صفحه اصلی   /   بازگشت

آيت اللّه العظمى شيخ محمد على اراكى

شـيـخ الـعـلـما و المجتهدين، قدوة الفقها العاملين، اسوة الاذكيا و الاتقيا، آيت اللّه العظمى الشيخ محمد على الاراكى ابن حجة الاسلام حاج ميرزا آقا فراهانى، يكى ديگر از آخرين يادگارهاى حوزه پـربـركـت مـرحـوم حـاج شيخ عبدالكريم حائرى، ويكى از مراجع عاليقدر تقليد و از اوتاد و زهاد وارسـته و يكى از عالمان عاملى بودندكه علم را همراه عمل، و عمل را مقدم بر علم و دنيا را قرين آخرت، و آخرت را مقدم بر دنيا ساخته بودند ايشان يكى از برجستگان ذخيره اى اين عصر بودند كه هرگزهيچكدام از مباحث اصولى و فقهى استاد را ترك نگفته بودند.

ولادت

ايـشـان در سـال 1312 ه ق در اراك، در يك خانواده روحانى قدم به عرصه حيات نهادند، و تا سال 1340 در آن شـهـر از محاضر اساتيد بزرگوارى مانند مرحوم سلطان العلما و ديگران كسب دانش نـمـودنـد تا اينكه در سال 1340 ه ق به هنگام عزيمت آيت اللّه حاج شيخ عبدالكريم حائرى در سال مـزبـور، همراه مؤسس به حوزه علميه قم مهاجرت نمودند و در ملازمت و همرامى ايشان بوده اند ضمن تحصيل، پيوسته در تهذيب نفس و تكميل مراتب علمى و عملى و پربار ساختن فقه و اصول ومـبـادى مـعـارف اسلامى كوشا و ساعى بوده اند و درس فقه و اصول ايشان همواره موردتوجه و عنايت فضلا و دانش پژوهان قرار داشته است .

سندى از تاريخ

صـاحـب آئينه دانشوران در مقام معرفى اساتيد حوزه علميه قم، در آن اوان شكل گيرى حوزه در سالهاى 1340 و 50 چنين مى نويسد:

(آقاى شيخ محمد على عراقى، فرزند حاج ميرزا آقا فراهانى است كه در سال1312 ه ق در سلطان آبـاد عراق تولد يافته است معزى اليه در مسقط الراس بوده كه حوزه علميه به قم انتقال يافته بود ايـشـان نـيـز از عـلـماى مهاجر بودند و از خصيصين (اصحاب خاص و ويژه) مؤسس آيت اللهى به شـمارند چه بيشتر تحصيلات ايشان خدمت حضرت معظم له بوده و امروزاز مدرسين ودانشمندان موثق حوزه بشمارند) ) (1) .

خصوصيات و ويژگيها

چـهـره نـورانـيـش حكايت از نور ايمان وتقوى، نگاه نافذش نشانى از بصيرت وتوسم خدايى، بيان شـيـريـنـش بـيـانـگر هدايت و تربيت، قد خميده اش نشانى از تلاش وكوشش در راه خدا، وجود روحانيش نمايانگر شخصيت معنوى و فضايل و كمالات نفسانى و اخلافى مى باشد او محضر گرم و باصفا، سخنان عالمانه و حكمت آميزداشت نماز جماعت او در مدرسه فيضيه ميعادگاه محتاطان و وارستگان و اهل يقين وتقوى بود كه به آسانى حاضر نبودند پشت سر هر امام نمازگزارى، قامت ببندند، ونماز جمعه او در هر هفته آن ايام تيره و سياه روزگار طاغوت، محل اجتماع و گردآمدن دردمـنـدان و مـنتظران حكومت عدل الهى بود كه به سهولت و آسانى حاضرنبودند پشت سر هر امـام جـمعه منصوب رژيم قيام ورزند ما خود اين روزهاى سياه وآن خطبه هاى حكمت آميز و پر از وعـظ و انـدرز آن ايـام را ديـديم و صفوف منظم ومشحون از انسانهاى خداجوى و دردمند را كه شـبـسـتانهاى طرف شمال مسجد امام حسن عسكرى (ع) را با وجود خود پر مى ساختند و عطش انـقـلاب و حـركـت اسـلامى خود را با بيانات ايشان تسكين مى بخشيدند شاهد بوديم در جمع آن نـمـازگـزاران جـمـعه، شخصيتهاى حوزوى و فرهنگى و اهل دل و اهل درد فراوان يافت مى شد اين نماز پربركت و پرصلابت تا اوايل پيروزى انقلاب ادامه داشت، تا ايامى كه دوران كهولت و پيرى اجازه نداد و حضور مرتب در جمعه هاى هفته واقعا سخت بود.

نعمات الهى

مـجـلـه پـيام انقلاب، در شماره هاى 125 و 126 در سال 1363 ه ش، مصاحبه اى با معظم له انجام داده انـد كه حاوى نكاتى از زندگى آن فقيه بزرگوار از زبان خودشان مى باشد چه بهتر عنان قلم را مـعـطـوف بيانات خود معظم له نمائيم تا ترسيم صحيح ترو دقيق ترى از زندگى ايشان داشته باشيم :

(از نـعـمـات بزرگ الهى بر بنده، يكى وجود مرحوم حاج احمد شيرازى بود كه بسيار آدم بصير و بينائى بود و ايشان يك دفعه مى فرمود كه خداوند به تو (يعنى بنده) سه نعمت بزرگ عنايت كرده كه به احدى نداده است: يكى استادى خداوند به شماداده كه به احدى نداده (منظورشان مرحوم حـاج شيخ عبدالكريم حائرى بوده است) ونيز يك پدرى هم به شما داده است كه به احدى نداده، پـدر من يك آدم بخصوصى بوداز علم و ايمان و ايشان علاقه خاصى به پدرم داشتند و همچنين از آنـجـا كـه ايـشـان باخانواده بنده محرميت داشتند و با هم در يك منزل مى نشستيم، مى گفتند خداوندعيالى به شما داده كه به احدى نداده است (از فضل و تقوى) .

هـمـچنانكه مرحوم حاج احمد شيرازى نيز فرمودند، پدرم يكى از بزرگترين نعمات الهيه به بنده بـوده است ايشان دست پرورده مرحوم آخوند ملا محمد ابراهيم الجدانى بود كه از اوتاد عصر بوده اسـت و نيز دست پرورده شيخ اصفهانى بوده كه مورد علاقه خاص مرحوم شيخ بوده است از پدرم شنيدم كه مى گفت آخوند به من مكررا مى فرمود كه تو استوانه مسجد ما هستى يعنى هر وقت كه آخـونـد بـه مسجدمى رفته، پدرم را در مسجد در حال قيام مى ديده است پدرم اين طور بود (امن هوقانت انا الليل ساجدا و قائما يحذر الاخرة) (2) .

