صفحه اصلی   /   بازگشت

آيت اللّه العظمى حاج حسين طباطبايى قمى

عـلا مه بزرگوار سيد جليل القدر مغازى و مجاهد فى سبيل اللّه، محامى شريعت جد خويش سيد الانـام حـجـة الاسلام والمسلمين آيت اللّه العظمى حاج آقا سيد حسين طباطبائى فرزند حاج سيد مـحمود قمى از تبار سيد سراج الدين اصفهانى (متوفى1366) يكى از فقهاى نامى قرن چهاردهم هجرى است كه به زعامت و مرجعيت عامه نائل آمده اند.

اين شخصيت بزرگ از فقهاى عاليمقام عصر خويش و مرجع تقليد در منطقه عرب و عجم، و يكى از اعـيان تلامذه آيت اللّه مولانا حاج ميرزا محمد تقى شيرازى اعلى اللّه مقامه الشريف و شيخ استاد فقها و اصوليين آخوند ملا محمد كاظم خراسانى صاحب كفاية الاصول بود.

مـرحوم محدث قمى در مورد وى تعبير زيبائى دارد كه مى نويسد: (حسين الاسم، حسن الرسم و الاخلاق جيد الخلق، طيب الخلق والاعراق).

او نامش حسين، رفتار و كردارش زيبا، خلقش نيكو، اخلاق و تبار و نسبش بسيار پاكيزه مى باشد.

اساتيد

ايـشان پس از كسب معلومات مقدماتى در زادگاه خويش در بازگشت از سفرحج از طريق عراق بـه نـجـف اشـرف وارد شـده، سـپس در سال 1303 به سامرا مهاجرت و عزيمت نمود، و از محضر مـبـارك زعـيم عاليقدر حوزه شيعه آيت اللّه العظمى حاج ميرزا محمد حسن شيرازى (1312 ق) تلمذ و كسب فيض نموده است پس از دوسال كسب فيض در سال 1305 به تهران مراجعت نموده اسـت درتـهـران بـه مـدت پنج سال به فراگرفتن علوم عقلى، عرفان، رياضيات و فقه و اصول از اسـاتـيـد و مـتـخصصين فن پرداخته است و در مدت اقامت در تهران از محاضر بزرگانى مانند: مـيـرزاابـوالـحـسـن جـلـوه (مـتـوفـى 1314 ق) مـرحـوم شـيخ على مدرس و مرحوم ميرزا حـسـن كـرمانشاهى (متوفى 1336 ق) مرحوم ميرزا هاشم رشتى (م 1332 ق) و مرحوم ميرزا على اكبر يزدى و مرحوم ميرزا محمود قمى، و جمعى ديگر تلمذ نموده است در همين اوقات فقه و اصـول رااز مـحضر آيت اللّه حاج ميرزا محمد حسن آشتيانى (متوفى 1319ق) و شهيد آيت اللّه شيخ فضل اللّه نورى (مستشهد 1337 ق)تلمذ و بهره برده است .

در سال 1311 ق پس از فتواى معروف ميرزا درمورد تحريم تنباكو وقضاياى مربوط به آن مجددا به نـجف اشرف مراجعت و از محضرمبارك آيات عظام : حاج ميرزا حبيب اللّه رشتى (متوفى 1312) و مـرحـوم حاج ملا على نهاوندى و مرحوم آخوند خراسانى (متوفى 1329 ق) و سيد محمد كاظم يزدى صاحب العروة الوثقى (متوفى 1337 ق) و مرحوم حاج آقا رضا همدانى، كسب فيض و دانش نـموده است و در اين محاضر مقدس بود كه به مراتب والاى علم واخلاق و فضيلت نائل و آنگاه به سامرا مراجعت و ملازم درس مرجع بزرگ شيعه آيت اللّه العظمى مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى (متوفى 1328 ق) گرديده است تااينكه خود يكى از فقهاى نامدار و يكى از علماى مبرز در آمده و مـورد عـنـايـت و تـوجـه خـاص اسـتاد خويش و مورد شور و مشورت او واقع شده است و استاد احتياطات خود را به ايشان ارجاع داده است .

تاليفات

مـرحـوم عـلا مـه تـهـرانـى فصل مشبعى را در معرفى اين عالم جليل القدر و مرجع شجاع دينى اختصاص داده است كه برخى از قسمتهاى آن را كه جنبه تكرارى نداشته باشد در اينجا مى آوريم :.

