صفحه اصلی   /   بازگشت

جمال آفتاب: گذرى بر زندگانى آية الحق سيد عبدالكريم كشميرى

محمود طيار مراغى


عارف نامور، سالك دلخسته، فقيه اصولى حضرت آية الله حاج سيد عبدالكريم رضوى كشميرى طاب ثراه كه بيش از يك سال از عروجش گذشته است معروف تر از آن است كه بخواهيم به معرفى سيماى وى بپردازيم.

از اين رو مراد ما در اين مقال بيان ياد نيك و ذكر ثناء جميل آن عزيز مرتحل مى باشد.
 

سيره ظاهرى و دودمان علمى


جايگاه رفيع علمى و عملى دودمان سيدعبدالكريم رحمه الله

مرحوم آية الله سيد عبدالكريم كشميرى از دودمانى عالم و متقى است، پدربزرگش آية الله آقا سيدحسن رضوى قمى كشميرى - از افاضل علماى سده چهارم هجرى- و در اصل قمى و از اولاد حضرت موسى مبرقع مدفون در قم است به شمار مى رفت كه پس از اتمام تحصيلات عاليه علمى در محضر مولى حسين فاضل اردكانى و مولى محمدتقى هراتى و نيل به مدارج بالاى علمى و عملى براى تبليغ و اشاعه مذهب حقه جعفرى به سرزمين كشمير كه از ديرباز به «ايران دوم » معروف شده مسافرت مى كند. وى عالمى زاهد، فقيهى استوار و صاحب كرامات بود و حكايات متعددى در اين باره از او نقل شده است،چنانكه معروف است در جريان مناظره و احتجاج با يكى از علماى ناصبى منطقه، شخص مزبور ادعامى كند: من مى توانم از زمين بلند شده و به آسمان بالا روم و آن را دليلى قاطع بر اثبات مذهب باطل خودمى داند. مرحوم سيد حسن از او مى خواهد كه عمل خارق العاده خود را انجام دهد و او با انجام عملياتى چند متر از زمين بلند شده و به طرف آسمان بالا مى رود، همزمان با ايستادن مرد ناصبى در آسمان،مرحوم سيد حسن نيز دعايى خوانده و كفش خود را به طرف او پرتاب مى كند، كفش در بالاى سر او قرارگرفته و همانند اينكه در دست كسى قرار گرفته مرتب بر سر مرد ناصبى فرود مى آيد و ضربات متعددى برسر او - در حالى كه به پايين كشيده مى شد - وارد مى شود تا اينكه با ذلت و حقارت نقش بر زمين مى شود. مرحوم آقا سيد حسن در كربلا سكونت و به تدريس فقه اشتغال داشت، مهمترين شاگردانش حضرات آيات شيخ على زاهد قمى، حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى - مؤسس حوزه علميه قم - وسيد محمدهادى رضوى كشميرى هستند. وى بسيار زيبا و وجيه بود چنانكه از مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى نقل شده است كه در سر درس ايشان نمى دانستم به درس ايشان توجه كنم و ياغرق در جمال او باشم. مرحوم آقا سيد حسن كشميرى در ششم صفر 1328 ق وفات يافت و در رواق امام حسين عليه السلام بخاك سپرده شد.

پدر سيد عبدالكريم، مرحوم حجة الاسلام سيد محمدعلى رضوى كشميرى عالمى عامل ودانشمندى زاهد و متقى از شاگردان آقا سيد كاظم يزدى و حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى در نجف اشرف بود. و در زهد و دورى از زخارف دنيوى و قناعت و قداست زبانزد عام و خاص بود و به قرائت اذكار و ادعيه به ويژه دعاى يستشير و احتجاب، بسيار اهتمام داشت. مرحوم آقا سيدمحمدعلى كه افتخار دامادى آية الله العظمى سيد كاظم يزدى صاحب عروة الوثقى را داشت در نگهدارى و مراقبت ازفرزندش بسيار كوشا و جدى بود. ايشان در بيستم جمادى الاول 1369 ق در 56 سالگى در نجف درگذشت.
 

ولادت و تحصيلات علمى

مرحوم آية الله سيد عبدالكريم كشميرى در چنين دودمان علمى و پرهيزكارى در سال 1346 ق درنجف اشرف ديده به جهان گشود، والد فاضلش به جهت علاقه وافر به استادش آية الله مؤسس، نام فرزنددلبندش را عبدالكريم گذارد.