دوران تحصيل و اساتيد

شـوهر همشيره اى داشتم به نام آقاى عمادى ايشان مرا در سن 11 يا 12 سالگى به درس و تحصيل علوم الهيه واداشت يادم مى آيد پدرم يك پنجه حمد كه كتابى بودداشتيم و من در حالى كه چيزى از خـوانـدن و نوشتن نمى دانستم، و نمى فهميدم مرتب اين كتاب دست من بود، و ورق مى زدم و بـراى خـودم چيزهايى مى خواندم اين آقاى عمادى كه خود يكى از نعمتهاى بزرگ الهى براى من بود، كه ايشان مرا دلالت فرمودبه مرحوم حاج شيخ جعفر كه از اوتاد خاص بودند و دروس صمديه، سيوطى، معالم، رسائل و مكاسب را تدريس مى فرمودند، و اديب كاملى از هر جهت بودند.

بـعد از ايشان آقاى سلطان وارد اراك شدند آيت اللّه شيخ محمد تقى شيرازى درمورد آقاى سلطان فرموده بودند او نور چشم و قوت بازوى من است لذا پيش خودم مى گفتم كسى را كه حاج محمد تـقـى شـيـرازى اينچنين بگويد، اين بايد ملك و ازفرشتگان باشد دور آقاى سلطان مثل پروانه پر مى زدم ايشان را بسيار دوست مى داشتم و از حضورشان فيض مى بردم .

بعد از فوت حاج سيد جعفر در همان سال، در محضر شريف آيت اللّه حاج سيدمحمد تقى خوانسارى (اعلى اللّه مقامه الشريف) بودم ايشان هم شخص عجيبى بوددواب قلب بود مجاهد فى سبيل اللّه و مقامى بس عظيم داشت ايشان هم مقدارى مراكفالت فرمودند.

پس از فوت ايشان، يك حاج حسينى نجار بود كه او نيز شخص بزرگى بود درعظمتش اينقدر كه بعضى توهم مى كردند كه خدمت آقا مى رسند بعيد هم نبودمقامات عجيبى داشت .

آشنايى با حضرت امام (ره)

حـضـرت آقاى خمينى مدتى را در اراك بوده اند و در حوزه اراكيه آنجا تحصيل مى نمودند و حتى منبر مى رفته اند كه در آن مدت با ايشان آشنايى نداشتم اما آن وقتى كه در قم بوديم معارفه تامى پـيـدا كـرديم و يكى از همصحبتهاى بنده بودند گاهى اتفاق مى افتاد از منزل تا ميدان كهنه قم، نـزديـك شـاهـزاده حـمـزه، ايـن راه را دو بـه دو طى مـى كـرديـم و ضمن صحبتها و مباحثه ها بـرمـى گشتيم با هم خيلى مانوس بوديم آن اوايل كه وارد قم شدم ايشان به من اظهار كرد، شما يـك درس تـفـسـير صافى براى من بگوييد، تفسير صافى با اصول فقه و اصطلاحات آن مناسبتى نـداشـت و لـذا چون با آن اصطلاحات مانوس نبودم، چند شب تدريس كردم اما ديگر نرفتم ايشان هم اصرارى نكرد بله اوايل آشناييمان اين طور بود.

ايـشان مرد بسيار جليل است و او را به جلالت شناختم بسيار مرد پاكى است پاك، پاكى نفس دارد پـاكـى ذاتـى و درونـى دارد و ايـن بر همه خلق معلوم شده است مادر مدت پنجاه سال كه با اين شـخـص بـزرگ آشنايى پيدا كرده ايم، جز تقوى و ديانت وسخاوت و شجاعت و شهامت و بزرگى نـفـس و بـزرگى قلب و كثرت ديانت و جديت در علوم نقلى و عقلى و طى مقامات عالى و در او چيز ديگرى نيافتيم و نديديم مردى با تقوى به تمام معنى و مردى فداكار اسلام به تمام معنى اين مـرد قـد مـردانـگـى علم كرد و در مقابل كفر ايستادگى كرد و يد غيبى هم با او همراهى كرد به طورى كه محير العقول بود و در هيچ خانه اى و هيچ زاويه اى از زواياى اين مملكت باقى نماند,مگر كه گفته شد: (مرگ بر شاه) ).

او (حـضـرت امـام) جـان در كف دست گذاشته است و در مقابل تبليغ قرآن و دين حنيف اسلام جانبازى مى كند، جان در كف گذاشته و حاضر براى شهادت شده است .

خداوند قوه غريبى در اين مرد خلق فرموده كه همچو قوه اى كه به ايشان داده به هيچ احدى نداده هـمـچنين جراتى، چنين شجاعتى و ديدى به او داده است كه به احدى نداده او مانند جدش على بـن ابـيـطـالـب (ع) است كه: (ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين) ) شد يك چنين جـراتـى را خـداونـد بـه حضرت امير داده بودحالا فرزندش نيز اين طور است اين همه عمروا بن عـبـدودهـا در دنيا نعره مى زنند وفرياد مى كنند، ولى ابدا ترسى ندارد اين چه شجاعتى است كه خـداونـد بـه او داده است ! ان شا اللّه خداوند از چشم بد محفوظش بدارد يك چنين كسى كمياب اسـت كـم نـظـيـر اسـت و نـظـيـر ندارد خداوند عاقبتش را ختم به خير كند ان شا اللّه و آنچه را كه مى خواهد و در دل دارد، خداوند نصيبش كند.

