صفحه اصلی   /   بازگشت

آیت الله العظمی شيخ اسماعيل صالحى مازندرانى ؛ فقيه فروتن

احمد محيطى اردكانى

ولادت

حضرت آية اللّه حاج شيخ اسماعيل صالحى مازندرانى در سال 1312 ش. در يكى از روستاهاى قائم شهر در خانواده اى روحانى متولد شد.(1)

وى فرزند ملّا رحمت اللّه، فرزند ملّا صدوق، فرزند ملّا صالح، فرزند ملّا محمد، فرزند عالم متّقى ملّا صالح است واجداد بزرگوارش، همه از علماى وارسته و فرهيختگان پرهيزكار بودند.(2)

پدر بزرگوارشان، مرحوم ملّا رحمت اللّه، يكى از روحانيون شريف و مورد احترام اهالى بود كه براى امرار معاش به كشاورزى هم مشغول بود. او در سال 1358 ش. در سن 72 سالگى دار فانى را وداع گفت و در زادگاهش «لَفُور» مدفون گرديد.(3)

مادر مكرّمه وى، عمّه خانم كُجورى، زنى باتقوا و وارسته بود كه در تاريخ 1377 / 2 / 6 ش. به رحمت ايزدى پيوست و در زادگاهش به خاك سپرده شد.(4)

نوجوانى

در سن پنج سالگى، با هدايت پدرش با كتاب عزير خدا «قرآن مجيد» آشنا شد و قسمتى از قرآن را نزد وى آموخت و قسمت عمده آن را بدون معلّم فرا گرفت و حتى بخش هايى از كلام الهى را حفظ نمود.

ايشان در اين باره مى گويد:

«به خاطر دارم كه در همان دوران كودكى، آياتى از قرآن كريم را براى بعضى از روستاييان از حفظ مى خواندم و مورد تشويق آن ها قرار مى گرفتم.»(5)

تحصيل

پس از آموختن قرآن مجيد و بعضى از كتب مذهبى و تاريخى و مقدارى از جامع المقدّمات از محضر پدر بزرگوارشان، براى ادامه تحصيل علوم اسلامى با اشتياقى وصف ناپذير، عازم «بابل»، يكى از شهرهاى مازندران، شد و صرف و نحو و منطق را از اساتيد بزرگوار مدرسه «صدر» آموخت.

خود در اين باره چنين فرموده است:

«هنگامى كه به سنّ ده سالگى رسيدم، در خود احساس عجيبى يافتم كه هر طور شده به مناطق بزرگ ترى رفته و به فراگيرى علوم اسلامى بپردازم. و خود را در راهِ رسيدن به علم مشتعل يافتم و به همين مقصود به اصرار، از پدرم خواستم كه مرا به بابل، شهرى كه در آن زمان در حدّ خودش داراى حوزه علميه نسبتاً بزرگى بود، ببرد. پدرم وقتى ديد كه تمام وجودم از عشق به تحصيل شعله ور شده است و حتى يك لحظه تاب توقف ندارم، مرا به بابل برده و نزد مرحوم آية اللّه شيخ امان اللّه كريمى (ره) ، كه عالمى زاهد و وارسته بودند، سپرد. مرحوم آية اللّه كريمى (ره) چون عالمى عامل بودند، در تربيت من نقش مهمّى ايفا كردند و بسيارى از احكام اسلامى و دينى كه مورد نيازم بود، به من ياد دادند.»(6)

آن گاه به تهران عزيمت كرد و حدود دو سال در تهران مشغول تحصيل بود. سپس عازم قم شد و حدود هفت ماه در مدرسه فيضيّه اقامت داشت. عشق به تحصيل چنان او را فراگرفته بود كه فقر و سختى هاى طاقت فرساى آن روزها را به راحتى تحمّل مى كرد.

در اين باره مى گويد:

«ايّامى بر ما گذشت كه امكان به دست آوردن نان، حتّى به اندازه رفع گرسنگى هم، فراهم نبود؛ امّا تحمّل آن براى كسانى كه شيداى تحصيل علوم و معارف دينى بودند، چندان مشكل نبود.»(7)

تلاش و جدّيت در تحصيل و مطالعه مداوم، غالب اوقاتش را پر كرده بود؛ به گونه اى كه زمان تحصيل و تدريس در شبانه روز به بيست ساعت مى رسيد.

استعداد سرشار و روح كنجكاوش به حدّى بود كه از محضر استادى به محضر استادى ديگر حاضر مى شد تا مراحل كمال و معرفت را با اخلاص طى كند.

دقّت نظر وى به گونه اى بود كه يكى از مدرّسان بزرگ حوزه، فرموده است: «من در عمرم طلبه اى دقيق النّظر مانند ايشان نديدم.» اين زمانى بود كه به تحصيل درس منطق مشغول بود و با سؤال هاى پى در پى استاد را به اعجاب وامى داشت.(8)

پوشيدن لباس روحانيّت

آية اللّه صالحى مازندرانى (ره) ، به مناسبت هاى مختلف بارها اظهار مى داشت كه اگر علما و روحانيّون عذرى ندارند، خود را با پوشيدن لباس مقدّس روحانيّت مزيّن كنند؛ زيرا اين لباس و عمامه، خود به خود اثر دارد و ديگران را به مسير حق هدايت مى كند. از اين رو، خود وى در سال 1332 ش. در حالى كه كمتر از بيست سال داشت، لباس مقدّس روحانيت را پوشيد و به كسوت عالمان دين در آمد.(9)