مادرش دختر آية الله العظمى آقا سيد كاظم طباطبائى يزدى صاحب عروة الوثقى، از مخدرات فاضله وجليله عصر خود بود.

تحصيلات مقدماتى حوزوى را در ابتداى سنين خردسالى آغاز كرد. ابتدا والدش دروس مقدمات فارسى و عربى را به او آموخت. متون متوسط و عالى سطح را نزد اساتيد مبرز حوزه نجف فرا گرفت.مكاسب را نزد حضرات آيات شيخ مجتبى لنكرانى و شيخ راضى تبريزى و رسائل را نزد شيخ محمدتقى بهجت فومنى و كفايه را نزد شيخ محمدحسين طهرانى از افاضل تلامذه آخوند خراسانى و منظومه را نزدحاج فيض خراسانى و متون فلسفى و اسفار را نزد شيخ صدرا بادكوبى و شيخ عبدالحسين رشتى فراگرفت.

در اوان جوانى در دروس عالى خارج فقه و اصول اساطين حوزه كهن نجف همچون آيات عظام سيدابوالقاسم خويى، سيد عبدالاعلى سبزوارى، شيخ على محمد بروجردى و ميرزا حسن بجنوردى حاضر شد و با جديت و تلاش شگرف به تحصيل علوم و معارف اسلامى همت گمارد و در اندك زمانى اجازه اجتهاد دريافت كرد.

همزمان با تحصيل علوم ظاهرى در فراگيرى علوم غريبه نيز شايق بود. بسيارى از رشته هاى علوم غريبه چون جفر، علم اعداد، تكسير، حروف، زبر و مبينات و مربعات و اسماءالله فرا گرفته و تبحرخاصى در آن ها پيدا كرد.
 

تدريس علوم و تربيت نفوس

سيد عبدالكريم همزمان با تحصيل، در تدريس علوم حوزوى نيز مهارت بسزايى يافت و در روز يازده جلسه تدريس متون فقهى، اصولى و فلسفى داشت. همچنين در تدريس كفاية الاصول و فهم و هضمم دقايق و ظرايف علمى اين كتاب تبحر ويژه اى داشت چنان كه يكى از استوانه هاى علمى گفته بود:

مطالب عميق و پيچيده كفايه در گوشت و پوست و خون مرحوم كشميرى نفوذ كرده و با آن ها عجين شده است.

تاثير معنويت و نورانيت باطنى وى نيز معروف بود و همچنين انتسابش به دو مرجع بزرگوار و معروف عصر وى را بسيار محبوب و مقبول ساخته بود. مدتى از سال در تابستان در حرم حسينى در جايگاه جدش به اقامه جماعت مى ايستاد، در ايام اعياد نيز نمازهاى باشكوهى اقامه مى كرد چنان كه در يكى ازنمازهاى عيد فطر كثرت جمعيت نمازگزار و وسعت منطقه به حدى بود كه سى نفر هم زمان به تكبيرگويى نماز وى پرداختند.

در معرفت و سلوك نيز هم زمان با سير مراتب عرفانى با اجازه اساتيد خود به تربيت و راهنمايى سالكان همت مى گمارد چنان كه مرحوم سيدهاشم حداد برخى را به سراغ وى فرستاد و ايشان به آن هادستور ذكر مى داد.

در اوايل زمامدارى صدام حسين ديكتاتور عراق روزى از مرحوم كشميرى درباره وى سؤال مى شود.وى مى فرمايد: «انه كلب عقور» يعنى او سگ گزنده است.

چند روز بعد يكى از بستگان نزديكش اطلاع مى دهد كه نام وى در ليست سياه دستگير شوندگان داخل شده و بزودى به سراغ وى خواهند آمد، بدين سبب ايشان هم تمام خانه و زندگيش را رها ساخته و به همراه خانواده مخفيانه به ايران مهاجرت مى كند. از بخت بد در مرز ايران و عراق در پاسگاه بازرسى تمام نوشتجات و دفاتر وى كه مهمترين آن ها دفتر «تقريرات درس اخلاق شيخ مرتضى طالقانى » بود ضبطو مصادره مى شود و ايشان با دست خالى وارد ايران شده و در شهر قم اقامت مى كند، از آن سو در نجف اشرف هم مزدوران بعثى منزل وى را غارت كرده و سپس ويران مى سازند.