س: حضرت آيت اللّه از مشكلاتى كه در ايام تحصيل در قم داشتيد، يا چنانچه خاطراتى ازسختيها و مشقتهايى كه در دوران رژيم رضاخانى براى روحانيان فراهم مى شده است، در خاطرتان مى باشد، مطالبى را بيان بفرمائيد.
ج: مـشـكـلات بـسـيـار بـوده اسـت، يـكـى از مشكلات اينكه آن زمان كه رضاخان نظام اجبارى سربازگيرى و بى حجابى را حكم كرده بود، آقايان علماى اصفهان به قم آمدند و چندين ماه در قم مـانـدنـد يـك حاج آقا نوراللهى بود كه اس و اساس اين نهضت و جريان بود كه تمامى مخارج اين بـرنـامـه بـه عـهـده ايشان بود، و اول متمول ايران شايدبود علماى عصر ما در يك گوشه صحن اجـتـمـاع مـى كـردنـد و سخنرانى مى شد وتوسلاتى داشتند و آن مردكه (رضاخان) تمام اينها را مـى شـنيد و در دل نگه مى داشت واز اين مى ترسيد كه نكند اين علما پيش ببرند و مرتب تلفنى با قـم در تـماس بود وماجرا را دنبال مى كرد تا اينكه قضيه حاج شيخ محمد تقى بافقى پيش آمد كه شـخـصاآمد قم و توى پله هاى مدرسه فيضيه كه از در صحن كهنه باز مى شود ايستاد و نعره اى زد كـه تـا آخـر مـدرسه نعره اش رفت مى گفت ذرياتتان را به آب مى ندازم و برمى اندازم خيلى نعره كـشـيـد و رفـت (پس از آن) سيد محمد تقى را گرفتند و آن ملعون با دست خودش جلوى ايوان آيينه خواباند و شلا ق زد و او هم مرتب مى گفت يا صاحب الزمان البته ابتدا حاج شيخ محمد تقى به ضريح حضرت معصومه (س) پناهنده شده بود كه سيد ناظم رئيس امنيه قم با رفقايش با چكمه وارد حـرم حـضرت معصومه (س) شدند و هيچ احترام و اعتنايى نكردند و حاج شيخ محمد تقى را گـرفـتند و بردند امنيه و پس از شلاق زدن در جلوى ايوان آيينه، به حبس انفرادى نمور و تنگ و تـاريك بردند براى شام شبش كه چيزى نياورده بودند دست در كيسه پولش كرده و يك ريال پول داشـتـه، بـيـرون مى آورد و به زندانبان مى گويد اين را براى من نخودچى و كشمش بخر و بياور نـخودچى و كشمش را دو سه شب تناول مى نمود و با آنها تحمل مى كرد وپس از آن كه ديگر هيچ نداشته است، رو به آسمان كرده و به خدا عرض مى كند:(خدايا! آخوندت حركت دارد و مى جنبد) اشاره به اينكه تو خود در قرآن روزى هرجنبده و موجود زنده اى را تضمين فرموده اى پس حالا كه من گرسنه ام، روزى مرابرسان .

شـب بـعدش يك سينى غذا و اطعمه اى كه تا آن موقع حاج شيخ نخورده و حتى نديده بود برايش مـى آورند اين را آقاى حاج شيخ محمد رازى در كتاب تقوا (التقوا والتقوا و ما ادريك ما التقوى در احوال حاج شيخ محمد تقى بافقى) مفصلا نوشته است .

ايـن يك خاطره از آن دوره سخت بود و يك مشكل ديگرمان در دوران تحصيل، قطع شدن شهريه بـود، مى گفتند شهريه نرسيده، حالا بايد چكار كرد؟

اين ماه را به نصف شهريه قرض مى كردند از تجار قم نصف اين شهريه را قرض مى كردند تابتوانند تمام ماه را بگذرانند شهريه اى كه فوق فوقش 12 تـومـان بـود و خيلى خيلى كه بالا مى رفت، 15 تومان بود و خيلى خيلى كه بالاتر مى رفت، 20 تـومـان مى شد، و هرگزشهريه اى به 21 تومان نمى رسيد و مى شد زمانى كه تنگى و قحطى پيش مـى آمـد و درخـيـابان و دكان نانوايى جمعيت پشت سر هم جمع بودند تا چقدر معطل مى شدى تـانانى به اندازه يك آجر كه فقط اسم نان را داشت، ولى معلوم نبود كه چه هست، همه اش چلغز و گلگز گندم بود.

س: آيا اين قحطى در زمان جنگ و در اثر جنگ پيش آمده بود؟
ج: خير، اين قحطى در اثر خشكسالى و نيامدن باران بود مساله جنگ مصيبت ديگرى بود كه پيش آمـدن آن هـم بليه اى ديگر بود كه مفصل است و اينكه تمام اين شهر قم را متفقين پر كرده بودند، كه قضيه نماز استسقا هم در همان اوان پيش آمد.

س: حـضـرت آيت اللّه ! حضرتعالى از كى به اقامه نماز جمعه پرداختيد و آثار اجتماعى، سياسى نماز جمعه را چه مى دانيد؟
ج: مـن نـمـاز جـمـعـه را واجـب تخييرى مى دانم و از خيلى سال قبل هم بنا بر حكم خودم اقامه مـى كـردم تـا وقـتـى ديـدم براى من پيرمرد اشكال دارد عذر خواستم كه ديگرپير شده ام اما آثار اجتماعى آن، خوب معلوم است از سنتهاى ائمه اطهار (عليهم السلام) است كه هر جمعه جمعيتى را جمع كنند و به گوش آنها نصايح و مواعظ رابرسانند آنچه كه مناسب وقت و زمان عصر است، از مسائل سياسى و اجتماعى را بايدگوشزد نمود.

س: تقريرات و نوشته هاى حضرتعالى چه مى باشد؟
ج: مـقـدارى از درس مرحوم آقاى سلطان است، پيش از آنكه مرحوم حاج شيخ ‌عبدالكريم به اراك بـيـايـند يكسال تقريرات بحث ايشان را نوشتم بعد از آن تقريرات مرحوم حاج شيخ را هم قدرى از طـهـارت، و از اصول او تقريبا سه دوره يا چهار دوره كه ناتمام بوده و از فقه او هم، مكاسب، بحث بيع و خيارات را نوشته ام كه بعضى جاهايش ناتمام است .

مباحثه آقاى خوانسارى را هم بعضى وقتها مى نوشتم يك بحث ارث هم مرحوم حاج شيخ در اراك گفته بودند كه آن را هم نوشته ام) ).

مرجعيت

پس از رحلت حضرت امام (قدس سره) در سال 1409 ه ق، بويژه پس ازرحلت فقيد حضرت آيت اللّه الـعـظـمـى گـلپايگانى (رضوان اللّه تعالى عليه) يك حالت خاص در جامعه اسلامى پيش آمد كه مـى تـوان از آن وضـع مـوجـود بـا عبارت خلامرجعيت متمركز و جاافتاده تعبير آورد چون اغلب مـجـتـهـديـن و مـدرسـين محترم درشرايط خاص تساوى شان و شهرت قرار داشتند، انتخاب و گزينش يكى و تقديم يكى بر ديگرى خالى از اشكال و عارى از نقص نبود.

جـامـعـه مـدرسين حوزه علميه قم، بيش از هر نهاد ديگر، مرجعيت ايشان رامطرح ساختند، و بر اساس اين گزينش، تبليغات را آغاز نمودند در پى اين اقدام بودكه برخى از وزنه هاى علمى حوزه مطالب و گفتگوهايى را انجام دادند.