عزيمت به مشهد مقدّس

اوايل سال تحصيلى 1333 ش. عازم مشهد مقدّس شد و سطح عالى و مقدارى از دروس خارج فقه و اصول را از محضر اساتيد و بزرگان حوزه علميه مشهد فرا گرفت؛ از جمله اساتيد وى، استاد عالى قدر و صاحب فضائل، حضرت آية اللّه حاج شيخ هاشم قزوينى (ره) بود. مرحوم آية اللّه قزوينى علاوه بر اين كه در فقه و اصول، استادى ماهر و خبير بود، در تربيت و تزكيه شاگردان نيز نقش به سزايى داشت.(10)

هجرت به قم

پس از حدود شش سال تحصيل و اقامت در جوار بارگاه حضرت على بن موسى الرّضا(عليه آلاف التحيّة والثناء) در سال 1339 ش. براى ادامه تحصيل عازم قم شد و در حوزه مقدس آن جا در جوار مرقد مطهّر حضرت فاطمه معصومه (س) تحصيل و تدريس را پى گرفت.(11)

تشكيل خانواده

در سال 1338 ش. در حالى كه كمتر از 26 بهار از عمر شريفش مى گذشت، با خانواده اى نجيب، متدين و اهل علم از اقوام نزديك خود وصلت كرد.

همسرش زنى مؤمن، فداكار، متدين، صبور و عاشق اهل بيت (ع) است؛ به گونه اى كه وى بارها مى فرمود: «من به عشقى كه او به اهل بيت عصمت و طهارت دارد، رشك مى برم.»(12)

آنچه شايان ذكر است، همراهى دلسوزانه همسرش در مراحل مختلف زندگى با او است؛ چه در دوره ستم شاهى كه ايشان گاهى در زندان و گاهى در تعقيب بود؛ چون علاوه بر وظيفه مهم خانه دارى و دفاع از هجوم دژخيمان ساواك، نگهدارى و تربيت فرزندان را در آن برهه حساس بر عهده داشت و در برابر مشكلات ايستادگى مى كرد؛ و چه در بعد از پيروزى انقلاب اسلامى كه همواره يار و مددكار همسر خود بود.(13)

حضرت آية اللّه صالحى مازندرانى پس از ازدواج، با اين كه مدّت زيادى در منزل استيجارى زندگى مى كرد و براى امرار معاش در مضيقه بود، با جدّيت بيشترى به ادامه تحصيل پرداخت و هيچ مشكلى او را از هدف باز نداشت.

اساتيد

ايشان علاوه بر اساتيدى كه در بابل و تهران و مشهد مقدس داشت، در حوزه علميه قم نيز از محضر حضرات آيات و اساتيد گرانقدر بهره مند شد كه بعضى از آن بزرگان عبارتند از:

1- حضرت آية اللّه العظمى بروجردى (ره) ؛

2- مجاهد بزرگ، حضرت آية اللّه العظمى امام خمينى (ره) بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران؛

3- حضرت آية اللّه حاج ميرزا هاشم آملى (ره) ؛

4- حضرت آية اللّه العظمى گلپايگانى (ره) ؛

5- علّامه بزرگوار حضرت آية اللّه حاج سيد محمد حسين طباطبائى (ره) ؛

6- حضرت آية اللّه محقّق داماد (ره).

تدريس

ايشان حدود 40 سال در حوزه علميه قم به تدريس فقه و اصول و ديگر علوم اسلامى مشغول بود.

بعضى از كتاب ها يا علومى كه تدريس نمود، عبارتند از:

1- كفاية الاصول، از آخوند خراسانى (ره) ؛

2- شرح تجريد الاعتقاد(كشف المراد علّامه حلى (ره) )؛

3- دو دوره كتاب حكمت شرح منظومه ملا هادى سبزوارى (ره) ؛

4- نهاية الحكمة، از علامه طباطبائى (ره) ؛

5- برخى از مجلّدات اسفار ملّا صدرا (ره) ؛

6- يك دوره خارج قضا، خمس، وكالت و كفايت، از كتاب «تحريرالوسيله» تأليف امام خمينى (ره) ؛

7- و از سال 1358 ش. تا آخر عمر شريفشان به تدريس «خارج فقه و اصول» اشتغال داشت و بعضى از روزها را به تدريس «تفسير قرآن» و «اخلاق» اختصاص داده بود.(14)

آموزه هاى چهارشنبه

استاد آية اللّه صالحى مازندرانى طبق معمول حوزه علميه قم، هر چهارشنبه، در پايان درس خارج فقه و اصول با بيان آيه اى از قرآن مجيد يا روايتى از امامان معصوم (ع) ، نكات بسيار آموزنده اخلاقى را متذكّر مى شد و راه تهذيب و تزكيه نفس را در كنار تحصيل دانش، به شاگردان مى آموخت.

بعضى از اين نكات اخلاقى چنين است:

بسيج؛ لشكر مخلص خدا

روز چهارشنبه 1370 / 9 / 5 به مناسبت سالگرد صدور پيام تاريخى امام خمينى براى تشكيل بسيج، اين حديث را بيان فرمود:

«عن ابى الحسن الاوّل (ع) قالَ: رَجُلٌ مِنْ اُهْلِ قُمْ يَدْعُوا النّاسَ ِالَى الْحَقّ، يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبُرِ الْحَديدِ. لاتَزِلّهُمْ الرّياحُ الْعَواصِفُ وَ لايملّون مِنَ الْحَرْبِ، وَ لايَجْبُنُونَ، وَ عَلَى اللّهِ يَتَوَكّلون، وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتّقينَ.»(15)

امام كاظم (ع) فرمود: «مردى از اهل قم(قيام خواهد كرد و) مردم را به سوى حق دعوت مى كند. گروهى(محكم و استوار) چون پاره هاى آهن دور او جمع مى شوند، بادهاى تند(حوادث) آن ها را متزلزل نمى كند و از جنگ هراسى ندارند و خسته نمى شوند و بر خداوند توكّل مى كنند و عاقبت (پيروزى) از آنِ پرهيزكاران است.»