تحصيل در سامرا

ايشان مرقوم داشته اند در سال 1321 ق به سامرا مشرف گرديد و در درس شيخ استاد ما، مرحوم حـاج ميرزا محمد تقى شيرازى حدود 10 سال شركت جستند واز سرچشمه فضيلت ايشان سيراب گـرديـدنـد در اواخـر اقامت او در سامرا من باايشان هم مباحثه بودم (1) آن چنان كه در زمان اقـامـت در نـجف با ايشان مودت وعلاقه اى داشتم از آن زمان داراى صلاح، تقوى و زهد و كثرت عبادت بود او در فقه واصول در نهايت فضيلت و خبرويت بود.

او در سـال 1331 به مشهد مشرف شده، و در سال 1354 كدورت و رنجشى بين او و رضا شاه پديد آمـد كه منجر به تبعيد ايشان از ايران گرديد از ايشان بازماندگانى به نامهاى آيت اللّه سيد حسن و سـيـد آقـا مهدى به يادگار مانده اند كه هر دو در سلك روحانيت مى باشند از ايشان نه نوع رساله عمليه و تحقيقيه انتشار يافته است :

1 ـ مجمع المسائل .

2 ـ الذخيرة فى العبادات والمعاملات .

3 ـ مختصر الاحكام .

4 ـ طريق النجاة .

5 ـ منتخب الافكار.

6 ـ مناسك الحج .

7 ـ هداية الانام .

8 ـ رساله الحج .

9 ـ مجمع المسائل .

10 ـ الرسالة الرضاعيه .

11 ـ الرسالة الارثيه .

12 ـ صحة المبادلات .

13 ـ صحة المعاملات .

14 ـ الرسالة الربائية .

آيت اللّه قمى و مشهد

مـرحـوم شـيـخ نـاصر الشريعه مى نويسد: (مردم مشهد از علا مه متقى مرحوم ميرزا محمد تقى شـيـرازى (قـدس سره) درخواست نمودند تا عالمى با تقوى ومجتهدى دانا و توانا به مشهد اعزام نمايد حضرتش صاحب عنوان مرحوم آيت اللّه قمى را به آن ارض مقدس گسيل فرمود) اين واقعه در سـال 1331 انـجـام پـذيرفت به اين ترتيب مرحوم آيت اللّه قمى به مشهد نازل و مجاور آن ارض اقـدس گـرديـد، و بـه تدريس و بحث و اقامه جماعت و زعامت حوزه علميه خراسان و رهبرى و هدايت مردم مشغول گرديدند.

ايستادگى در برابر ظلم و تقوى

ايشان در مشهد مقدس مشغول فعاليتهاى مذهبى و دينى بود كه اقدامات خلاف شرع مبين اسلام و مـخـالـف اصـول آزادى رضـاخـان شـروع مى گردد اين عالم ورع و غيور بر ضد مظالم او قيام مـى ورزد بـه اين جهت به عراق تبعيد مى شوند وداستان آن به اين كيفيت مى باشد كه ميرزا على اصـغـر خان حكمت روز پنجشنبه ماه ذيحجه 1353 ق مطابق 1313 خورشيدى به شيراز وارد و در جشنى كه به مناسبت ورود او در مدرسه شاهپور منعقد گرديده بود شركت مى كند و طبقات مـخـتـلـف شـهـرهم حضور مى يابند آنگاه طبق برنامه اى كه از پيش تعيين شده بود چهل زن و دختربى حجاب در مجلس حضور مى يابند و اركستر آهنگ رقص مى نوازد و دختران نيزبه رقص و پـايـكـوبى مى پردازند خبر اين مجلس، مانند بمب در محافل آن روز صدامى كند و مردم مسلمان بـسـيار متاثر مى گردند، اما احتمال نمى دهند كه به دستور شاه بوده باشد چندى بعد اين خبر با واقـعـه ديگرى مورد تاييد قرار مى گيرد و آن خبرچنين بود كه در ميدان جلاليه با حضور رئيس الـوزرا مـحمد على فروغى ذكاالملك، دختران مدارس را بى حجاب گرد آورده و على اصغر خان حـكـمـت ضـمن نطقى گفته بود: (برخى گمان كردند اين اقدامات در شيراز خودسرانه بوده اسـت، لـكـن راى اعليحضرت همايونى است و بايستى به تصويب برسد و مى رسد) مرحوم آيت اللّه قـمى بعد از خواندن اين خبر بسيار متاسف و متاثر مى گردد و سخنرانى مى نمايد ودر آن محفل آن چـنـان مـتـاثـر بـوده اسـت كه از شدت بغض و ناراحتى شروع به گريه مى نمايد و مى فرمايد :(اسـلام فـدائى مى خواهد من حاضرم در اين امر فدا شوم) سپس توسط محمد ولى اسدى نائب الـتـولـيـه بـه شـاه پـيغام مى دهد كه لازم است شاه از اين عمل خوددارى نمايد در ضمن تهديد مـى نـمـايـد اگـر از ايـن امـر خوددارى نشود، اوخود به سختى مبازره خواهد نمود در آن پيغام مـى افزايد: (گرچه شما نائب التوليه تاكنون اصرار داشتيد من با پهلوى ملاقات كنم و من حاضر به پذيرفتن آن نبودم اما حالاحاضرم كه براى جلوگيرى از اين عمل غير شرعى، و ضد اسلامى، به تهران بروم وشخصا به ديدار پهلوى برسم تا او را از اين عمل منصرف كنم در غير اين صورت تاپاى جان ايستاده ام).