در اين گفتار به برخى از خصوصيات و ويژگيهاى معظم له اشاره شده است .

(اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم، بسم اللّه الرحمن الرحيم .

ضـايـعه اسفبار ارتحال آيت اللّه العظمى گلپايگانى (رضوان اللّه تعالى عليه) را به پيشگاه ولى عصر (ارواحنا فداه) تعزيت عرض مى كنيم آنچه فعلا درباره مرجعيت جهان تشيع مطرح است، اين است كـه حـضـرت آيـة اللّه الـعـظـمـى اراكى به نظر ما مرجع متعين جهان تشيع است، زيرا هميشه ـ مـخصوصا عصر كنونى ـ عناصر محورى مرجعيت را بايد شناخت و بر اساس آن شناخت عمل كرد چهار عنصر محورى درمرجعيت دخالت دارد كه به اين شرح است :

1 ـ حـضـور علمى و فقاهت تام: عنصر اول، فقاهت تام و كامل است كه به تمام ابواب فقهى حضور عـلمى داشته باشد اين كار بدون مهارت چندين ساله تدريس وتاليف و تصنيف خارج فقه و اصول مـيـسـور كـسى نخواهد بود آن احاطه تام كه اگر درمشرق زمين، در مغرب زمين حكم الهى را بـخـواهـند از كسى سؤال بكنند، او فورابتواند پاسخ بدهد، اين يك احاطه تام به تمام ابواب فقه را طلب مى كند و اين احاطه تام نيز محصول مهارتهاى چندين ساله است كه حضرت آيت اللّه العظمى اراكـى سـالـيـان مـتـمـادى با تدريس خارج فقه و اصول و پرورش شاگردان زياد و مجتهدين و عـلماى بزرگ، اين احاطه تام را دارند اين اجتهاد مطلق و حضور علمى و فقاهت تام در تمام ابواب فقه .

2 ـ تـقـوى، عـدالـت و وارستگى: عنصر محورى ديگر، (وارستگى) ) است زيرا زمام دينى مردم به دسـت دين شناس امين است دين امانت خداست، چه اينكه بندگان خداامانت الهى هستند امانت جز به فرشتگان و انبيا و ائمه (عليهم السلام) بالاصاله داده نخواهد شد كه اينها امين وحى هستند و بـعد از ارتحال آنها و يا در زمان غيبت آنها,جز به فقيه دين شناس ديندار پارساى وارسته و منزه داده نـخواهد شد (امين دين بودن) ) يعنى چيزى را كه نمى داند نگويد و براى خدا فتوى بدهد و آن چه را مى داندكتمان نكند و تا نداند فتوى ندهد اين كار، كار يك انسان امين وحى خدا است، و ايـن امانت وحى، غير از فرشتگان و ائمه و انبيا (عليهم الصلوة و عليهم السلام) در عصرغيبت، جز عالمان ديندار و فقيهان وارسته نصيب كسى نخواهد شد.

و ايـن عنصر محورى دوم را نيز آيت اللّه العظمى اراكى به خوبى دارا است زيراتقريبا يك قرن است كه دارد امتحان مى دهد يعنى سن شريفشان الان به 102 سال رسيده است در حدود 90 سال است كه در حوزه هاى علمى اراك و قم به فضيلت وپارسايى و تقوى و ديندارى و نزاهت و صيانت نفس معروف و زبانزد هستند.

3 ـ مـرجعيت مايه هراس دشمنان و اميد دوستان: عنصر محورى سوم آن است كه كسى جاى امام مـى نشيند كه مرجعيت او كار امامت امام را در زمان غيبت بكند ذات اقدس اللّه وقتى امامت على بن ابيطالب امير المؤمنين (عليه افضل صلوات المصلين) را مطرح مى كند، مى فرمايد: (اليوم يئس الذين كفروا من دينكم) فرمود: با خلافت و ولايت و امامت على بن ابيطالب (عليه السلام) كافران و مـنـافـقـان و دشـمنان دين نااميد شدنداگر امامت امام نقش تعيين كننده دارد، كه كافران و مـنافقان و دشمنان نااميد مى شوند ومتقابلا مؤمنان و موحدان خوشحال مى شوند، كسى مى تواند بـه جـاى امام بنشيند وجانشين امام در عصر غيبت باشد كه با مرجعيت او دشمن بترسد و نااميد بشود وموحدان و محرومان الهى سراسر جهان خوشحال بشوند وقتى على بن ابيطالب (صلوات اللّه و سلامه عليه) در جريان غدير به مقام امامت تكيه زد، همانطوريكه آيه (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى) نازل شد، جريان (اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون) نـيـز نـازل شـد اگر كسى بخواهد به مرجعيت برسد و داعيه آن را داشته باشد كه در زمان غيبت جـانشين امام باشد و با مرجعيت او دشمن دين نهراسد، معلوم مى شود كه او به جاى امام ننشسته اسـت كـرسـى امامت طبعا رعب آوراست و دشمنان را نااميد مى كند و دوستان را اميدوار مى كند اينهم عنصر محورى سوم .

4 ـ توحيد در ترس: عنصر محورى و اصل چهارم كه در مرجعيت هميشه شرطبود و مخصوصا در جـريـان كـنـونى، آن است كه كسى مرجع مى شود كه دشمن ازمرجعيت او بهراسد، چه اينكه در عنصر سوم و اصل سوم بيان شد، كسى مايه هراس دشمن است كه در ترس موحد باشد يعنى هم از خـدا بترسد و هم از غير خدا نترسدآنكه اصلا نمى ترسد، انسان متهور و بى باك ملحدى است كه از هـيـچ كـس نـمـى ترسد,نه از خدا و نه از غير خدا آنكه هم از خدا و هم از غير خدا مى ترسد، او در خشيت وخوف و ترس موحد نيست، قهرا شايسته مرجعيت نخواهد بود.