آن گاه آية اللّه صالحى، اين حديث را بر امام خمينى (ره) و بسيجيان و ياران امام منطبق كرده، كلماتى از امام خمينى را درباره بسيجيان اين گونه نقل مى نمود:

«امام خمينى فرمودند: «بسيج» شجره طيبه و درخت تناور و پرثمرى است كه شكوفه هاى آن، بوى بهار وصل و طراوت يقين و حديث عشق مى دهد. بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامى است كه پيروانش بر گلدسته هاى رفيع آن، اذان شهادت و رشادت سر داده اند... بسيج، لشكر مخلص خدا است كه دفتر تشكيل آن را همه مجاهدان از اوّلين تا آخرين امضاء نموده اند...»(16)

قيام براى خدا

چهارشنبه 1373 / 8 / 18 در آخر درس اصول چنين فرمودند:

«خيلى از مطالب كه در منابر و مجالس مطرح مى كنيم، جنبه خطابى دارد؛ عصاره و چكيده همه مسائل، يك كلمه است كه خداوند متعال در قرآن شريف به آن اشاره فرموده است: (قل انّما اعظكم بواحدة أن تقوموا للّه...).(17) اگر حركات و قيام هاى ما براى خدا باشد و بوى حق به مشام مردم برساند، همين كافى است. خداوند خود مدافع مردم و ملّتى است كه قيامشان براى خدا باشد.»

جوانى

روز چهارشنبه 74 / 9 / 22 اين حديث را بيان فرمودند:

«قالَ رَسُولُ اللّهِ (ص) : يا عَلِىّ! بادِرْ بِاَرْبَعَ قَبْلَ اَرْبَع: شَبابَكَ قَبْلَ هِرَمِكَ، وَ صِحّتِكَ قَبْلَ سُقْمِكَ، وَ غِناكَ قَبْلَ فَقْرِكَ، وَ حَياتِكَ قَبْلَ مَوْتِكَ.»(18)

پيامبر گرامى اسلام (ص) در وصيتى به اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: يا على! چهار چيز را قبل از چهار چيز درياب: جوانى را قبل از پيرى، سلامتى را قبل از بيمارى، بى نيازى را قبل از تنگدستى و زندگى را قبل از مردنت.»

و در توضيح اين روايت بسيار روى ارزش جوانى تأكيد نمود و سپس فرمود: «در مشهد مقدس در مدرسه باقريّه، كه الآن جزو اطراف حرم و فضاى سبز شده - همان جا كه باغ نادرى است و خيابان شهدا نام گرفته است - در طبقه بالاى آن مَدْرسى بود. نزد شيخ كاظم دامغانى، كه پيرمردى پرحافظه بود، درس مى خواندم. وى در يكى از توصيه هايش با يك سوزى مى فرمود: جوانى را قدر بدانيد كه اگر از دست رفت، هرگز برنمى گردد. تا مى توانى از نيروى جوانى در راه كسب علم و تقوا بهره ببريد و ملكات عالى اسلامى را در وجود خود ذخيره نماييد.»

ارتباط معنوى با امام زمان (ع)

چهارشنبه 1374 / 2 / 3 مطابق با 24 ذيحجه 1415 به مناسبتى از حضرت ولى عصر (ع) ياد كردند و فرمودند: «بايد سعى كنيم با آن حضرت ارتباط معنوى داشته باشيم. طورى نباشد كه حتى در مجالس هيچ سخنى از آن حضرت هم نباشد؛ بلكه علاوه بر اين كه هر روز و در هر مجلس بايد به ياد امام زمان(عج) باشيم، بايد سيره و روش آن حضرت را در زندگى مان پياده كنيم و تا حدّ توان در عمل، با آن حضرت همگام شويم.»

سپس با بيان حديثى از امام صادق (ع) درباره سيره عملى حضرت بقية اللّه الاعظم(عج)، توضيح داد كه:

«شيخ مفيد از على بن عقبه از پدرش چنين نقل كردند: «قال: اِذا قامَ القائم - (عجل اللّه تعالى فرجه) - حَكَمَ بِالْعَدْلِ وَارْتَفَعَ فى اَيّامِهِ الْجَوْرُ وَ آمَنَتْ بِهِ السّبُلُ وَ اَخْرَجَتِ الْأرْضُ بَرَكاتِها، وَ رُدّ كُلّ حَقّ اِلى اَهْلِهِ...؛(19) زمانى كه حضرت ولىّ عصر(عجّ) قيام كند، به عدل حكم مى كند. در آن روز بساط ستم ها برچيده مى شود، راه ها أمن مى شود، زمين بركاتش را آشكار مى سازد و هر حقّى به اهل آن برگردانده مى شود.»

آن گاه در توضيح اين حديث فرمودند: «آن گونه كه در بعضى روايات آمده، وقتى حضرت ظهور كند، دين جديدى مى آورد. مقصود اين نيست كه دينى غير از دين پيامبر خاتم (ص) مى آورد؛ بلكه چيزهايى كه از دين به فراموشى سپرده شده، احيا مى كند. به عدل حكم مى كند، مدينه فاضله تشكيل مى دهد. در آن جامعه ديگر شخص مطرح نيست؛ شخصيّت مطرح است؛ شخصيتى كه خواهان عدالت باشد. در آن موقع ستم ها از بين مى رود، ستمگران نابود مى شوند، راه ها امن و امان مى گردد. انبياء، پيامبر خاتم (ص) ، قيام عاشورا، همه براى اقامه عدل و از بين بردن ستم بود. بايد سعى كنيم در انقلاب ما نيز اين مسائل پياده بشود.»