يـك روز پـس از اين پيغام، بيت مرحوم آيت اللّه قمى و كوچه هاى اطراف آن توسط مامورين دولتى تـحـت نـظـر گرفته مى شود و مامورين رفت و آمدها را تحت تجسس درمى آورند مرحوم آيت اللّه قـمـى، نـامـه اى بـه مـحـضر مرحوم آيت اللّه العظمى حائرى نويسد و از ايشان در اين امر استمداد مى طلبد سپس توسط دو نفر از علماى مشهد، آقايان : آيت اللّه ميرزا محمد كفائى معروف به آيت اللّه زاده خراسانى و مرحوم آيت اللّه حاج شيخ مرتضى آشتيانى تماس گرفته و آنها را در جريان امر قرار مى دهد,دولت بر فشار خود نسبت به آيت اللّه قمى مى افزايد به تدريج مانع ملاقات اشخاص باآيت اللّه قـمـى مـى گـردد وحـشت، اختناق و سانسور به حد اعلاى خود مى رسد به هرحال مرحوم قمى تـصـمـيم مى گيرد به تهران برود و با پهلوى در اين باره ملاقات نمايدو اين قصد خود را با آقايان نـامـبـرده فوق در ميان مى نهدر وضع شهر متشنج شده بودمردم از اوضاع ناراحت و نگران بودند مـرحـوم قـمـى در مـنـزل خـود، درس مى گفت وصبح و عصر، طلا ب به منزل ايشان مراجعه مـى كـردنـد در يكى از جلسات مى فرمايد:(من قصد اقدام دارم خود را موظف مى بنيم كه اقدام كنم چنانچه براى جلوگيرى ازمسئله كشف حجاب ده هزار نفر هم كشته شود يكى از آنها هم من باشم جائز ورواست).

ايـن گـفـتـار در مشهد و اطراف آن به سرعت پخش و انتشار مى يابد دولت به صورت جدى وارد كـارزار مـى گردد اطراف بيت آقا را محاصره و اسامى رفت و آمدكنندگان را يادداشت و تظاهر مـى كـنـنـد كه منزل تحت محاصره و كنترل مى باشد به تدريج وضع شهر مشهد و ديگر شهرهاى خـراسـان منقلب و آماده انفجار مى گرددروز 28 ربيع الاول 1354 مرحوم آيت اللّه قمى مستقيم، تـلـگـرافى به تهران به عنوان رضاخان پهلوى مخابره مى نمايد كه در متن آن آمده بود (كه براى مـذاكـره در بـرخـى ازمـوضـوعات به تهران خواهد آمد) و شب 29 ربيع الاول به اتفاق دو نفر از فرزندان و باهمراهى خدمتگزار به طرف تهران حركت مى نمايند.

ايـن گـروه مـعـدود، ولى در باطن امر بسيار با شكوه، هجرت خود را آغاز نموده و از مشهد عازم تهران مى گردند.

حركت ايشان به وسيله يكى از آقايان، به صورت تلگراف به مرحوم آقاى حاج سيد يحيى صدر العلما اطـلاع داده مـى شـود و مـتـن تـلگراف بعد از نماز ظهر در مسجدحاج سيد عزيزاللّه تهران براى نمازگزاران خوانده مى شود مردم از حركت ايشان اطلاع پيدا مى كنند و روز آخر ماه ربيع مرحوم قمى و همراهان وارد حضرت عبدالعظيم مى گردند و در باغ سراج الملك منزل مى كنند.