آنـكـه مـى ترسد و فقط از خداى سبحان مى ترسد، نظير امام راحل ـ رضوان اللّه تعالى عليه ـ او در زمـان غـيـبـت جـاى امام مى نشيند و اين وصف انبيا و اوليا است ذات اقدس اللّه در سوره مباركه احـزاب، انـبيا و مبلغان الهى و پيام آوران حق را چنين وصف مى كند: (الذين يبلغون رسالات اللّه و يـخشونه و لايخشون احدا الا اللّه) يعنى انبيا كه مبلغان راستين اللّه هستند، فقط از خدا مى ترسند، از غير خدا از احدى نمى ترسند، نه از شرق ديروز و نه از غرب امروز نه از توطئه داخل، نه از تحريك خـارج آنـكـه احـيـانـااحـتمال هراس مى دهد و ترس را بر خود تحميل مى كند، او به جاى امام و پـيـغـمـبرنمى نشيند، چون اوصاف نائب را از اوصاف منوب عنه بايد شناسائى كرد خداى سبحان مـبـلـغان الهى را به توحيد در ترس وصف كرد فرمود: اينها موحد در ترس هستند آن مرجعى كه مـلاحـظه كار باشد، هم از غرب بهراسد، هم از توطئه بيگانگان بترسد، او براى مرجعيت صلاحيت نـدارد زيرا او جاى كسى نشسته است كه از خدامى ترسد و بس چنين كسى كه هم از خدا و هم از غـيـر خـدا مى ترسد، نمى تواند بركرسى نيابت تكيه كند اينها، يعنى مساله فقاهت از يك سو كه از ديـربـاز معروف بود,مساله تقوى و عدالت كه اين از ديرباز مشخص بود اين عنصر سوم و چهارم را نـيـزكـامـلا بـايد در نظر داشته باشيم يعنى مرجعيت كسى را بپذيريم كه بيگانگان ازمرجعيت او مـى هراسند مرجعيت كسى را بپذيريم كه او جز از خدا از احدى نمى ترسد و فعلا آن كسى را كه ما مى شناسيم، حضرت آيت اللّه العظمى اراكى است انسان يا خودش بايد مثل امام راحل (ره) شجاع و بطل ميدان مبارزه باشد، يا لااقل تاييدكننده نظام و امام (ره) باشد اگر آيت اللّه العظمى اراكى آن شـهـامت بى بديل امام (ره) و آن شجاعت كم نظير امام راحل (ره) را نداشت، لكن امام شناس بود، مـؤيـد امـام (ره) بـود و هـم اكـنون مؤيد نظام و رهبرى است چنين كسى اگر از نظام سخنى به مـيـان بـيـايد، چون نظام را به رسميت مى شناسد و عظمت و اسلامى بودن نظام را كاملاتحقيق كـرده اسـت، در مـتـن انقلاب از نزديك حضور آگاهانه داشته است، نظام را تاييدمى كند و روى آگـاهـى تـايـيـد مـى كـنـد در جـريان كربلا، بعضى از سالمندانى بودند كه سيدالشهدا (ع) را با حـضـورشـان تـايـيـد كـرده اند كسانى بودند كه عمر شريفشان در حدود 1قرن بود و توانستند با حـضـورشـان در مـحـضر سالار شهيدان (صلوات اللّه و سلامه عليه) او را يارى كنند آنان اگرچه نـمى توانستند نظير جوانها شمشير بزنند، اما حامى نهضت سالار شهيدان و قيام حسينى بودند، و آيت اللّه العظمى اراكى حامى انقلاب بود,حامى امام (ره) بود، و هم اكنون حامى رهبر است و حامى ايـن نـظام است هم عنصراول و دوم، يعنى فقاهت و عدالت را در حد عالى و اعلى دارا است، و هم كـسـى اسـت كه از مرجعيت او آمريكا رنج مى برد او مى تواند به جاى كسى بنشيند كه در خلافت اوآيه نازل شده است كه (اليوم يئس الذين كفروا من دينكم).

ايـنـكـه بـيگانگان اصرار دارند به بهانه هاى سن و بهانه هاى واهى گوناگون مرجعيت اين بزرگ مرجع تقليد جهان تشيع را لكه دار كنند، براى آن است كه ازمرجعيت او مى هراسند در حقيقت از نظام و ادامه راه امام (ره) هراسناكند.

بـه نـظر ما مرجعيت جهان تشيع چه در داخل كشور، چه در خارج كشور، امروزدر حضرت آيت اللّه الـعـظـمـى اراكـى (متع اللّه المسلمين بطول بقائه الشريف) متعين است اميدواريم كه دسائس و وسـاوس بـيـگانگان در پيروان مكاتب قرآن و عترت (عليهم الصلوة و عليهم السلام) اثر نگذارد، و همه شيعيان داخل و خارج به مرجعيت اين بزرگ مرجع تقليد احترام بگذارند (3) .

تاليفات

از حضرت آيت اللّه العظمى اراكى تاليفات متعددى به جاى مانده است كه نوعاپيرامون فقه و اصول مى باشد تاليفات ايشان به ترتيب زير مى باشد:

1 ـ تقريرات بحث مرحوم آيت اللّه شيخ محمد سلطان العلما اراكى .

2 ـ تقريرات درس فقه حاج شيخ عبدالكريم حائرى شامل :

الف: كتاب الطهارة .

ب: رسالة فى الاجتهاد و التقليد، كه در ضمن كتاب درر الفوائد مرحوم حائرى چاپ شده است .

ج: رسالة فى الولايه، كه به ضميمه جلد اول كتاب (القرآن و العقل) ) به چاپ رسيده است .

د: الارث .

هـ: نـفـقـه زوجه، كه همراه كتاب ارث با نام (رسالتان فى الارث و نفقة الزوجة) ) به چاپ رسيده است .

و: المكاسب المحرمه .

ز: كتاب البيع .

ح: كتاب الخيارات، اين هر سه به چاپ رسيده است .

3 ـ تقريرات درس اصول فقه حاج شيخ عبدالكريم حائرى (3 دوره) .

4 ـ حاشيه بر (درر الاصول) ) مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى، كه درپاورقى همان كتاب چاپ شده است .

5 ـ تقرير درس فقه آيت اللّه العظمى سيد محمد تقى خوانسارى كتاب الطهارة .

6 ـ حاشيه العروة الوثقى .

اين حاشيه را با مشاركت آيت اللّه العظمى خوانسارى نوشته اند و راى هر دو درتمامى مسايل مطابق هـم اسـت مگر در دو مورد، يكى بقا بر تقليد از ميت و ديگرى نماز جمعه كه آيت اللّه اراكى اولى را جـايز و دومى را واجب عينى دانسته اند اين حاشيه ابتدا به نام حضرت آيت اللّه خوانسارى چاپ شد ولـى بـعـدهـا كـه مـردم بـه حـضرت آيت اللّه اراكى رجوع كردند و بر نوشتن رساله عمليه اصرار ورزيدند، ايشان درجواب آنان فرمودند حاشيه العروه مرحوم خونسارى را بگيريد عمل كنيد، كه با هم نوشته ايم .

7 ـ شرح مفصل العروة الوثقى ـ باب طهارت .