انتظار

چهارشنبه، 74 / 10 / 13، نيز چند جمله اى در معنى «انتظار» بيان نمودند:

«انتظار از ريشه «نَظَر» است كه معنى ديدن با دقّت و مراقب بودن مى دهد. همان گونه كه گاهى وقتى كسى براى خود وصىّ معيّن مى كند، «ناظر» نيز براى وى قرار مى دهد. ناظر كسى است كه با دقّت و توجّه و محاسبه، نظاره گر است تا اين وصىّ در وظيفه اش كوتاهى نكند. انتظار نيز يك نوع عمق نگرى است. اين كه انسان گوشه اى بنشيند و الغوث الغوث بخواند و منتظر فرج باشد، كافى نيست؛ بلكه بايد لحظه به لحظه چشم دوخته باشد و تجسّس كند و آمادگى حاصل كند تا حضرت ولى عصر(عجّل اللّه فرجه) بيايند. بايد به گونه اى باشد كه اگر الآن آن حضرت ظاهر شود و اعلان كند بايد همراه من به جنگ با جبّاران بياييد، آماده باشد.»

اهميّت تبليغ

چهارشنبه 1375 / 2 / 23 مطابق با 23 ذيحجه 1416، در آستانه ماه محرّم فرمودند: «امر تبليغ مهم است. اگر روحانيت اين امر مهم را توجه نكند، خطرات جبران ناپذيرى دارد. در همين انتخابات معلوم شد كه هر جا روحانى متعهّد حضور داشته، انتخابات خوبى انجام شده و افراد بهترى به مجلس راه يافتند. در طول تاريخ همين روحانيّت باعث نجات مردم شدند. امثال سيد جمال الدّين اسدآبادى، ميرزاى شيرازى و... و در صدر همه، امام خمينى (ره) بودند كه مردم را از ستم هاى جبّاران رهايى بخشيدند.»

شاگردان

وى در مدت تدريس، شاگردان زيادى پرورش داد كه بيشتر آن ها در قيد حيات هستند و در مسئوليت هاى مهمّ دينى و كشورى مشغول به خدمتند.

بعضى از شاگردان وى عبارتند از:

1- حجة الاسلام و المسلمين محمّدى گلپايگانى، مسئول دفتر مقام معظّم رهبرى؛

2- حجة الاسلام و المسلمين محسن قرائتى؛

3- حجة الاسلام و المسلمين مروى؛

4- حجة الاسلام و المسلمين ناطق نورى.

5- حجة الاسلام و المسلمين سيد حميد روحانى، مؤلّف محترم كتاب «نهضت امام خمينى (ره).»(20)

تأليفات

آية اللّه صالحى مازندرانى، با تلاش مجدّانه در تحصيل و تدريس، به تأليف هم مشغول بود و يافته هاى علمى دقيق خود را در موضوعات گوناگون با قلمى روان به رشته تحرير درآورد؛ ولى بيشتر آثار قلمى ايشان هنوز به چاپ نرسيده است.

الف) برخى از آثار ايشان كه تاكنون چاپ شده بدين قرار است:

1- رساله توضيح المسائل؛

2- مفتاح البصيرة فى فقه الشريعة(شرح عروة الوثقى)، جلد اوّل و سوم در موضوع طهارت؛

3- مناسك حج؛

4- استفتاءات، دو جلد؛

5- احكام جوانان و نوجوانان.

ب) بعضى از تأليفاتى كه هنوز چاپ نشده:

1- يك دوره خارج طهارت؛

2- يك دوره كامل خارج اصول فقه؛

3- رساله اى در «ولايت فقيه» كه قبل از پيروزى انقلاب تأليف شده است؛

4- حواشى و تعليقه بر كتاب اسفار و شرح منظومه؛

5- رساله اى مبسوط و استدلالى در «انفال و ثروت هاى عمومى»؛

6- رساله اى در «ولايت جدّ و پدر بر دختر بالغ»؛

7- يك دوره خارج قضا، خمس، وكالت و كفالت از كتاب تحرير الوسيلة؛

8- يك دوره خارج بيع و خيارات از كتاب مكاسب.(21)

ويژگى هاى اخلاقى

آية اللّه صالحى مازندرانى از همان ابتدا، همگام با تحصيل، در تهذيب و تزكيه نفس نيز كوشا بود و از اساتيد برجسته اخلاق كسب معنويت مى كرد و بر ملكات خوب نفسانى خود مى افزود.

وى به گونه اى خود را با ادب اسلامى مزيّن نموده بود كه هر كس با او همنشين مى شد، به ياد خدا مى افتاد و رنگ الهى مى گرفت.

بعضى از سيره عملى و اخلاقى وى از اين قرار است:

توكّل به خدا و توسل به اولياى خدا

ايشان در تمام مراحل زندگى، بويژه در ايامى كه در زندان هاى رژيم منحوس پهلوى بود، به خدا توكّل داشت. همچنين در امر مهم تبليغ و ارشاد مردم نيز، كه سيره طلّاب علوم دينى است، از تكيه و توسّل به خدا و اولياى او غافل نبود.

در يكى از سفرها با اين كه چند روزى از ماه محرّم سپرى شده بود، به قرآن كريم تفأّل مى زند كه اين آيه مى آيد: (اتى امر اللّه فلا تستعجلوه...ينزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده)؛(22) «بدون ترديد فرمان خدا انجام مى پذيرد، پس تعجيل مكنيد...ملائكه همراه با ملك مقرّب الهى به نام روح به فرمان خدا بر هر بنده اى كه خداوند اراده كند، نازل مى شود.»