روز اول ماه ربيع الثانى مردم تهران به اتفاق برخى از علما و ائمه جماعات ازايشان ديدار مى كنند چـون ايـن رفـت و آمـدها بيشتر با اتوبوس كرايه و قطار صورت مى پذيرفت، رفت و آمد به صورت محسوس در مى آيد و رفت و آمدها رو به فزونى مى نهد و موجب نگرانى دولت و مسئولين امور قرار مـى گـيـرد، روز بعد مامورين دولت، جلو حركت وسائل نقليه را مى گيرند و رفت و آمد قطار به حـضـرت عـبـدالـعـظيم را به كلى لغو و تعطيل مى نمايند و از رفت و آمد وسائل نقليه عمومى را به حضرت عبدالعظيم جلوگيرى مى كنند مردم به صورت پياده و به صورت دسته جمعى به سوى اقـامـتگاه ايشان راه مى افتند منظره بسيار جالبى به نمايش گذاشته مى شود دهشت و اضطراب دولـت هر لحظه بيشتر مى گردد ساعت 10 صبح روز دوم ماه ربيع الثانى ملاقات با ايشان ممنوع اعلام مى گردد و درب باغ بسته مى شود و ازورود و خروج افراد به باغ جلوگيرى به عمل مى آيد و بـاغ سـراج الـمـلـك عـملا تحت محاصره پليس قرار مى گيرد و رفت و آمد به باغ ممنوع اعلام مى شود پس از حبس وتحت نظر قرار دادن ايشان چند نفر از مامورين دولت درب به ديدار ايشان مـى شـتـابـندآقا به آنان مى فرمايد من بايد شخص پهلوى را ملاقات كنم و مطلب خود را فقط به اوخـواهـم گـفـت روز بعد رئيس ديوان عالى و دادستان وقت تهران به ملاقات ايشان مى روند و هـدفـشان اين بوده است كه از طريق بحث علمى با آقا وارد مذاكره شوندولى معظم له به بحث با آنـهـا رضـايـت نمى دهد و تاكيد مى كند كه من براى ملاقات ومذاكره با شخص پهلوى به تهران آمـده ام آنـان مى گويند آقايان رئيس الوزرا، وزيركشور، و وزير دربار به ديدار شما خواهند آمد آقا مى فرمايند هيچ فائده اى ندارد من جز با شخص پهلوى با كس ديگرى حاضر به صحبت نيستم، اما رضـاخـان آمـادگـى مـلاقـات بـا ايـشان را نداشت، چون مى دانست اولا پس از ملاقات با ايشان حجت برخودش و مردم تمام خواهد شد و جاى هيچ گونه شكى در غير اسلامى بودن عملش باقى نـخواهد ماند و ثانيا آيت اللّه قمى اهل هيچ گونه سازش و مصالحه و رعايت مقام كاذب شاهنشاهى نـيـسـت و چون تمام مقامات دولتى مقصود آقا را مى دانستند، لذاهيچكدام راضى به ملاقات با او نمى شدند.

چـنـد بـار فـقـط رئيـس كل شهربانى با آن مرحوم ملاقات معمولى داشت و مطلب مهمى مطرح نـمـى شـد آقا فقط و فقط با دونفر از نزديكانش طرف صحبت درسى وفقهى بودند و كس ديگرى حـق ملاقات با آقا را نداشت چند روز بعدرئيس شهربانى به اتفاق محمد عبده دادستان كل كشور به خدمت آيت اللّه قمى مى رسند و اظهارمى دارند كه در مشهد بر اثر حركت شما شورشى برپاشده و مـنـجر به قتل تعدادى بى گناه گرديده است و مسئوليت اين قضيه به عهده شما است مرحوم قـمـى بـر مرگ يك عده مسلمان بى گناه گريستند و فرمودند گناه اين كار به گردن دولت و شخص شاه است نه من، چون من با نهايت مسالمت و آرامش و با دست خالى براى ملاقات ومذاكره شـمـا آمده بودم، و شماها مرا حبس كرديد و مردم را كه به دفاع از اسلام علاقمند هستند تحريك كـرده ايـد قـطـعـا خـبر حبس شدن ما به مشهد رسيده است واهالى مشهد هم اعتراض و انتقاد كرده اند و شما به جاى پاسخگوئى مثبت، آنان راگلوله باران كرده ايد.

سرباز امام زمان (عج)

ماموران و فرستادگان شاه پس از آن كه از تاثير تهديد بر روحيه قوى وپولادين آقا مايوس شدند از در تـطـمـيـع در آمـدند و اظهار داشتند كه ملاقات شما با شاه ممكن نيست مراجعت شما نيز به مشهد امكان ندارد يا بايد در همين باغ به همين صورت بمانيد يا به محلى كه دولت در نظر خواهد گـرفـت بـرويـد مـرحـوم قـمـى مى گويند اگر به ميل خودم نمى گذاريد و درخواستم اجابت نمى شود كه به مشهد بروم گذرنامه بدهيد كه به عتبات بروم رضاخان بادرخواست ايشان موافقت مـى نـمـايـد ودسـتـور مـى دهـد بـراى ايـشـان و عـائلـه شـان گـذرنامه صادر شود ضمنا يكى ازصـاحـب مـنـصـبـان بـانـكـى را با چك سفيد امضا شده به حضور آقا مى فرستد تا ايشان هرچه مى خواهند بنويسند آقا مى فرمايند: من پول دولت را نمى گيرم به ايشان عرض شده بود كه اطلاع داريـم شـما پولى همراه نداريد مدتى هم در محاصره هستيد و به جايى دسترسى نداشتيد، لذا هر چـه پول مى خواهيد به شما خواهيم داد ولى آقا درپاسخ جواب بسيار جالب و قانع كننده اى دادند ايشان فرمودند: من رعيت امام زمانم تا به حال مخارج مرا امام زمان (عج) مرحمت كرده اند بعد از ايـن هـم مـرا فراموش نخواهند فرمود امام زمان (عج) از طريق غيرطبيعى هم مى تواند نوكرهاى خود رااداره فرمايد.