8 ـ توضيح المسائل (كه مكرر به چاپ رسيده است) .

9 ـ مناسك حج .

10 ـ رساله استفتائات .

11 ـ مقدمه بر تفسير (القرآن و العقل) ) تاليف آيت اللّه سيد نور الدين اراكى .

12 ـ كتاب النكاح و الطلاق (4) .

اقدامات اجتماعى و سياسى

1 ـ مـشـاركـت در تـاسيس حوزه علميه قم

نخستين اقدام مهم آن بزرگوار، همراهى بامؤسس حـوزه عـلـمـيه قم در تاسيس حوزه تشيع در قم مى باشد كه در آن اوضاع خفقان با پشتيبانى آن استاد دلسوخته در به ثمر رسيدن حوزه تلاش بسيار كرد.

2 ـ اقامه نماز جمعه

اقـدام سـيـاسى مهم ديگر ايشان اقامه نماز جمعه در آن دوران ظلمانى بود فتواى ايشان در مورد نـمـاز جـمـعـه، مـبـنـى بر وجود عينى آن در عصر غيبت حضرت ولى عصر(عج) ايشان را بر آن مـى داشـت كـه اين سنت را در هر جمعه به پا كند ايشان خود درجواب سؤالى پيرامون اقامه نماز جمعه و آثار اجتماعى و سياسى آن چنين فرموده اند:

مـن نـمـاز جمعه را واجب عينى مى دانم و از خيلى سال قبل هم بنا بر حكم خودم (آن را) اقامه مى كردم، تا وقتى ديدم براى پيرمرد اشكال دارد، عذر خواستم كه ديگر پير شده ام (5) .

اسـتـاد شـيـخ ابـوالحسن مصلحى در اين مورد و نيز تاريخ نماز جمعه در سده اخير در قم چنين فرموده اند:

ايشان (حضرت آيت اللّه اراكى) مطلبى را از مرحوم حاج شيخ عبدالكريم مؤسس حوزه علميه قم نـقل مى فرمودند كه مرحوم حاج ميرزا محمد ارباب (6) پدرآقاى اشراقى كه مرد فاضل و ملا يى بـود و بـه خـاتـم الـمـحـدثـين شهرت يافته بود، ايشان فرد سرسختى بود و به راحتى مسئوليت نمى پذيرفت وقتى حاج شيخ وارد قم شدند,ايشان گفته بودند كه من بايد او را امتحان كنم وقتى كـه امـتحان كرده بودند، فرموده بودند كه حاج شيخ تهمتن علم است چون مرحوم ارباب محدث بـودنـد، قـائل بـه وجـوب نـمـاز جمعه بودند لذا به حاج شيخ پيشنهاد مى كند كه شما اقامه نماز جمعه كنيد و من هم چون در قم و اطراف آن نفوذ دارم، از مردم دعوت مى كنم كه در نمازشركت كـنـنـد، حـاج شـيخ فرموده بودند كه من هنوز بحث نماز جمعه را مطرح نكرده ام و خوشايند هم نيست كه بحث خارج را عوض كنم، هر موقع رسيديم و از مشروعيت آن فارغ شديم، اقامه مى كنم .

بعد از رحلت ايشان مرحوم حاج شيخ، آيت اللّه سيد محمد تقى خوانسارى كه با پدرم (حضرت آيت اللّه اراكـى) هـم مـبـاحثه بودند در مورد نماز جمعه بحث كردند,مرحوم خوانسارى راجع به نماز جـمعه قائل به احتياط وجوبى بودند و حضرت آقاواجب مى دانستند و اين يكى از دو مساله اى بود كه اين دو بزرگوار با هم اختلاف نظرداشتند.

مـرحـوم آقـاى خـوانـسـارى بعد از نماز استسقا ـ كه داستان آن معروف است ـشديدا مورد توجه بـسيارى از مردم بودند از همين رو جمعيت كثيرى به نماز جمعه ايشان مى آمدند در همان موقع روزهـايـى كـه مرحوم آقاى خوانسارى كسالت داشتند,پدرم مى امدند و به جاى ايشان اقامه نماز جـمـعـه مـى كـردنـد و بـعـضـا آقـاى خـوانسارى هم به ايشان اقتدا مى كردند و خطاب به پدرم مـى فرمودند: شما در خطابه و تهييج از من قويتر هستيد بعد كه حضرت آيت اللّه بروجردى به قم آمـدنـد و در كفايت نماز جمعه از ظهر (كافى بودنش به جاى نماز ظهر) شبهه كردند، ديگر آقاى خـوانـسارى صلاح ندانستند كه اقامه جمعه كنند لذا به پدرم فرمودند كه شما اقامه كنيد از آن به بعد، باجمعيت كمترى نماز جمعه در مسجد امام حسن عسكرى (ع) توسط ابوى اقامه مى شد.

ايشان همانند يك جلسه درس براى نماز جمعه و خطبه هاى آن مطالعه مى كردند و از خطب نهج الـبـلاغـه و خـطـبـه هـاى آن آمـاده مـى نـمـودند و هر كسى مى گفت آقا نصيحتى به ما بكنيد مى فرمودند: روز جمعه بياييد نماز جمعه .

رفـته رفته نماز جمعه رونق بيشترى گرفت و با جمعيت بيشترى برگزار گرديدو امامت ايشان بـر نماز جمعه تا بعد از انقلاب كه حضرت امام به قم آمدند، ادامه داشت حضرت امام در مدتى كه در قـم بـودند روزى به منزل ما آمدند و مرحوم پدرم خطاب به امام خمينى فرمودند كه شما الان دسـتـتـان باز است و مقتدر هستيد، چون درزمان حكومت اسلامى قرار داريد شما بايد اقامه نماز جمعه كنيد، ولى ايشان به پدرم فرمودند: شما نماز جمعه را بايد اقامه كنيد لذا مرحوم پدرم نماز را با شكوه تمام اقامه مى كردند و بعد هم بر اثر ازدحام جمعيت به صحن حرم مطهر حضرت معصومه (ع) انتقال داده شد.

ولـى بعد از مدتى چون ايشان شبهه اى در مورد امامت شيخ كثير السن(7) داشتند كه آيا مجزى هست يا خير، لذا به خاطر همين شبهه نماز جمعه را به ناچارترك نمودند. (8) .