لذا وى رهسپار ناحيه شمال مى شود. با اين كه اعلام شده بود كه راه پر خطر است، وى به راه خود ادامه مى دهد؛ اما بر اثر شدّت برف و طوفان راننده از ادامه مسير اظهار عجز مى كند. آية اللّه صالحى در اين هنگام متوسّل به باب الحوائج، حضرت اباالفضل العباس (ع) ، مى شود و نذر مى كند كه در صورت نجات از اين ورطه، در منبر وعظ و ارشاد اوّلين ذكر مصيبت به ياد آن سرور باشد. پس از زمانى كوتاه، به طور غير منتظره هوا آرام مى شود و ماشين به راحتى راهش را ادامه مى دهد. نيمه شب به روستايى در آن نزديكى مى رسند و در آن جا متوقف مى شوند. صبحدم به مسيرشان ادامه مى دهند. تا اين كه دوباره ماشين در برف و يخبندان متوقف مى شود و تلاش راننده براى حركت دادن ماشين به جايى نمى رسد. در حالى كه نااميدى همه را فرا گرفته، بارقه اميد در دل استاد مى درخشد به طورى كه در آينه صاف و روشن سيماى نورانى اش منعكس مى شود و زبان به نام ولى اللّه الاعظم حجّة بن الحسن(عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف) مى گشايد كه: اى آقا و اى مولاى ما! مپسند كه ما اهل ولاء در اين بلا درمانيم.» كه ناگهان وسيله نجاتى مى رسد و آن ها را از اين گرفتارى نجات مى بخشد.

سرانجام در غير مقصدى كه اراده نموده بود و در محلّى كه نياز فراوان به ارشاد و ترويج دين داشتند، رحل اقامت گزيد و به نحو احسن نذر خود را ادا كرد.(23)

برپايى مجالس مذهبى

ايشان به سبب باورهاى دينى كه در عمق جانش ريشه داشت و عشق وافرش به اهل بيت (ع) ، در ايّام شهادت هر كدام از ائمه بويژه ايّام شهادت حضرت زهرا (س) در منزل خود مجلس عزا برپا مى نمود و خطبا و مرثيه خوانان به سخنرانى و مرثيه خوانى مى پرداختند. استاد براى مظلوميت اهل بيت به گونه اى مى گريست كه شانه هايش حركت مى كرد و گونه ها و محاسن مباركش از اشك خيس مى شد.

در اعياد و روزهاى تولد ائمه (ع) نيز مراسم جشن و شادى برپا بود و با پخش شيرينى و اعطاى هديه، دل مؤمنين شركت كننده را به ياد آن امامان شاد مى نمود.

عطوفت و مهربانى

ايشان با همه مردم مهربان بود، امّا با كودكان عطوفت خاصى داشت.

بارها نگارنده شاهد بود كه وقتى ايشان در مجلسى حضور داشت و كودك و نونهالى به ايشان نزديك مى شد، با احترام و مهربانى از وى احوالپرسى مى كرد و دست محبّت بر سر و روى وى مى كشيد و اغلب با هدايايى، نهال محبّت دين و روحانيّت را در دل وى غرس مى نمود.

احترام به همسايه

او براى همسايه ها احترام ويژه اى قائل بود و هميشه با گرمى از آن ها استقبال مى كرد و در شادى و غم آن ها حتى الامكان شركت مى نمود. اگر مصيبتى براى يكى از همسايگان پيش مى آمد، براى عرض تسليت به منزلشان مى رفت و در مجلس ختم آن ها شركت مى نمود.

در مراسم شادى آن ها نيز شركت مى جست. در اين اواخر كه يكى از همسايگان ايشان از سفر كربلا باز گشته بود، براى ديدار وى همراه با استاد و اعضاى دفتر و بعضى از فرزندان و داماد بزرگوارشان به منزل او رفتيم و استاد با احوالپرسى گرم و خوش آمد گوئى، از وى تفقّد نمود. خلاصه، اين گونه نبود كه مشغله هاى زياد درسى و مقام افتا، ايشان را از اين برنامه ها باز دارد.

احترام به روحانيّت

استاد آية اللّه صالحى، براى همه مردم بويژه براى محصّلين علوم دينى و طلّاب احترام زيادى قائل بود.

يكى از فرزندانشان مى گويد: به ياد دارم در يكى از سفرهاى ايشان به مناطق مختلف شهرى و روستايى، كه با او همراه بودم، در يكى از مناطق هنگام نماز، ايشان از امام جماعت مسجد - كه يك طلبه جوانى بود - با اصرار خواست كه امامت جماعت را بر عهده بگيرد و او به همان طلبه اقتدا كرد و با اين عمل، موقعيّت آن روحانى را در آن محل بالا برد؛ و بدين وسيله به ديگران فهماند كه روحانى محلّ، عزيز و مورد احترام است.(24)

تواضع و وقار

آية اللّه صالحى در عين تواضع، بسيار با وقار بود؛ به طورى كه نه در دام هزل و شوخى هاى ناروا گرفتار آمد، نه در ورطه خودپسندى و كبر سقوط كرد

از نهايت تواضع و فروتنى ايشان اين كه، با همه عظمت و بزرگى كه بر اثر علم و تقوا كسب نموده بود، هرگز از آموختن حتى از شاگردش، اِبا نداشت. خود در اين باره مى گويد:

«بنده اگر وقت كنم در همين حال اگر در علمى بايد خدمت استاد ديگرى زانو بزنم و درس بياموزم، هيچ ابايى ندارم؛ چه اين كه در ايّامى كه در صحن مطهّر حضرت معصومه (س) بعضى از دروس را تدريس مى كردم، با يكى از فرزندان مرحوم صدر در سن 16 - 17 سالگى كه در درس من شركت مى كرد، آشنا شدم و با وى انس گرفتم. ديدم كه در علم رياضى خيلى تسلط دارد. در همان ايّام كه ايشان شاگرد من بود، حدود 15 جلسه از ايشان درس رياضى آموختم.»(25)

اعتدال در غذا و استراحت

ايشان در خوردن و خوابيدن بسيار كم مؤونه بود؛ هميشه كم غذا مى خورد؛ با اين كه هيچ بيمارى نداشت. معتقد بود كه بسيارى از بيمارى ها از زياده روى در خوردن پيدا مى شود.

