريرات دروس او را نوشت . پس از درگذشت استاد ، نخست به درس مرجع بزرگ زمان ، آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني رفت ، که بر جنازه مرحوم کاظميني نماز خوانده بود ، اما حضور در اين درس ديري نپاييد و از آن پس به مجلس درس آيت الله سيد ابوالقاسم خوئي رفت و تا پايان زمان اقامت در نجف ، هيچ گاه حضور در آن را از دست نداد . دو دوره درس اصول فقه و کتاب هايي چند از ابواب فقه را نزد آن استاد بزرگ آموخت که پس از رحلت مرحوم کاظميني محفل علمي او در اوج شکوفايي و رونق قرار داشت .
آيت الله ميرزا علي فلسفي ، يکي از برجسته ترين درس آموزان مکتب آيت الله خوئي است که پيوسته تقريرات درس وي را مي نوشت و استاد گاه خود با قلم خويش ، مهر تائيدي بر پايان آن مي نهاد يا کساني را که مباحث مکتوب فقهي او را مي خواستند به جزوه هاي آن شاگرد برجسته اش ارجاع مي داد .
همين ويژگي هاي علمي و مراتب فضل و کمال بود که سبب شد هنگام بازگشت آيت الله فلسفي به تهران ، اجازه ي اجتهادي از سوي مرجع بزرگ شيعه حضرت آيت الله خوئي به نام وي صادر شود . اين گواهي ارزشمند که بدون اطلاع شخصي وي شرف صدور يافته بود ، نخستين اجازه نامه است که از سوي حضرت آيت الله خوئي به نام يکي از شاگردانش نوشته شده است و با اين که به دليل پيشگيري از صدور اجازه هايي از اين دست ، سعي بر کتمان آن بود ، ديري پنهان نماند .



گو اين که آموختن اصول و فقه ، يگانه اهتمام درسي او بود ، اما چندي نيز در محضر استادي به نام شيخ صدرا ، به خواندن اسفار پرداخت و رجال و درايه را نيز در جلسات درسي مرحوم شيخ آقا بزرگ تهراني ( م 1389 ق. ) فرا گرفت ؛ هر چند اين دو درس ، يکي به دليل عدم توجه به مباحث فلسفي در حوزه ي نجف ، و ديگري به دليل کهولت سن استاد ديري نپائيد .

به پيروي از شيوه اي سازنده ، هم زمان با تحصيل ، در سايه ي ديوار پشت بام مدرسه ي سيد محمد کاظم يزدي ، به تدريس آموخته هاي خود نيز پرداخت . تدريس را از کتاب شرح لمعه آغاز کرد و تا کتاب هاي رسائل و مکاسب و کفايه الاصول نيز پيش رفت . بيان روان و شيواي وي ، و تسلط علمي فوق العاده بر مباني علمي ، شاگردان بسياري را به مجلس درس او کشانيد و درس کفايه او از پر رونق ترين دروس آن روزگار نجف به شمار مي آمد ؛ چندان که مدرسان حوزه ي نجف او را برخوردار از جادوي بيان دانستند و استادش آيت الله خوئي ، با مشاهده ي فراواني شاگردان وي ، او را به ماندن در نجف و ادامه ي تدريس تشويق فرمود .
افزون بر اين ، پژوهش ها و تحقيق در مباني فقه نيز غفلت نورزيد و از همين رو ، در جلسه ي علمي شبانه ي بيت حضرت آيت الله خوئي که در آن بر کتاب عروه الوثقي ، اثر مرحوم سيد محمد کاظم يزدي و کتاب وسيله النجاه سيد ابوالحسن اصفهاني حاشيه زده مي شد و به جلسه ي استفتاء شهرت داشت و شمار اندکي از شاگردان درس وي براي تحقيق در مسائل فقهي و رجوع به آيات و روايات گرد مي آمدند ، شرکت مي جست و از اصحاب استفتاء بود .
ايام اقامت در نجف را با شهريه ي اندکي که از سوي مرحوم آيت الله سد ابوالحسن اصفهاني پرداخت مي شد ، با قناعت سپري کرد و تا سال 1340 شمسي که در مجف بود ، سه بار به ايران آمد که در يکي از اين سفرها با کوشش برادر ارشدش مرحوم شيخ ابوالقاسم ، مقدمات ازدواج وي با فرزندي از خانواده اي متدين و محترم فراهم شد . نامه اي اي که آيت الله خوئي همراه آقاي گرجي روانه کرده ، و در آن به خوبي و فضل شاگرد جوان خود گواهي داده بود ، در برقراري اين وصلت تاثير بسياري داشت . پس از ازدواج و ناممکن بودن اقامت در مدرسه ، با کمک مالي پدر در جايي ديگر اقامت گزيد .
 