مرحوم كشميرى پس از ورود به قم شيوه انزوا و گوشه گيرى را انتخاب مى كند به طورى كه در اين مدت مديد جز عده اى، كسى وى را نمى شناخت.

او در ايران نيز مطابق روال پيشين خود به تربيت نفوس آماده مى پردازد و تعدادى از طلاب فاضل رادر اين راه راهنمايى مى كند كه بحمدالله از ذخاير معنوى حوزه علميه به شمار مى روند، در عين حال درب منزل وى هميشه به روى عموم سالكان و طالبان حق باز بود و وى گاهى با بيان مطالب معنوى وبيشتر اوقات - به ويژه در اواخر - با سكوت دائمى خود به ارشاد و راهنمايى پويندگان راه دوست مى پرداخت.
 

سير معنوى و اساتيد عرفانى

در زمان مرحوم عبدالكريم جو عمومى حوزه نجف به شدت درباره عرفان و تهذيب نفس ملتهب وحساس بود و بازار تكفير و اتهام صوفى گرى بسيار گرم بود. چنان كه به مرحوم سيدعبدالغفار مازندرانى ومرحوم آقاى ميرزا على قاضى اتهام صوفى گرى زده و آن ها را از عرصه هاى مرسوم علمى بيرون ساخته ويا مرحوم آقا سيد عبدالاعلى سبزوارى را به جهت جنبه هاى اخلاقى و باطنى اش به اتهام تصوف ازمدرسه آخوند خراسانى بيرون كرده بودند.

با اين حال مرحوم كشميرى به دليل كشش عميق درونى و جاذبه باطنى و استعداد شايان، از اوان خردسالى به آن سمت تمايل داشت و به خاطر طهارت باطن و سيرت پاكيزه، الهامات غيرعادى بسيارى به او روى مى داد، چنان كه خود مى فرمودند:

يكبار با پدرم خواستيم سوار ماشينى شويم و به جايى برويم ولى من اصرار كردم كه من سوار اين ماشين نمى شوم، هر چه پدرم گفت من قبول نكردم تا اين كه ماشين رفت و اندكى بعد خبر تصادف آن ماشين به ما رسيد.

حتى در ايامى كه بيش از هفت يا هشت سال نداشت و در مدرسه «سيد» - مدرسه جدش صاحب عروة - به بازى با هم سن و سال هاى خود اشتغال داشت، پيرى روشن ضمير و پاكدل به نام «شيخ مرتضى طالقانى » به او توجه پيدا كرده و روزى خطاب به وى فرموده بود:

آى پسرك تو به درد بازى نمى خورى. تو كله ات پر از نور است.

در اوان بلوغ مرحوم كشميرى با عارف سترگ آية الله سيدعلى آقا قاضى طباطبائى تبريزى كه پس ازارتحال استادش آية الله سيداحمد كربلايى تهرانى - 1332 ق - بر اريكه استادى تكيه زده بود و به تربيت نفوس آماده و تزكيه باطن پاك سيرتان اشتغال داشت، آشنا شد. اين آشنايى و استفاده تا حدود پنج سال بعد كه استادش در سال 1366 ق وفات يافت ادامه داشت.

والدش آقا سيد محمدعلى، متاثر از جو عمومى نجف اشرف، به عارفان و سالكان باطن گرا روى خوش نشان نمى داد از اين رو از گرايش فرزندش سخت برآشفت و او را از رفت و آمد به بيت استادش منع كرد ولى وى كه نجات دنيا و آخرت خويش را در طهارت نفس و تزكيه باطنى مى ديد به اين اندرز پدرگوش نكرد و بدون اين كه رفت و آمدش را نمايان سازد به ارتباط با استاد ادامه داد.

مرحوم كشميرى درباره استادش مى فرمود:

علاقه آقاى قاضى به من مثل علاقه پدر به فرزند بود گاهى در منزلشان كه روضه بود، مى رفتم و پس از رفتن همه، مى ماندم و موقع نماز پشت سرش نماز مى خواندم،مرحوم آقاى قاضى مردى الهى و ملكوتى بود، اهل اين زمين نبود و بر اين جهت حرف پدرم را درباره ايشان قبول نداشته و گوش نمى كردم، ما هر غم و همى از امور دنيا ومعنويات داشتيم وقتى پيش آقاى قاضى مى رفتيم همه برطرف مى شد.