در خوابيدن هم بسيار ساده بود. اين طور نبود كه در اتاق و بساط ويژه اى استراحت كند. بسيارى از اوقات ايشان دست مباركش را زير سر مى گذاشت و بدون اين كه بسترى بگستراند، در گوشه اى از اتاق مى خوابيد و به راحتى قبل از اذان صبح بيدار شده، به تهجّد و عبادت و راز و نياز با خدا مى پرداخت.(26)

وارستگى

تمام سعى و كوشش ايشان اين بود كه به تمام احكام نورانى اسلام، عمل كند و لذا هميشه بهداشت و نظافت فردى را به خوبى مراعات مى كرد. هميشه لباس هاى وى تميز و آراسته بود؛ نه تنها ظاهر او، بلكه دل و جان خود را نيز از كدورت ها و كينه ها پيراسته و پاك كرده بود؛ به گونه اى كه مسئول دفتر ايشان اظهار مى داشت: در يكى از روزهاى آخر عمرش وقتى در محضر ايشان بودم، اين جمله را از ايشان شنيدم كه: «در دل من كدورت و كينه هيچ مؤمنى نيست و اگر در سراسر عالم بفهمم به يكى از بندگان مؤمن ظلمى روا داشته شود، بسيار ناراحت و رنجيده مى شوم.»(27)

مبارزات و فعاليت هاى سياسى

از آن جا كه «ديانت عين سياست و سياست عين ديانت است»، ايشان در كنار تحصيل و تدريس و تأليف، در فعاليت هاى سياسى نيز حضور داشت؛ بلكه آن را وظيفه شرعى خود مى دانست و از همان دوران جوانى، يعنى در سال هاى 1331 - 1332 ش. با رفت و آمد به منزل مرحوم آية اللّه كاشانى در تهران، با مسائل سياسى كشور آشنا شد.

در بعضى از جلسات مخفى، كه شهيد بزرگوار نوّاب صفوى (ره) سخنرانى مى كرد، حاضر بود و نيز در متن مبارزات مردمى عليه رژيم ستم شاهى پهلوى قرار گرفت. خاطرات خوبى از كودتاى ننگين آمريكايى 28 مرداد و خيانت ملّى گرايان را در ذهن داشت. با شروع نهضت امام خمينى در سال 1342 در صف مبارزان و روحانيان وفادار امام خمينى قرار مى گيرد و در اين راه رنج ها و تلخى هاى فراوانى را به جان مى خرد؛ امّا هرگز خستگى به خود راه نمى دهد.(28)

زندانى شدن در رژيم پهلوى

با شركت فعّال در حركت هاى سياسى و مبارزاتى و حضور در بعضى از جلسات مخفى علماى آن زمان، بسيارى از اعلاميه هايى را كه بر ضد رژيم ظالمانه پهلوى بود، امضا كرد.(29)

سال 1353 ش. هم زمان با دستگيرى و تبعيد عدّه اى از مدرّسان عالى قدر، ايشان نيز دستگير و راهى زندان شد. در سال هاى 1353 و 1354 ش. در زندان هاى مختلف، از جمله: زندان ساواك و شهربانى قم، قزل قلعه(انفرادى و عمومى)، اوين و قصر، زندانى مى شود.(30)

حمايت بى دريغ از نهضت امام خمينى (ره)

با شروع مجدّد و اوج گيرى نهضت امام خمينى (ره) در سال 1356، ايشان نيز با صدور اطلاعيه اى در همان ايّام به مناسبت حمله ددمنشانه رژيم منحوس پهلوى به حوزه علميه قم، حمايت بى دريغ خود را از انقلاب بى نظير امام خمينى و عشق سوزانى كه به شخصيت والا و بى بديل امام داشت، آشكار نمود.

در اين پيام آمده است: «... اى فقيه عاليقدر(خمينى) كه عزم آهنين و اراده پولادينت در راه مبارزه با باطل و مدافعه از ساحت با جبروت اسلام خلل ناپذير مى باشد...

مرجعا! دوستان و شيفتگان كويت را همچون ابوذران صدر اسلام به ديار دور و نامساعد تبعيد كردند و گروهى ديگر را همانند بلال و مجاهدان صدر اسلام شكنجه كردند و گروه سومى را ياسروار كشتند؛ همه اين اعمال ناروا براى محو اسم تو و محو كردن شكوه و جلال تو و به فراموشى سپردن اعمال تو انجام دادند؛ لكن خداى تو، مكر آنان را به خودشان برگرداند و نقشه هاى شومشان را نقش بر آب كرد. آرى و اللّهُ خَيْرُ الْماكرين....

... اين تيره دلان و كج انديشان هنگامى كه در مقابل سيل خروشان احساسات مردم براى خاطر دفاع از تو قرار مى گيرند، چون پاسخ مثبتى ندارند و نمى توانند اين همه عواطف پاك و احساسات پرشور را ببينند، دست به حملات وحشيانه و جنايات ننگين مى زنند تا بدين وسيله آتش حقد و عنادشان را خاموش كنند. مگر مردم بى دفاع و طلّاب حوزه علميه قم در روز 19 دى ماه چه كردند كه آنان را بى رحمانه به خاك و خون كشيدند؟ كثيرى را كشتند و عدّه زيادى را مجروح كردند...