4 - بازگشت به ايران

يک بار که در ايام تعطيل دروس حوزه ، به ايران آمد ، مصادف با درگذشت مرحوم شيخ علي اکبر برهان ، امام جماعت مسجد لرزاده تهران ( واقع در خيابان لرزاده ) شد که در سفر مکه به رحمت ايزدي رفته بود . مردم و معتمدين محلي از وي خواستند که به جاي امام جماعت مرحوم ، در مسجد اقامه نماز کند ، اما وي نپذيرفت و امامت را به جانشين امام همان مسجد وانهاد و به نجف بازگشت . شور و شوق و علاقه ي مردم به حضرت آيت الله فلسفي در مسجد لرزاده موجب شد که جانشين امام جماعت مسجد را راضي کنند و نامه هاي متعددي را خطاب به آيت الله خوئي و آيت الله حکيم بنويسند و از آنان بخواهند که ايشان را به تهران بفرستند . در نتيجه ، آيت الله خوئي به رغم تمايل دروني خود به ماندن وي در نجف و ادامه ي تدريس اصول و فقه با اين جمله که « خوب است دعوت آقايان را اجابت کنيد » ، با مراجعت ايشان به تهران موافقت کرد .
اين گونه بود که آيت الله حاج ميرزا علي فلسفي با کوله باري از علم و فقاهت و تجربه اي گرانبار از تحصيل و تحقيق و تدريس ، پس از 16 سال اقامت در نجف اشرف ، سرانجام در سال 1340 شمسي ؛ يعني همان سالي که آيت الله بروجردي در گذشت ، راهي تهران شد . وي در مسجدي که اقامه ي نماز داشت ، به برپايي جماعت بسنده نکرد ، بلکه هم به تدريس دروس تخصصي خارج فقه و اصول براي حوزويان پرداخت ، هم براي جوانان علاقه مند صرف و نحو عربي را تدريس کرد و هم عموم مردم را از اندرزهاي حکيمانه ي خويش که در قالب دروس اخلاق و تعليم معارف اسلامي عرضه مي داشت ، بهره مند ساخت . خاطرات شيرين و بحث هاي اخلاقي و معنوي ايشان که ريشه در ژرفاي آيات و روايات اسلامي داشت و برخاسته از باور عميق قلبي بود ، هنوز در ذهن و زبان کساني که آن ده سال در پيشگاهش زانو زدند ، به جاي مانده است . در همين سال ها بود که به منظور تحقيق گشترده در احاديث معصومين عليهم السلام ، مطالعاتي سودمند را در زمينه ي موضوع يابي و دسته بندي روايات انجام داد .
همان گونه که در ابتداي اين زندگي نامه گفته شد ، در سال 1345 شمسي ، پدر خود مرحوم حاج شيخ محمدرضا تنکابني را از دست داد و در اجراي وصيت وي ، جنازه اش را براي دفن در وادي السلام به نجف اشرف برد .

در سال 1349 شمسي در اوج خفقان ستم شاهي که هر صداي مخالفي در نطفه خفه مي شد ، به دنبال شهادت روحاني مبارز سيد محمدرضا سعيدي در زندان ، از سوي آيت الله فلسفي مجلس يادبودي و قرائت فاتحه اي در مسجد لرزاده برپا شد که بسياري از مردم در آن شرکت کردند ولي اندکي پس از شروع و پيش از آن که خطيب سخن بگويد ، با دخالت نيروهاي شهرباني به تعطيلي کشانده شد . ترديدي نيست که نيروهاي دولتي از همراهي ديرين آيت الله فلسفي با نهضت انقلابي برخاسته از ايمان اسلامي مردم و اقدام پيشين وي در امضاي اطلاعيه هاي انقلابي آگاهي داشتند .
 