بزرگى به نقل از مرحوم كشميرى مى فرمود:

روزى در منزل مرحوم آقاى قاضى در خدمت ايشان نشسته بودم مقدارى خرمادر ظرفى در پيش روى ما بود، استاد چند بار تعارف كرد ولى من ميلى به خوردن آن خرما نداشتم و نخوردم استاد علت خوددارى مرا فهميد و فرمود: مثل اينكه به اين نوع خرما ميل نداريد و من فرمايش ايشان را تاييد كردم. پس از بيرون آمدن ازمنزل استاد، وقتى نزديك منزل خودمان رسيدم، ديدم استاد با عجله خود را به من رسانيد و فرمود: چون در منزل ما بدان خرما علاقه نداشتيد و ميل نكرديد به بازاررفتم و خرماى دلخواه شما را خريدم و سپس مقدارى خرما كه من دوست داشتم بيرون آورد و به من داد.
 

اساتيد اخلاقى مرحوم كشميرى

استاد ديگرى كه حق بزرگى از لحاظ معنوى و عرفانى بر گردن ايشان داشت مرحوم آية الله حاج شيخ مرتضى طالقانى پير روشن ضمير و عارف ژرف نگر حوزه نجف آن روزگار بود. مرحوم طالقانى در وجودمرحوم كشميرى استعدادى شگرف و نورانيتى قابل توجه براى رشد در تزكيه نفس و تصفيه باطن يافته بود و در طى ساليان متمادى پرورش و تربيت وى، درهاى گران بهايى از وجود مستعد و بارور شاگرداستخراج كرد.

مرحوم كشميرى تقريرات دروس اخلاق شيخ مرتضى طالقانى را كه حاصل سال ها تدريس مسايل اخلاقى و معنوى بود به رشته تحرير در آورده بود كه متاسفانه در جريان هجرتش به ايران در مرز عراق توسط مامورين بعثى ربوده و ضبط شد.

ديگر استاد برجسته عرفانى مرحوم كشميرى عارف موحد و سالك دلسوخته مرحوم آقا سيد هاشم حداد (1414 ق) بود كه در كربلا اقامت و به شغل نعل سازى و آهنگرى اشتغال داشت. مرحوم حدادخود از تلامذه برجسته و كامل مرحوم آقا سيد على قاضى بود و پس از وفات استاد به امر تربيت عده اى از سوخته دلان و سالكان همت گمارده بود، چگونگى آشنايى مرحوم كشميرى با مرحوم حداد از قول ايشان چنين نقل شده است:

... من در حوزه نجف روزانه يازده درس از كتاب هاى مختلف تدريس مى كردم،روزى يكى از بزرگان كه فعلا در قم سكونت دارند به پيشم آمد و گفت: يكى ازشاگردان آقاى قاضى در كربلا است بيا به ديدنش برويم، با هم به كربلا رفتيم، ايشان فرمود: اجداد تو همه اهل معنى و معرفت بودند تو هم بايد اهل معرفت باشى و از آن موقع با مرحوم حداد آشنا و مانوس شديم، هر هفته يكبار به كربلا به ديدنش مى رفتيم و اگر ميسور نمى شد ايشان به نجف تشريف مى آوردند.

استاد ديگر مرحوم كشميرى، آية الله شيخ على اكبرى اراكى از اوتاد الهى و رجال گمنام و ناشناس بود، مرحوم كشميرى ايشان را چنين توصيف مى كرد:

آقاى اراكى مردى فاضل، عارف، قوى و صاحب رياضت ولى در عين حال كتوم بودو احتمال علم بر اسم اعظم الهى بر وى بود، اصولا علما او را كمتر مى شناختند وى گمنام و ناشناخته در ميان حوزه و مردم باقى ماند، با اين كه قدرت باطنى بسيار محكم واتصال معنوى قوى داشت، وقت زيادى به اطرافيان نمى داد وقتى به خدمتش مى رسيديم، چيزى مى فرمود و صحبت مى كرد و بعد مى فرمود: اذا فهمتم فانتشروا،اكثر علما او را نمى شناختند ولى به نظر من شخص بسيار قوى بود و من اين رياضت استخاره را از ايشان دارم.