ايـن سـخـنـان و اظهار نظرها در نظر آن سست ايمانها اسباب مسخره بود آنان رفتند اتفاقا رئيس كلانترى شهر رى كه در اثر چند روز حصر و حبس آقا و در اثررفت و آمد مكرر، نسبت به آقا علاقه و ارادت پـيـدا كـرده بـود و ضمنا او با كسبه بازارتهران هم بى ارتباط نبود و مطلب را محرمانه به بـرخى از بازاريان تهران رسانده بود اوخود اظهار آمادگى كرده بود چنانكه كسى بخواهد وجهى بـه آقـا بـرسـاند حاضر است كه به ايشان برساندى لذا چند نفر از بازاريان مبلغى در حدود يكهزار تـومـان از وجـوه شرعيه توسط همين رئيس كلانترى به خدمت آقا مى رسانند جالب است دانسته شـودكـه بـر حسب اظهار همين رئيس كلانترى چون براى انجام اين كار بسيار دقت داشته است وجـه مذكور را كف پاى خود گذاشته جوراب را به پا كرده و چكمه نظامى روى آن مى پوشد و به قـصـد ديـدار آقـا بـه باغ مى رود، خود ايشان بعدها مى گفت وحشت داشتم كه شايد خود مرا هم هـنـگـام ورود جـستجو نمايند و اگر كشف مى شد كه قصدكمك به آقا را دارم شديدا در معرض خـطـر تنبيهات ديكتاتور و مستبد زمان رضاخان قرار مى گرفتم به هر حال وجه مذكور به دست مـرحـوم آيـة اللّه قـمى مى رسد و ايشان اظهار مى دارند كه : من مطمئن بودم امام زمان (عج) در چنين موقعيتى خاص، رعيت وسرباز خود را وا نخواهد گذاشت) (2) .

درخواستهاى پنجگانه از دولت ايران

مرحوم آيت اللّه قمى به اتفاق دو نفر از فرزندان و همراهى خدمتكار به سوى عراق رهسپار و در شهر كـربـلا در جـوار مرقد مطهر سرور آزادگان حضرت حسين (ع) اقامت گزيدند وقتى ايشان وارد كـربـلا مـى شـدنـد مـرحوم آيت اللّه العظمى سيدابوالحسن اصفهانى مرجع عاليقدر تقليد شيعه، دامـادشـان آقـا سـيـد مـيرزا را با نامه اى به نمايندگى خدمت آيت اللّه قمى فرستاد و آقا ميرسيد مى گويد: (آقا به من امر فرمودند ازطرف ايشان دست شما را ببوسم)(3) .

هـنـگـامـى كـه مرحوم آيت اللّه قمى براى زيارت به سامرا رفت، از طرف دولت عراق دستگير و به كـاظـمـيـن و بغداد جلب شد ولى بعد ايشان را آزاد كردند و معلوم نشد علت توقيف و عامل آزاد كردن چه بوده است ؟

آيـة اللّه قمى مقيم كربلا شدند و به اداره حوزه علميه آنجا پرداختند و گروهى ازعلماى بزرگ از قبيل آيت اللّه ميلانى (متوفى 1395ق) و مرحوم ميرزا عبدالهادى شيرازى (متوفى 1380ق) و عـده ديـگرى از علما و جمعى از طلاب ايرانى به كربلاهجرت نمودند مرحوم آيت اللّه قمى از وضع ايرانيان و اقدامات رضاخان و گرفتارى سخت مردم ناراحت بوده و پيوسته مترصد بودند تا اقدامى كـنـنـد ولـى مـوقـعـيـت پـيـش نمى آمد تا شهريور 1320 ش پيش آمد و رضاخان توسط اربابان انگليسى اش از ايران اخراج و به سمت (سنت موريس) رهسپار و تبعيد گرديد پس از سقوط او و ده سال دورى از وطن مرحوم قمى در نخستين فرصت پيش آمده به قصد زيارت مرقد مطهرامام رضـا(ع) بـه ايـران آمـدند، استقبال بى نظيرى از آن بزرگوار در سراسر ايران به عمل آمد از قصر شيرين تا مشهد همه جا چراغانى شد همه بزرگان روحانى، و سران قبائل ,مسئولان امور دولتى، و مـردم بـه مـلاقات آقا و استقبال ايشان شتافتند به هركجا كاروان آقا مى رسيد، شهر بصورت نيمه تعطيل يا به كلى تعطيل مى گشت .