5 - هجرت به مشهد

در آن سال ها حوزه ي علميه ي مشهد مقدس در کنار حوزه هاي نجف و قم از برکت حضور مراجع بزرگوار بهره مند بود و اساتيد بزرگوار با تدريس دروس سطح و خارج ، برنشاط و پويايي آن مي افزودند . در يکي از سفرهاي زيارتي به مشهد ، حضرت آيت الله ميلاني ( م 1395 ق. ) فرزند بزرگوار خود و يکي ديگر از آقايان را نزد آيت الله فلسفي فرستاد و از وي خواست که به منظور رونق بخشيدن به حوزه ي علميه مشهد و رفع نيازهاي علمي طلاب ، به ويژه با توجه به تصميم آيت الله وحيد خراساني براي عزيمت به قم ، جماعت و تدريس در تهران را رها سازد و به مشهد کوچ کند . پافشاري مردم علاقه مند به ايشان در تهران که وي را از نجف به نزد خويش آورده بودند از يک سو و دشواري هاي دوري از موطن او را به درنگ واداشت اما شوق زيستن در کنار بارگاه منور رضوي و احساس مسئوليت در برابر مشتاقاني که در حوزه ي مشهد گرد آمده و انتظار نشستن در محضر وي را مي کشيدند ، او را به اين شهر گرامي کشاند .
نخست ، مسجدي در کوچه ي چراغ برق را براي تدريس خارج انتخاب کرد و به دليل شيريني گفتار و شيوايي بيان و نوآوري در تقرير ، به شدت مورد استقبال طلاب حوزه ي علميه ي مشهد قرار گرفت و حضور و پافشاري جمعي از مريدان ايشان در مسجد لرزاده و بردن اجباري وي به تهران نيز نتوانست مانع از تصميم نهايي براي اقامت هميشگي ايشان در مشهد شود و بدين گونه بود که با پنج فرزند خويش به مشهد کوچيد و از آن زمان تا پايان عمر پربرکت خويش ، يعني 34 سال را در اين شهر سپري کرد .
با حضور آن استاد فرزانه در مشهد ، جان تازه اي به کالبد حوزه ي مشهد دميده شد و صدها تن از طلاب علاقه مند در محضر درس ايشان حاضر شدند ؛ چندان که محفل دانش گستر او در مدرس اصلي مدرسه ي ميرزا جعفر ، سپس مسجد ملاحيدر و سرانجام در مدرسه ي آيت الله خوئي ، به پر رونق ترين درس هاي حوزوي بدل گشت . او گذشته از خوي خوش و منش زاهدانه اش که از آن رهگذر ، زبانزد خاص و عام شده بود ، با توان علمي و قدرت بيان خود شاگردان فراوان را شيفته ي خويش ساخت .



وي در کنار برخورداري از کرسي تدريش ، هرگز ارتباط مستقيم با توده هاي مردم را رها نکرد و به همين منظور دعوت جمعي از مومنان شهر براي حضور در محراب جماعت مسجد آقا حسين بناها ( شهدا ) را پذيرفت ؛ جايي که هم براي مردم اقامه ي جماعت مي کرد و هم در روزهاي سرشار از معنويت ماه رمضان ، شيفتگان معنويت را با زبان شيرين و لحن سوزان خويش ، به انجام کارهاي نيک مي خواند و از کردار و رفتار ناپسند باز مي داشت . کيست که يک بار در برابر وي نشسته و به سخنان برخاسته از ايمانش گوش سپرده باشد و نفوذ کلام آن عالم رباني و عارف زاهد تا ديرباز در جان و روانش نمانده باشد؟
در همسايگي منزل ايشان مسجد کوچکي به نام موسي بن جعفر عليه السلام بود که هر روز نماز صبح را به جماعت در آن جا اقامه مي کرد و جلسات هفتگي درس معارف ايشان در شب هاي شنبه که در آن به تبيين مباني عقايد و اخلاق مي پرداخت ، نيزدر همان مسجد برگزار مي شد .
 

6 - فعاليت اجتماعي

او با اين که همواره از جاه و مقام ـ اگر چه از جنس مناصب ديني هم چون مرجعيت ـ به رغم همه ي شايستگي ها گريزان بود ، اما آنگاه که پاي مسئوليت در ميان بود ، از حضور در صحنه و مشارکت در هر اقدامي که به بهبود اوضاع اجتماعي و فرهنگي مردم مي انجاميد ، به ويژه آنگاه که پاي باورهاي ديني و اعتقادي در ميان مي آمد ، هيچ پرهيزي نداشت .
نمونه ي اين حضور را مي توان در ايام شکوفا شدن انقلاب اسلامي ايران به رهبري آيت الله خميني ديد ، آن گاه که حوزه ي درس او نيز همانند ديگر کانون هاي تحصيلي در اعتراض به حکومت ستم شاهي تعطيل شد و خود وي نيز با مشارکت در امضاي اطلاعيه هايي که از جانب علماي مشهد صادر مي شد ، مردم را به حضور گسترده در راه پيمايي ها فرا مي خواند و خود نيز همراه ديگر عالمان آگاه مشهد پيشاپيش مردم در همبستگي با شور انقلابي ملت مسلمان ايران شرکت مي جست .
با ورود آيت الله خميني به ايران ، در روز پانزدهم بهمن سال 1357 همراه گروهي از علماي مشهد ، از جمله مرحوم آيت الله ميرزا حسنعلي مرواريد ( م 1383 ش. ) و آيت الله سيد عزالدين حسيني زنجاني ، براي خيرمقدم گويي به رهبر انقلاب راهي تهران شد.
در دوازدهم مرداد سال 1358 شمسي در انتخابات نخستين دوره ي مجلس خبرگان که به منظور تدوين قانون اساسي جمهوري نوپاي اسلامي ايران تشکيل مي شد ، در پي پافشاري گروهي از خيرانديشان ، خود را در معرض انتخاب مردم مشهد قرار داد و همراه با جمعي از خبرگان شهر ، از جمله مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهراني ( م 1368 ش. ) به اين مجلس راه يافت تا آموخته ها و يافته هاي فقهي خود را در صحنه ي عمل به کار گيرد و در تحکيم بنيان هاي نظام ديني کشور سهيم باشد .