ديگر استاد معنوى مرحوم كشميرى عارف ذاكر و سالك آقا سيد افضل حسين هندى بود، محل سكونتش هندوستان بود و در اوقات خاصى براى زيارت به نجف اشرف مى آمد، مرحوم كشميرى مدتى را از محضر وى استفاده كرده و اذكار و اوراد خاصى را با اجازه خاص از او گرفته بود، ايشان در باره استادش مى فرمود:

... اهل ذكر و ورد بود ذكر مخصوصش 12000 مرتبه ذكر بسم الله الرحمن الرحيم بود مانند آهن باريك و محكم بود، اگر كسى از ايشان دستور ذكر مى خواست مى گفت با وجود اميرالمؤمنين چرا به من مراجعه مى كنيد، اهل باطن و تشخيص بود. روزى دونفر با هم عكس مى انداختند ايشان فرمود آن يكى اهل بهشت و اين ديگرى اهل دوزخ است، باطن شناس بود و علم معرفة الرجال داشت، گاهى هم منبر مى رفت....

استاد ديگر مرحوم كشميرى در ذكر و رياضات شرعيه، عارف گمنام و اخلاقى كبير حاج مستورشيرازى بود. در ذكر بسيار صبور و استوار و ديد باطنى قوى داشت. او در يكى از حجره هاى مسجد سهله كوفه اقامت و از اجتماع و رفت و آمد دورى گزيده بود. مرحوم كشميرى در وصف اين استاد مى فرمود:

در مجالس صحبت مى كرد و شبها را تا صبح به عبادت مى گذرانيد گاهى عرض مى كردم آقا به شما در اين حجره مسجد با اين تنهايى سخت نمى گذرد، مى فرمود: نه،من از خلق وحشت دارم و از تنهايى نمى ترسم، بدان اشخاصى كه ياقت سلوك نداشتند اعتنايى نمى كرد. يكبار شخصى به حضور آقاى حاج مستور رسيد و درخواست ذكر كرد ايشان به كنايه مطلبى را فرمودند، يعنى اذكار واقعى براى تو تاثيرى ندارد،من از ايشان حالات و كرامت هاى بسيارى ديده ام.

مرحوم كشميرى هم چنين اشخاص پرهيزكار و صاحبدل چندى را هم ملاقات و از هر كدام بهره اى وتوشه اى متناسب با استعداد درونى و ظرف وجودى خود گرفته بود، چنانكه از مرحوم آقا شيخ على زاهد قمى، دستور خاص تلاوت قرآن و از آقا سيد عبدالغفار مازندرانى - 1365 ق - استاد اخلاق حوزه علميه نجف اشرف دستور ذكر يونسيه و از مرحوم شيخ محمدحسين كمپانى اصفهانى -1365ق-دستور قرائت سوره قدر و از آقا شيخ ذبيح الله قوچانى دستور زيارت قبرستان وادى السلام و ذكرمخصوص آنجا را گرفته بود.
 

الهامات و مكاشفات

مرحوم آية الله سيدعبدالكريم كشميرى رحمه الله بر اثر استعداد ذاتى، مراقبات و رياضات بسيار به درجات عالى از مقامات الهى دست يافته بود، چنان كه الهامات باطنيه و حالات خارق العاده بسيارى داشت.

ايشان مى فرمود:

روزى در منزل نشسته بوديم از بلندگوى مسجد نوار قرآن گذاشتند، پدرم گفت،عبدالكريم اين قرآن براى چيست؟ گفتم يكى از علماى ايران وفات كرده است، سپس آرام به مادرم گفت، فردا نيز پدر وفات خواهد كرد و براى او قرآن خواهند گذاشت وهمين گونه نيز شد.

و نيز فرموده بود:

شخصى در نجف بنام شيخ مالك بود كه در ظاهر به كسوت اهل علم نبود، ولى داراى بصيرت و معرفت باطنى بود. روزى به من گفت: من در وادى السلام زيارت امام حسين عليه السلام را مى خوانم تو هم با من بيا و به من اقتدا كن، من هم قبول كردم وقتى كه هم زمان زيارت عاشورا مى خوانديم من كربلا را براى العين در مقابل خود مى ديدم.