خوشبختانه مردم داخل كشور و جهان خوب فهميدند و آگاه شدند كه جنايات 19 دى و اعمال وحشيانه كماندوها، صد در صد اهريمنى و ضدّ انسانى بوده است. لذا به دنبال آن، سيل اعتراضات شروع شد. اين مراجع عظام تقليد هستند كه همه يك صدا نسبت به جنايات 19 دى و توهين به مقام شامخ مرجع عاليقدر شيعه اعتراض كردند...

روحانيت واقعى از بزرگ مرجع تقليد شيعيان جهان زعيم عاليقدر حضرت آية اللّه العظمى خمينى(مدّظله العالى) جدا نيست، مراجع عظام ما همگان مانند يك روحند در چندين تن...

در خاتمه، سلام ما بر تو اى وارث انبياء و اى نائب راستين حضرت بقية اللّه حجة ابن الحسن العسكرى(ارواحنا الفدا). درود فراوان ما بر تو اى مرجع بزرگ شيعه، اى زعيم عاليقدر اسلام حضرت آية اللّه العظمى خمينى(مدّ ظلّه العالى). حوزه علميه قم. اسماعيل صالحى مازندرانى. 1356.»(31)

در سال 1357 ش. قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، براى آگاهى بخشيدن به مردم در مورد اين انقلاب بزرگ، در مناطق مختلف كشور، بويژه در استان هاى يزد و كرمان، سخنرانى هاى حساسى ايراد نمود و راهپيمايى هاى بزرگى عليه رژيم منحوس پهلوى به راه انداخت. به اين ترتيب او سعى داشت تا نهضت امام خمينى با شتاب بيشترى به پيروزى نايل شود.(32)

بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ايران

حضرت آية اللّه صالحى مازندرانى، پس از پيروزى انقلاب اسلامى در سمت هاى مختلفى، چون: دو دوره نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى از استان مازندران و حضور در مسئوليت قضاوت در برهه اى از زمان، در خدمت نظام جمهورى اسلامى بودند. علاوه بر اين، هيچ گاه از تعليم و تربيت و هدايت مردم در مسير انقلاب غافل نبود و در مناسبت هاى مختلف با صدور اطلاعيّه و يا به حضور پذيرفتن اقشار مختلف مردم و بيانات و رهنمودهاى سازنده، نقش مهمّى در رشد و تعالى و هدايت آن ها در اين راه ايفا نمود. به دو نمونه از بيانات وى اشاره مى كنيم:

1- در قسمتى از پيام وى در مورد حضور مردم در انتخابات خبرگان سال 1377 ش. آمده است:

«... انتخابات مجلس خبرگان از مهم ترين انتخاب ها در اين كشور است كه انقلاب و نظام اسلامى با حضور آگاهانه ملّت عزيزمان در اين صحنه حساس، بيش از پيش اميدوار خواهد شد...»(33)

2- بيانات و رهنمود وى در ديدار با جمعى از مربّيان تربيتى آموزش و پرورش شهرستان قائم شهر در خرداد سال 1379 ش:

«... كار فرهنگى، كار بسيار مشكل، سنگين، دشوار و پرمسئوليّت است... كار انبيا و اوليا و علما و صلحا است. اين ها هستند كه معمولاً كار فرهنگى مى كنند... از مرحوم آية اللّه سيد محسن جبل عاملى(كه قبرش نزديك مرقد منوّر حضرت زينب (س) است) شنيده شد كه فرمود: شاگردانى را تربيت كردم، جوانانى را ساختم كه اگر در قلب كفر و درياى كفر وارد شوند، كف پايشان نم بر نمى دارد. اين جور محكم و مستحكم و شكست ناپذير هستند، اين ساختن، كار مشكلى است. اين كار، ايمان و عشق و فداكارى مى خواهد... شما عزيزان بايد جوانان و نوجوانانى تربيت كنيد كه با ايمانشان با شيطانِ درون و بيرون مبارزه كنند، هوا و هوسِ نفس را مهار كنند، رو به سوى خدا بروند....»(34)

پشتيبان ولايت

ايشان در طول بيش از بيست سال بعد از پيروزى انقلاب اسلامى هرگز خود را از نظام مقدس جمهورى اسلامى جدا ندانست؛ بلكه با حمايت هاى خود و پشتيبانى از ولايت فقيه، موجب تقويت نظام بود.

وى در چهارم آذر 1376(16 رجب 1418) به مناسبت اين كه عده اى

به تضعيف ولايت فقيه مى پرداختند، در پايان درس خارج اصول حدود نيم ساعت به سخنرانى در اين زمينه پرداخت.

ايشان در آن سخنرانى اظهار داشتند: «روح نظام، همين ولايت فقيه است؛ در قانون اساسى اين را به عنوان اصلِ اصيل و ركنِ ركين گذاشتند. خيلى از افراد قبلاً تلاش مى كردند كه اين يكى نباشد؛ چون مى دانستند اين يكى براى آن ها خطرآفرين است... تلاش هاى زيادى بوده و هست، براى اين كه اين روح از نظام برود. وقتى روح برود؛ جسد خالى و بى روح ديگر تأثيرى ندارد...»(35)

رحلت

آية اللّه صالحى مازندرانى پس از عمرى تلاش و كوشش در راه تعليم، تربيت، تهذيب و تزكيه نفس، احياى دين و قرآن و فقاهت، سرانجام صبح جمعه 9 شهريور 1380 ش. در سن 68 سالگى در زادگاهش دعوت حق را لبّيك گفت و به ملكوت اعلى پيوست. فقدان او شكافى در عالم اسلام و روحانيّت پديد آورد كه پر شدن آن آسان نيست.

پيكر مطهّر وى روز يك شنبه، 11 شهريور 1380 (13 جمادى الثانى 1422 ق.) با حضور هزاران تن از مردم مسلمان سارى تشييع شد.