ارادتش به خاندان عصمت و طهارت ، او را به آستان بوسي پيوسته ي حضرت ثامن الائمه علي بن موسي الرضا عليه السلام که بيش از سه دهه در جوار مرقد پاکش زيسته بود ، مي کشانيد و همين اخلاص معنوي سبب شده بود که هر سال در ايام سوگواري حضرت فاطمه ي زهرا سلام الله عليها ، محفل عزايي را در منزل خويش برپا کند ؛ مجلسي که در آن ، خود بر در سراي خويش مي نشست و سوگواران را خوشامد مي گفت .
چند سالي بود که در روز شهادت بانوي عالم اسلام ، پيشاپيش هياتي از علماي عزادار و خيل فراواني از طلاب و مردم سوگوار ، پس از اتمام محفل عزا ، از خانه بيرون مي آمد و رهسپار حرم مطهر مي شد و در آن جا براي دخت پاک پيامبر اشک ماتم مي ريخت .
 

7 - عروج

شايد همين ارادت بي پايانش به خاندان امامت بود که در گذشت جانکاهش نيز هنگامي رخ داد که هنوز غبار سوگواري در تاسوعاي محرم از سر و روي عزاداران سترده نشده بود و هنوز سرشک اندوه مصائب حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در ديده ي عاشقان مانده بود ، و خبر جانسوز ارتحالش زماني در شهر پيچيد که هنوز غم سترگ شهادت حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در پيش رو بود .

اين گونه بود که پس از 85 سال زندگي ، مقارن اذان ظهر روز تاسوعاي سال 1427 هجري قمري ، برابر با 19 بهمن 1384 هجري شمسي ، قلب استاد از تپش ايستاد و قلب شهر نيز دمي به خود لرزيد و خيل ارادتمندانش از عارف و عامي با خود زمزمه کردند:

کسي که روي تو ديده است حال من داند
که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند
هر آفريده که چشمش به آن جمال افتاد
دلش ببخشد و بر جانش آفرين خواند

صبح روز جمعه يازدهم محرم ، پيکر پاک آن عزيز ، با حضور استادان و طلاب حوزه ي علميه و بر دوش مردم عزادار و شيفته ي زهد و پارسايي آن عالم رباني ، از محل مسجد شهدا که يادآور نمازهاي روح انگيز آن مرحوم بود ، تا جوار بارگاه رضوي تشييع شد .

پس از اقامه ي نماز توسط دوست ديرينش حضرت آيت الله وحيد خراساني ، در رواق دارالسرور و در کنار آيت الله مرواريد که حدود يک سال پيش درگذشته بود ، آرام گرفت .

هرگز دنيا او را نتوانست فريفت ، فروتن زيست و سرافراز رفت و جمعي را در سوگ خويش گريان کرد . خدايش او را در سراي بهشت شادان کند .
 

8 - پيام هاي تسليت و ابراز هم دردي

با در گذشت آن عالم فقيه ، مراجع عظام تقليد و آيات عظام با ارسال پيام هاي تسليتي ، اين ضايعه ي بزرگ را به حضرت بقيه الله الاعظم عجل الله تعالي فرجه و حوزه هاي علميه و بازماندگان آن عالم رباني و عموم مومنان تسليت گفتند و با برپايي مجالس ترحيم و تجليل ، در مشهد و قم و تهران و خارج از کشور ، ياد هميشه جاودان آن اسوه ي ورع و تقوي را گرامي داشتند .



 



گالری تصاویر
در این قسمت موردی یافت نشد



مقاله های مرتبط
در این قسمت موردی یافت نشد