نيز مى فرمود:

روزى با آقا سيد مهدى قاضى طباطبائى فرزند استادم آقا ميرزا على قاضى رحمه الله درمسجد هندى نشسته بوديم. ايشان گفت: شما كه در برخى امور ماهر و متبحر هستيد،بگوييد پدرم به من چه وصيتى كرده است؟ من بلافاصله به پشت بام مسجد رفتم وتاملى كرده و ذكرى را بر زبان راندم. به دلم الهام شد كه آقاى قاضى به وى دونصيحت كرده است: اول اينكه هر روز خودت را به اميرالمؤمنين عليه السلام عرضه كن و ديگراينكه اگر فقر و فاقه به تو فشار آورد به قصد كمك مالى به منازل و بيوتات مراجع نرو.

نيز مى فرمود:

شخصى از اهالى آمل كه سخت مريض حال بود براى عمل جراحى به خارج ازكشور مى بردند و من او را مى ديدم كه جنازه اش بر زمين افتاده، طولى نكشيد كه درگذشت و جنازه اش را به ايران آوردند.

نيز مى فرمود:

احضار ارواح بارها در عراق و ايران برايم رخ داده است و بيشتر اوقات آقاى قاضى و پدرم را مى بينم كه آن ها صحبت كرده و من گوش مى دهم.

قدرت استخاره
مرحوم آية الله كشميرى از معدود عارفانى بود كه قدرت خارق العاده اى در امر «استخاره » داشت و آن بر اثر رياضت خاص و مراقبت ويژه اى بود كه از طريق استاد معنوى اش آية الله شيخ على اكبر اراكى رحمه الله به اواعطا شده بود، خود در اين باره مى فرمود:

در نجف اشرف، محضر استادم آقاى اراكى رسيدم، ايشان دستور يك اربعين -شامل چهل روز روزه با سه بار قرائت سوره نور صبح و ظهر و شام - دادند، من دستورالعمل مزبور را از بيستم ماه شعبان شروع و در آخر ماه رمضان به پايان بردم، بعد در عالم رؤيا ديدم در ايوان طلاى اميرالمؤمنين عليه السلام ايستاده ام و حضرت نوح عليه السلام باعمامه بزرگ بر سر، پشت سر اميرالمؤمنين عليه السلام قرار داشت، تسبيحى به طرف من انداخت. فرداى آن شب در عالم خواب ديدم، مرحوم آية الله العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى تسبيحى را به من دادند و بار سوم ديدم در كف دستم ماهى است كه نور آن كم كم زياد مى شود و پس از اين حالت استخاره در من پيدا شد به طورى كه وقتى تسبيحى دستم مى گرفتم آيه اى بدلم الهام مى شد كه در واقع جواب استخاره بود.

به تدريج آوازه استخاره هاى ايشان در نجف فزونى گرفت و چون از دو جهت به مراجع بزرگ وسادات محترم منسوب بود مردم به ايشان بسيار توجه مى كردند به طورى كه در ايامى كه در مسجد شيره پزها - مسابك- به اقامه نماز جماعت اشتغال داشت، بسيارى براى گرفتن استخاره به ايشان مراجعه مى كردند حتى مى فرمود: گاهى در طول روز هفتصد و اندى استخاره براى مردم مى گيرم.
 

نكته هاى عرفانى

نكته هاى اخلاقى و معنوى حاضر حاصل تجارب عملى و دستورات عرفانى مرحوم آية الله كشميرى است كه براى آشنايى با آرا و تقريرات عرفانى و روش معرفتى ايشان آن را مى آوريم. در عين حال بايدتوجه داشت كه عمل كردن بدين نكات بدون دستور و راهنمايى استاد و نظارت معنوى بهره مطلوب رانخواهد داشت و ممكن است سبب زيان هاى قلبى و روحى بسيارى شود.

1) قرائت ذكر يونسيه (1) در سجده و ادامه آن تا يكسال با بحث تجرد روح از جسم، اتصال به ارواح وباز شدن چشم برزخى مى شود، گاهى براى مرحوم حداد سه روز تجرد برزخى روى مى داد.

2) قرائت سوره انا فتحنا لك فتحا مبينا براى رفع حجاب ها بسيار خوب است.

3) ادعيه و اذكار ماثوره همه خوبند و لكن در دعاها از دعاى يستشير در صبح و شب و در اذكار از ذكريا حى و يا قيوم استفاده بيشترى برده ام.

4) تلاوت 400 مرتبه آيه نور (2) در حرم امام رضاعليه السلام به نيت هديه به امام عليه السلام بسيار مؤثر است.