در مراسم تشييع، نمايندگان رهبر معظّم انقلاب در مازندران و نهضت سوادآموزى، نمايندگان چند تن از مراجع تقليد، نمايندگان مردم مازندران در مجلس خبرگان رهبرى و مجلس شوراى اسلامى، امامان جمعه و جماعت و مسئولان استان همراه با مردم سوگوار شركت داشتند.

تشييع كنندگان با شعار «عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، خامنه اى رهبر صاحب عزاست امروز» پيكر مطهر وى را از مسجد جامع سارى تا ميدان امام اين شهر با شكوه خاصى تشييع كردند. سپس براى خاكسپارى به شهر مقدّس قم انتقال دادند.(36)

در قم نيز پيكر پاك آن عالم ربّانى و فقيه صمدانى در ميان جمع زيادى از علما و فضلا و طلّاب و مردم اندوهگين قم با عظمت و احترام زيادى از مسجد امام حسن (ع) تا حرم مطهّر حضرت معصومه (س) تشييع و در صحن مطهّر با حضور انبوهى از علما و مردم به امامت آية اللّه جوادى آملى بر پيكر پاكش نماز خوانده شد و در سمت قبله مسجد طباطبائى نزديك در ورودى به خاك سپرده شد.

فرزندان

از حضرت آية اللّه صالحى مازندرانى، پنج فرزند به يادگار مانده است كه سه فرزند پسر ايشان به نام هاى: محسن، مهدى و محمدعلى مشغول تحصيل علوم دينى و در سلك روحانيّت مى باشند و يك دختر وى نيز از محصّلين علوم دينى و از اساتيد علوم حوزوى در جامعة الزهراء قم است. اميد است فرزندان ايشان، خلفى شايسته براى پدرشان باشند.

منبع: ستارگان حرم / جمعی از نویسندگان، قم، نشر زائر، جلد 12



1 و 2 - نگاهى به زندگانى حضرت آية اللّه العظمى صالحى مازندرانى، تهيه و تنظيم دفتر معظم له، ص .12 و دست نوشته خود ايشان. امّا در يادداشت فرزندشان حاج آقا محسن، سال تولد پدر بزرگوارشان سال 1355 قمرى(حدود 16 - 1315 ش) آمده است، و با اظهاراتشان اين سال را تقويت مى نمودند.

3 و 4 - گفت و گو با فرزندشان حجة الاسلام و المسلمين حاج آقا محسن و دامادش حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ على اصغر اميرى.

5 - نگاهى به زندگانى حضرت آية اللّه العظمى صالحى مازندرانى، ص 2.

6 - يادداشت فرزند ايشان حاج آقا محسن، ص 2 و 3.

7 - استفتاءات حضرت آيت اللّه صالحى مازندرانى، ج 2، ص 194.

8 - همان، ص 195.

9 - در سخنانى ضمن درس خارج، در تاريخ 1374 / 9 / 22.

10 و 11 - نگاهى به زندگانى حضرت آية اللّه صالحى مازندرانى، ص 4.

12 - يادداشت فرزندشان حاج آقا محسن، ص 10.

13 - خلاصه اى از زندگانى حضرت آية اللّه صالحى مازندرانى، تهيه و تنظيم دفتر معظم له، ص 5.

14 - احكام جوانان و نوجوانان، مطابق فتواى حضرت آية اللّه صالحى مازندرانى، تهيه و تدوين حجة الاسلام حسينعلى آدربادگان، ص 212 و 213.

15 - بحارالانوار، علامه مجلسى، چ آخوندى، ج 60، ص 216.

16 - ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 108، به نقل از پيام امام خمينى 1367 / 9 / 2.

17 - سباء / 46.

18 - بحارالانوار، ج 77، ص 49 و 50.

19 - بحارالانوار، ج 52، ص 338 والارشاد شيخ مفيد، ترجمه رسولى محلاتى، ج 2، ص 359.

20 - گفت و گو با مسئول دفتر معظم له، حجة الاسلام و المسلمين سيد جعفر حسينى نورى.

21 - احكام جوانان و نوجوانان، ص 214.

22 - نحل / 1.

23 - يادداشتى از دفتر آية اللّه صالحى مازندرانى.

24 - يادداشتى از فرزندشان حاج آقا محمد على صالحى.

25 - در درس خارج اصول، سه شنبه 1374 / 9 / 20.

26 - يادداشتى از فرزندشان حاج آقا محمد على صالحى.

27 - گفت و گو با مسئول دفتر معظم له.

28 - احكام جوانان و نوجوانان، ص 215.

29 - ر.ك: بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى، سيد حميد روحانى، ج 1، ص 902، و اسناد انقلاب اسلامى، جلد سوم، ص 174، 196، 251، 268، 272، 299، 322، 331، 405، 420 و 427.

30 - استفتاءات، جلد 2، ص 199.

31 - يادداشتى از دفتر آية اللّه صالحى مازندرانى.

32 - استفتاآت، جلد 2، ص 199.

33 - روزنامه جمهورى اسلامى، شنبه 25 مهر 1377ش 5610، ص .12 صدور اطلاعيّه 77 / 7 / 24.

34 - بيانات و رهنمود حضرت آية اللّه صالحى مازندرانى، در ديدار با جمعى از مربيان، در خرداد 1379، تكثير: معاونت آموزش و پرورش قائم شهر.

35 - روزنامه جمهورى اسلامى، چهارشنبه 5 آذر 1376، ش 5355، ص 4.

36 - همان، 12 شهريور 1380، ش 6433، ص 4.

 



گالری تصاویر



مقاله های مرتبط
در این قسمت موردی یافت نشد