ايـران با اين سفر تكان خورد آيت اللّه قمى در مراجعت هنگام توقف در تهران پيشنهادات معروفى را به دولت وقت ارائه داد كه اهم آنها در پنج ماده زيرين گنجانده شده بود.

1 ـ دولـت ايـران زنـان را در انـتخاب حجاب آزاد بگذارد و اجبارى در كشف حجاب وجود نداشته باشد.

2 ـ مـدارس مـخـتـلـط كه رضاشاه ايجاد كرده بود منحل، و مدارس پسرانه ودخترانه به صورت مجزى تشكيل و نماز در مدارس برقرار شود.

3 ـ تعليم قرآن و دروس دينى جزو برنامه درسى دبستانها و دبيرستانها قرارگيرد.

4 ـ حـوزه عـلـمـيه قم و مشهد آزاد باشند و محصلين و مدرسين علوم دينيه به هنگام تحصيل از خدمت نظام معاف باشند.

5 ـ موضوع اقتصاد، تجارت، تحت نظر متخصصين اداره شود به حدى كه توازن صادرات و واردات حفظ گردد تا فشار كمبود مواد غذايى كه بر دوش طبقه ضعيف سنگينى مى كند از بين برود.

پـيـشنهادات فوق با حمايت عموم مردم، مورد قبول رژيم قرار گرفت بدين ترتيب مرجع عاليقدر كـه چـنـد سال پيش در حضرت عبدالعظيم در باغى محبوس گرديده بود و مردم از ملاقات با او مـمـنـوع بودند، در ميان استقبال ميليونى مردم، به ميهن اسلامى بازگشت علاوه بر درخواست مـشـروع حـجـاب، تعداد ديگرى ازپيشنهادها و دستورالعمل هاى حياتى او به مرحله اجرا و عمل درمـى آيـد و ايـن وعـده الهى است كه تحقق خارجى به خود مى گرفت (ان تنصرو اللّه ينصركم و يثبت اقدامكم))(4) .

مـرحـوم آيـة اللّه قـمـى پس از انجام مقصود و زيارت مشهد امام رضا(ع) دوباره به عتبات عاليات مـراجـعـه و در كـربلا اقامت ورزيد تا پس از فوت آيت اللّه العظمى اصفهانى با درخواست جمعى از علما، به حوزه نجف برگشت و اداره حوزه را به عهده گرفت .

عبرت از تاريخ

در جـريـان مـسـائل گـوهـرشـاد يـك نكته عبرت آموز وجود دارد كه جا دارد به محض عبرت و بـهـره گـيـرى از واكنش اعمال، مورد عنايت و توجه قرارگيرد نوشته اندمحمد ولى خان اسدى اسـتـانـدار و نـائب الـتـوليه آستان قدس رضوى كه پسرش دامادمحمد على فروغى نخست وزير رضـاخـان بود تا حدودى به عنوان يك عنصر مذهبى شناخته مى شد و در مسئله كشف حجاب به پـدر زن پـسرش نوشته بود كه از رضاخان بخواهد در جريان متحدالشكل نمودن سياسى مردان و كـشـف اجـبارى حجاب، مشهدرا با در نظر گرفتن موقعيت مذهبى آن، از ديگر شهرها، امتيازى قائل شوند و مانندديگر مناطق رفتار نكنند، ولى به او جوابى نرسيده بود.

در آن ايـام سـرلشگر مطبوعى (كه پس از 44 سال از واقعه گوهرشاد در دادگاه انقلاب اسلامى مـحكوم به اعدام گرديد) فرمانده لشكر خراسان براى بررسى اوضاع به مشهدرفتند و نقشه حمله بـه مسجد گوهرشاد و صحن مطهر رضوى و قتل عام مردم را به امر رضاخان پياده كردند پس از اين واقعه خونين، اسدى مجددا نامه اى به فروغى نوشت و گلايه نمود كه چرا اقدامى نكرده است كـه منجر به اين حادثه گرديده است فروغى به جاى هر نوع توضيحى در پاسخ اين شعر را تلگراف مى كند:.

در كف شير نر خونخواره اى
غير تسليم و رضا كو چاره اى ؟

ايـن تلگراف كشف و به دست رضاخان مى افتد دستور اعدام اسدى را صادرمى كند و فروغى را نيز ضمن خواندن اين شعر از نخست وزيرى عزل مى كند تا اين قسمت، يك روى سكه بود.