3 ـ امامت جماعت

حـضـرت آيـت اللّه اراكـى سـاليان متمادى (نزديك به 35 سال) در محراب نمازجماعت مقتداى مـشـتـاقـان وصال قرب الهى و برآورده ساز آرزوى سالكان شركت دراين عروج روحانى و مجمع عـرفانى بود ابتدا در كنار مقبره حاج شيخ عبدالكريم حائرى به اقامه جماعت پرداخت و بعد از آن در بقعه شاه عباسى (مسجد امام خمينى) فريضه ظهر و عصر و در مدرسه فيضيه تا چند سال قبل نـمـاز مغرب و عشا را اقامه مى كردنماز جماعت ايشان با حال و هواى خاص خود، مصداق حقيقى عروج مؤمنان بود.

4 ـ همگامى با انقلاب اسلامى

حـضرت آيت اللّه اراكى به عالمان مجاهد عشق مى ورزيد و احترام فوق العاده براى آنان قائل بود و تـجـلـيلشان از حضرت آيت اللّه سيد نورالدين اراكى و آيت اللّه سيدمحمد تقى خوانسارى بر همين اساس بود ايشان بارها به همراهى آيت اللّه خوانسارى پيشنهاد قيام و مبارزه عليه طاغوت را با آيت اللّه بـروجردى در ميان گذاشته بود و نيز در ماجراى فدائيان اسلام به رهبرى شهيد نواب صفوى چون مرحوم خوانسارى از آنان حمايت مى كرد، ايشان هم نظر مساعد داشت .

بـه هـمـين سبب از زمانى كه حضرت امام، حركت خود را در خرداد 1342 آغازكرد ايشان همواره حامى و پشتيبان امام بودند و چنان كه نقل كرديم بعد از تبعيد امام، در نجف اشرف با ايشان ديدار كـرد بـعد از انقلاب اسلامى نيز پيوسته طرفدارى خودرا از حضرت امام و انقلاب اعلام مى كرد با ايـنـكـه ايشان حدود ده سال از حضرت امام بزرگتر بودند، اما لحظه اى در تقويت و تاييد نهضت اسـلامـى درنگ نكردند و در تمام مقاطع حساس از جمله انتخابات حضور داشتند و اين مطلب از جـواب ايـشـان بـه سـوالـى كه در مورد انقلاب از ايشان كرده اند كاملا هويدا است وقتى از ايشان پـرسـيـده شـد كـه روحـانـيـون در قـبـال ايـن انـقلاب كه قرآن را زنده كرده است، چه وظيفه دارند، فرمود:

(مـن از شـخـص مـعـتمدى شنيدم كه از آقا سيد احمد خوانسارى شنيده بود كه ايشان فرموده بـودنـد: عـجـب امتحان بزرگى است، خيلى هنر مى خواهد آدم خودش رااز اين امتحان سالم در بياورد خيلى هنر مى خواهد، امتحان بزرگى است .

جماعت دنيا كه رئيسشان آمريكا و شوروى است و سايرين هم كه دست بسته آنان هستند همگى در يك طرف هستند و آقاى خمينى تنها، چه مى شود كرد؟

امتحان بزرگى است آقاى خمينى شخص نـيك نفس است جاى شك ندارد و هيچ غرضى دراو جز ترويج دين نيست و ديدن اين تحكمات و زورگويى هايى كه اين دو نفر ـ پدر وپسر (9) ـ چه كارها كردند، مى خواستند اصل دين اسلام را بكلى از ريشه بكنند، مثل يزيد كه مى خواست به كلى ريشه دين را از بين ببرد اگر نهضت حضرت سـيـد الـشـهـدا (ع) نـبـود الان مـن و شـمـا كـافر بوديم اشهد ان لااله الااللّه بين ما نبود اثر قيام حضرت اباعبداللّه (ع) و آن شهادت هاى 18 نفر از بنى هاشم كه نظير ندارند، خداوند دينش راحفظ فـرمود تا به ماها رسيد اين شخص (پهلوى) هم مى خواست همين كار را بكنداين نهضت هم امروز انشا اللّه اميدواريم از عنايات و الطاف خداوند متعال انشا اللّه به ثمر برسد (10) .

5 ـ حمايت از دفاع مقدس

در مورد جنگ نظر مباركشان اين بود كه چون اين جنگ دفاع از اسلام ومسلمين است، شركت در آن و تقويت رزمندگانش واجب است وقتى از ايشان پرسيده شد: (لطفا نظر خودتان را نسبت به جـنـگ و انـقلاب اسلامى بيان فرماييد)چنين اظهار كردند: (نظريه من هم مثل آقاى خمينى اسـت آقـاى خـمـيـنـى و هـمه علمانظرشان اين است كه هر گاه اسلام در خطر باشد بايد تمام مسلمانان در مقام دفاع برآيند، هر كس كه مى تواند در اين عصر و زمان آقاى خمينى اين مطلب را احـرازكرده است كه همينطور است يعنى دول خارجه تماما دست به دست هم داده ومى خواهند اسلام را سرنگون كنند و به كلى كلمه اسلام را از ميان بردارند.

از ايـن جـهـت آنـهـا دشمنى تمام با حقيقت اسلام دارند، خصوصا پاپ ها آنها راوادار مى كنند كه حقيقت اسلام از ميان برداشته شود و اين را حضرت آقاى خمينى احراز كرده است و لهذا در مقام دفـاع بـر آمـده بـه هر شكل و به هر نوع كه ممكن باشدبايد در مقابل حفظ اين سرزمين و جامعه مسلمانان بيرون آمد و العلم عند اللّه .

جـنـگ هم همان دفاع است و پاسداران هم همان جنگجويانى هستند كه ازحقيقت اسلام حمايت مـى كنند و همه شان مؤيد و منصورند انشا اللّه (ان تنصرو اللّه ينصركم و يثبت اقدامكم) و پاسدارها جزو همين آيه هستند (11) .

6 ـ تاييد و تقويت رهبرى بعد از رحلت امام

در مـوقـعيت حساس بعد از رحلت حضرت امام خمينى كه دشمنان اسلام از هرسو چشم دوخته، طـمعها داشتند، ايشان با حركت حساب شده و سريع خود كمك مهمى در روند انقلاب اسلامى و حـفـظ نـظام اسلامى انجام دادند وى در ضمن پيامى، رهبرى حضرت آيت اللّه خامنه اى را تاييد و پشتيبانى خود را از ايشان اعلام كرد، متن آن پيام چنين است :

بسم اللّه الرحمن الرحيم
خـدمـت جناب مستطاب حجت الاسلام و المسلمين آقاى خامنه اى رهبرجمهورى اسلامى ايران (دامت افاضاته) .