5) قرائت يك حمد و يازده سوره توحيد و هديه آن براى ارواح مؤمنين بسيار مؤثر است.

6) در زمان هجوم گرفتارى ها و مشكلات قرائت سوره و يا ذكرى به نيت هديه به امام جواد حضرت محمدتقى عليه السلام مؤثر و مجرب است.

7) اثر دعاها و يا اذكار زمانى ظاهر مى شود كه يك حول (يكسال) كامل از استمرار آن بگذرد.

8) استاد ما آقاى قاضى مى فرمود: با تخليه (ترك صفات رذيله و اخلاق نفسانى)، تحليه و تجليه هم بدنبالش ظاهر خواهد شد.

9) بهترين حالت براى سالك حالت سجده است، با اذكارى همچون ذكر يونسيه و يا ذكر امام كاظم عليه السلام: «فليحسن العفو من عندك » كه هيچ عملى همچون سجده سالك براى شيطان سخت و ناراحت كننده نيست.

10) مداومت بر قرائت سوره توحيد باعث ازدياد يقين مى شود.

11) براى حديث نفس ذكر تهليل بسيار مؤثر است.

12) «مكاشفه » فرد ادنى از مشاهدات سالك است و زمانش نيز كوتاه ولى «معاينه » فرد اكمل آن ومدت زمانش نيز طولانى است و در اين حالت سالك در واقع خود مشاهد را مى بيند.

13) با انجام و مداومت عمل «مراقبه » نفى خواطر صورت مى گيرد.

14) در ميان ادعيه وارده قرائت ادعيه احتجاب: «يا من احتجب بشعاع نوره عن نواظر خلقه...» براى نورانيت قلب مؤثر و مجرب است.

15) حالت خلسه «جذبه و بيخودى » براى سالك خوب است، چنانكه آقاى قاضى هم داراى خلسه هاى طولانى بودند، در خلسه بهتر است سالك نشسته و با چشمان بسته افكارش را از همه چيزدور و به حق تعالى مرتبط كرده و از هر نوع تعينى دور كند.

16) مفاهيمى چون عرش، كرسى، قلم، لوح و... همه يك چيزند لكن در هر مرحله از ظهور و جلوه قدرت و علم، اسم مخصوصى به خود مى گيرند همانند نفس، روح، قلب و دل كه همه مراتب عالى ودانى يك حقيقت واحدند.

17) قرائت 21 مرتبه آية الكرسى در روز براى تقويت حافظه بسيار مؤثر است و مراد از آية الكرسى سه آيه از سوره بقره است نه تنها يك آيه كه برخى مى گويند.

18) از آقاى مرحوم حداد سؤال كردم: چرا ذكر يونسيه تا كلمه «كنت من الظالمين » است و تا آخر آيه ادامه ندارد؟ وى در جواب فرمود: «اين قسمت از آيه وظيفه عبد است كه به ظلم بر نفس خويش اعتراف كند، بقيه اش كه نجات مؤمن از هم و غم است به خداوند مربوط مى شود.

19) يك بار از مرحوم آقاى قاضى درخواست كيميا و راهنمايى رسيدن بدان را كردم ايشان فرمود: اين ذكر را بسيار بگو «اللهم اغننى بحلالك عن حرامك و بفضلك عمن سواك » كه اين خود كيميا است.

سرانجام عارف سترگ، فقيه گرانمايه و دانشور اخلاقى آية الحق و العرفان حاج سيد عبدالكريم رضوى كشميرى طاب ثراه در روز چهارشنبه بيستم ذيحجة الحرام 1419 ق - هجدهم فروردين 1378ش - بر اثر عارضه سكته مغزى روى در نقاب خاك كشيد و روح ملكوتيش بسوى ديار محبوب پرواز كرد.پيكر مطهرش پس از تشييع باشكوه و اقامه نماز توسط آية الله العظمى حاج شيخ محمدتقى بهجت فومنى غروى در مسجد شهيد مطهرى حرم مطهر حضرت معصومه عليها السلام بخاك سپرده شد، قدس الله نفسه و طيب الله رمسه.
 

منبع:ماهنامه پیام حوزه / ش 25


1) ذكر يونسيه آيه شريفه: «لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين ».

2) آيه نور: «الله نور السموات والارض مثل نوره كمشكوة...».

 



گالری تصاویر





مقاله های مرتبط
در این قسمت موردی یافت نشد