امـا روى ديـگـر آن سـكه درست پس از هفت سال در اثر حوادث و پيش آمدهاى غير مترقبه جنگ جـهـانى و ديگر عوارض ناخواسته بود كه منجر به ايجاد گره كور دركشور مى گردد در شهريور 1320 رضـاخان مجددا از فروغى دعوت به عمل مى آوردكه با توجه به تجربه و كاركشتگى مجددا سـكـانـدار كـشتى كشور طوفان زده شود تابتواند با تشكيل دولتى نيرومند جلو مشكلات زمان را بـگـيـرد و عـوارض نـاشـى ازجـنگ را برطرف سازد نخست وزير جديد نخستين كارى كه انجام مـى دهـد، نـوشـتـن مـتـن استعفانامه رضاخان از سلطنت و كناره گيرى او از اين مقام مى باشد وقـتى رضاخان علت را مى پرسد، در پاسخ مى گويد: قربان قواى روسى و انگليسى دارند به تهران وارد مـى شـونـد بايد هر چه زودتر استعفا دهيد و از مملكت خارج شويد تا به چنگ دشمن نيفتيد وگـرنـه اصـل و اساس سلطنت نيز در مخاطره مى باشد در همين موقع تاريخ تكرار مى گردد و فروغى شعر گذشته را زمزمه مى كند و مى گويد:.

در كف شير نر خونخواره اى
غير تسليم و رضا كو چاره اى ؟

بـه ايـن تـرتـيـب او از سلطنت به نفع پسرش كناره گيرى و به سوى آفريقا، جزيره موريس رهسپار مى گردد اين بود تكرار تاريخ و واكنش اعمال افراد كه همين دنيا نيزبه ثمر مى نشيند دل بصير و بينايى روشن مى خواهد كه انسان بتواند نتيجه اعمال سيئه خويش را با چشم خود ببيند و عبرت بياموزد.

قضيه گوهرشاد از زبان آيت اللّه اراكى

در مـورد فـاجـعـه گـوهرشاد مقالات متعددى نوشته شده است كه اين حادثه را ازديدگاههاى مختلف مورد بررسى قرار داده اند يكى از موثق ترين منابع، افواه رجال مورد اجتهاد و وثوق مى باشد كه بخش اعظم تاريخ را همين شفاهيات تشكيل مى دهد.

خـبـرنـگار مجله پيام انقلاب در سال 1406 هجرى قمرى سؤالاتى از آيت اللّه العظمى اراكى مرجع عاليقدر مطرح مى سازند كه يكى از آنها پرسش از قضيه مسجدگوهرشاد مى باشد ايشان در پاسخ مى فرمايند:

پـس از جـريانات قم كه نشست علما بود بر اين كه رضاخان بايد برود او هم سخت گرفت به اينكه بـايـد آخـوندها جواز داشته باشند و اينكه نبايد زنان حجاب داشته باشند و كشف حجاب را مطرح ساخت مرحوم حاج آقا حسين قمى (اعلى اللّه مقامه) كه در مشهد بودند تلگرافى به رضاخان زدند كه من (به تهران) آمدم پرسيده بودند چه نيتى دارى ؟

فرموده بود كه من مى خواهم بروم و شفاها بـاخـودش (رضاخان) صحبت كنم كه اين چه كارى است كه مى خواهى بكنى چرا مى خواهى شب كلاه سر مردم بگذارى و زنها را بى حجاب كنى ؟

اگر حرفم را شنيد كه شنيده است و اگر نشنيد گلويش را اينطور مى گيرم و خفه اش مى كنم !(5) .