ضـمـن ابراز تسليت در مورد فقدان اسفناك و ضايعه جبران ناپذير رحلت مرحوم آيت اللّه العظمى امام خمينى (طاب ثراه) كه حقا مجدد المذهب در قرن حاضرمى باشد اعلام مى دارد:

انـتـخاب شايسته جنابعالى به مقام رهبرى جمهورى اسلامى ايران مايه دلگرمى و اميدوارى ملت قـهرمان ايران است شكى نيست كه در موقعيت حساس كنونى حفظنظام جمهورى اسلامى كه از اهم واجبات شرعى است متوقف به اين امر مهم مى باشداينك اينجانب با ابتهال و تضرع به درگاه ربوبى و با استغاثه به ناحيه مقدسه حضرت ولى عصر (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) دوام تاييدات و تـوفيقات آن جناب را درانجام اين مسئوليت بسيار سنگين خواستارم بديهى است در متشابهات امـور شـرعـيـه ومـسـائل مـهـم مملكتى مشورت با مراجع عظام و علماى اعلام راهگشاى همه خواهدبود.
امـيـدوارم هـمچون گذشته دست غيبى آن حضرت مكر و نقشه اجانب را نقش بر آب فرموده آن جناب را يار و ياور باشد و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته (12) .
الاحقر محمد على العراقى ـ 6 ذيقعده 1409

7 ـ پيامها در مقاطع حساس

چـنـانـكـه ذكـر شـد حضرت آيت اللّه اراكى در هر موقعيتى كه احساس مى كردندانقلاب و نظام جـمـهورى اسلامى نياز به حمايت و تقو يت دارد، در عمل و با قلم خوداز هيچ كوششى فروگذار نـمى كردند نمونه آن، صدور پيامهاى مختلف در مقاطع حساس انقلاب و شرايط خاص مسلمانان است كه ما به عناوين آنها اشاره مى كنيم :

1 ـ پيام به مناسبت انتخابات رياست جمهورى و همه پرسى متمم قانون اساسى (13) .

2 ـ پيام به مناسبت انتخابات مجلس شوراى اسلامى و تاييد آن (14) .

3 ـ پيام به مناسبت ارتحال حضرت آيت اللّه العظمى خويى (15) .

4 ـ پيام به مناسبت گراميداشت اربعين ارتحال امام خمينى (16) .

5 ـ پيام به مناسبت شهادت شانزده تن از حجاج كويتى به دست آل سعود (17) .

6 ـ پيام به مردم براى حضور در انتخابات مجلس خبرگان (18) .

7 ـ پيام در پى هتك حرمت عتبات مقدسه و اهانت به آيت اللّه خويى در عراق (19) .

8 ـ پيام به مناسبت ارتحال حضرت آيت اللّه العظمى گلپايگانى (20) .

و ساير پيامهايى كه ذكر همه آنها موجب طول كلام خواهد شد.

8 ـ مرجعيت

بـعـد از رحـلـت حـضـرت امام خمينى مقلدين ايشان به حضرت آيت اللّه اراكى مراجعه نمودند و پيرامون باقى ماندن بر تقليد امام كسب تكليف نمودند.

چون فتواى معظم له جواز بقا بر تقليد ميت بود لذا مقلدين حضرت امام توانستند بارجوع به ايشان در تـقـليد حضرت امام باقى بمانند و اين فتوا از عنايات الهى بود، لذادر مورد سؤال از بقا بر تقليد حضرت امام (ره) همان فتواى قبلى شان را به عينه تكرار نمودند.

وفات

حضرت آيت اللّه اراكى پس از يك قرن و اندى عمر توام با وارستگى و قداست، در اول آبان ماه 1373 بـا بـروز يـك عـارضه عروقى در بيمارستان شهيد رجايى تهران بسترى و پس از يك و ماه و اندى بـسـتـرى شـدن، بـالاخره در ساعت 23 شب سه شنبه هشتم آذر 1373 مطابق 25 جمادى الثانى 1415، مرغ روحش از قفس تن به عوالم بالاپرواز نمود و نداى (ارجعى الى ربك) را لبيك گفت و انـبـوه مـقلدان و پيروان خود را درغم و اندوه فرو برد با اعلام خبر ارتحال آن مرجع عاليقدر تمام بلاد ايران اسلامى عزادار شده و يكسره به سوگوارى پرداختند (21) .


1- آئينه دانشوران، ص 50 .
2- الزمر، آيه 9 .
3- روزنامه جمهورى اسلامى، 25 ديماه 1372، دوم شعبان 1414 .
4-آيت اللّه اراكى (يك قرن وارستگى) ، على صدرائى خوئى و ابوالفضل حافظيان، ص 76 ـ 74 .
5- پيام انقلاب، ش 126، ص 15، مصاحبه با حضرت آيت اللّه اراكى .
6- حـاج ميرزا محمد فرزند محمد تقى بيك مشهور به ارباب از اجله عالمان، محدثان، حكيمان و 7- مـتـكـلـمان سرشناس بود در شهر قم قبل از مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى رياستى بزرگ و مـرجـعيتى تمام داشت، در سال 1341 ه ق در قم مرحوم و در قبرستان شيخان مدفون گرديد از تاليفات او (اربعين الحسينيه) به طبع رسيده است تاريخ قم، ناصر الشريعه، ص 280.
كسى كه پير شده و سنش زياد گشته است .
8-روزنامه رسالت، پنجشنبه، ش 2578، 10 آذر 1373، ص 4 .
9-منظورشان رضاخان پهلوى و پسرش محمد رضا است .
10-مجله حوزه، ش 12، ص 45 ـ 44 .
11-پيام انقلاب، ش 126، ص 15، مصاحبه با حضرت آيت اللّه العظمى اراكى BR> 12-روزنامه جمهورى اسلامى، ش 29ـ66، خرداد 1368، ص 11 .
13-روزنامه جمهورى اسلامى، 9 آذر 1368، ص 2 .
14-روزنامه جمهورى اسلامى، 9 آذر 1368، ص 2 .
15-روزنامه جمهورى اسلامى، ش 19583، 17 فروردين 1368، ص 2 .
16- روزنامه جمهورى اسلامى، ش 2928، 18 تير 1368، ص 4 .
17-روزنامه جمهورى اسلامى، ش 2993، 6 مهر 1368، ص 4 .
18-روزنامه كيهان، ش 14016، 15 مهر 1369، ص 2 .
19-روزنامه كيهان، ش 14331، 20 آبان 1370، ص 2 .
20-روزنامه جمهورى اسلامى، 20 آذر 1368 .
21- آيت اللّه اراكى (يك قرن وارستگى) ، على صدرائى خوئى و ابوالفضل حافظيان، ص 144 ـ 143 .
 



گالری تصاویر
در این قسمت موردی یافت نشد



مقاله های مرتبط
در این قسمت موردی یافت نشد