وقـتى آيت اللّه قمى قبل از آمدن به تهران به مسجد گوهرشاد مى رود بهلول هم به منبر مى رود و بنا مى كند به تهييج مردم و مردم بسيارى هم اجتماع مى كنند و پس ازسخنرانى دور آقاى قمى را مـى گـيرند كه به تهران نرويد و همين جا باشيد و به دنبال اين جريان بود كه آن ملعون قاتل هم دستور مى دهد بهلول را بگيرند و به حبس ببرندو اجتماع مردم را در گوهرشاد، به گلوله ببندند و حتى آنهائى كه دستشان به ضريح امام رضا (ع) بند بوده را به گلوله مى بندند به طورى كه دور حـرم آن حـضـرت جـدول خون راه مى افتد و مرده و زنده را در ماشين مى ريزند و چاله اى بزرگ مى كنند و آنها راپرت مى كنند توى چاله و خاك مى ريزند روى آنها نه غسلى و نه كفنى اين فاجعه بودكه مجالس و محافل مذهبى به كلى قدغن شد و مجالس را توى سردابها يا بيرون باغات، مسجد جـمـكران يا كوچه هاى كج و معوج پرت كه كسى از آنجاها سر درنمى آورد مخفيانه روضه خوانى مـى كـردند و از ترس او، كسى جرات علنى گريه كردن را براى اباعبداللّه (ع) نداشت البته ابتداى كـار مرحوم بروجردى آن مرد با پسرش محمد رضا آمدند منزل آقاى بروجردى و در اتاق نشستند خيلى هم گرم گرفتند وچاى خوردند و اظهار مى داشتند من مطيع شما هستم و خلاصه در باغ سبزى نشان دادند، اما بعدش ديديم چگونه رفتار نمودند تا وقتى آقاى بروجردى حيات داشتند,از ايشان حساب مى بردند محمدرضا همان اوايل كارش آمد و گفت حاج آقا تقسيم اراضى را اينطور مـى خواهم بكنم و آقا خيلى سخت با او گفتند تو نمى توانى اينكار رابكنى بدون اجازه حاكم شرع حق دخل و تصرف در املاك را ندارى كار را سخت نكن كه مردم به جنبش درآيد و شاهى ات را از بـيـن بـبـرنـد، شايد به جمهورى مبدل شود، دست بردار پس از آقاى بروجردى آنچه را كه خيال داشـت انـجـام داد، خيلى هم خراب كرد تا اينكه خداوند متعال اين مرد (حضرت امام خمينى) را مـبـعـوث فرمود ورضاخانى كه در مدرسه فيضيه فرياد زده بود ذريه تان را به باد فنا خواهيم داد، ذريه خودش به باد فنا رفت .

گفتار آيت اللّه العظمى مرعشى

آيت اللّه مرعشى در مورد ايشان مى نويسند:
(يـكـى ديـگـر از مـشايخ روايتى، علا مه فقيه ورع و پرهيزگار، سلمان مجتهدين ,حجة الاسلام والمسلمين آيت اللّه حاج آقا حسين بن حاج سيد محمود طباطبايى قمى سراجه اى مى باشد.

ايـن سـيـد جـليل القدر و بزرگوار يكى از اعلام عصر و يكى از مراجع وقت صاحب تقوى و ورع، و عـفـاف و سـداد و قـول و عـمل بود او پيش صاحب كفايه آخوندخراسانى و همنام او آيت اللّه سيد مـحـمـد كـاظم طباطبائى صاحب العروة الوثقى و آيت اللّه مدفق شيخ ميرزا محمد تقى شيرازى (ميرزاى دوم) و محقق بنيل حاج آقا رضاهمدانى صاحب الصباح وتنى چند از بزرگان تلمذ نمود سـپس در مشهد سكونت يافت تا آن كه رضاشاه خواست كشف حجاب و تغيير البسه را پياده كند و به مسلمانان روش يهوديان و مسيحيان را تحميل نمايد آيت اللّه قمى پس از مبارزات فراوان مجبور بـه مـهاجرت به كربلا گرديد، و در ان سرزمين اقامت نمود تا آنكه در سال 1366ق در زيارتگاه كاظمين (ع) وفات نمود، و جنازه او به نجف اشرف حمل گرديد ودر يكى از حجره هاى شرقى در صحن شريف علوى (ع) مدفون گرديد.

اجازه روايتى بسيار مختصر است در آن اجازه از حاج سيد مرتضى كشميرى واز حاج ميرزا حسين تهرانى خليلى روايت مى كند) (6) .

وفات

بـالاخـره اين عالم ربانى و مجاهد صمدانى پس از 84 سال تلاش و كوشش درراه وظيفه اسلامى الهى در تاريخ 1366 ق به رحمت ايزدى واصل، و دوستداران وعلاقمندان را تنها گذاشت .


1- نقبا البشر ج 2 ص 654 .
2- به كتاب قيام گوهرشاد، سينا واحد، بخش مصاحبه با آيت اللّه سيد عبداللّه شيرازى مراجعه شود .
3- مجله اعتصام شماره 30 ص 37 مقاله نگارنده .
4- سوره محمد آيه 7 .
5- مجله پيام انقلاب، شماره 126ـ125 .
6- اعـيـان الشيعه ج 1 ـ مجله نور علم شماره 1 دوره دوم ص 81 ـ 95 ـ مقاله آقا سيد هندى قيام گوهرشاد ـنقبا البشر ج م ص 653 تا 655 كد معرفى 1089 ـ يكصد سال مبارزه روحانيت ج 3.
 



گالری تصاویر
در این قسمت موردی یافت نشد



مقاله های مرتبط
در این قسمت موردی یافت نشد