صفحه اصلی   /   بازگشت

آيت الله حاج شيخ محمد تقى ستوده؛ استاد نمونه

محمد محمدى اشتهاردى


اراك شهر عالم پرور

قبلاً سرزمين اراك را «عراق» مى گفتند؛ در سال هاى 1227 - 1231 ق. درعصر فتحعلى شاه قاجار، يوسف خان سپهدار گرجى، فرمانده پادگان محل - كه يكى از حكمرانان او در عراق بود - آن را تجديد بنا كرد، از آن پس نام عراق به « قلعه سلطان آباد » تغيير يافت. منظور از سلطان در اين جا فتحعلى شاه(م 1250 ق ) است. اين نام حدود 127 سال نام رسمى اين شهر بود. تا اين كه در سال 1316 ش. در عصر سلطنت رضا خان، نام سلطان آباد به اراك تغيير يافت.(1)

در همين سالهاى 1227 تا 1231 ق. سپهدار گرجى، نخستين مدرسه علميه را تأسيس كرد.(2) پس از گذشتن حدود نود سال، يعنى در سالهاى 1315 تا 1320 ق. مدرسه و مسجد حاج محمد ابراهيم خوانسارى (م 1322 ق)، در محله عباس آباد ساخته شد. و در سال هاى 1318 - 1320 ق. سومين مدرسه علميه و در كنارش مسجدى به دست مرحوم حاج حسين ملك التّجّار تبريزى (از بازرگانان معروف اراك، م 1322 ق) ساخته شد. و چون آقا ضياء الدّين، فرزند سيد محمد باقر، امام جماعت مسجد اين مدرسه بود، اين مدرسه و مسجد به نام مدرسه و مسجد آقا ضياء، معروف گرديد؛ يا شايد بانى نام برده، اين مدرسه و مسجد را به نام آقا ضياء ساخته بود.(3) بنابراين در حدود سال 1227 ق. در اراك، حوزه علميه وجود داشته است؛ وجود علما و فضلايى كه از اين سال به بعد از شهر عالم پرور اراك بر خاسته اند، اين موضوع را تأييد مى كند. همان گونه كه يكى از پژوهشگران، نام چهل نفر از علماى برجسته اراك را كه يكى از آنها آية اللّه شيخ رحمت اللّه قاضى عراقى، پدر آيت اللّه ستوده است برمى شمرد كه قبل از ورود آية اللّه العظمى حاج شيخ عبد الكريم حائرى (ره) به اراك، از اراك برخاسته اند.(4)
 

پدر و مادر

پدر ارجمند استاد ستوده، عالم عامل حضرت حجة الاسلام و المسلمين شيخ رحمت اللّه ستوده، معروف به قاضى عراقى، از شاگردان آية اللّه العظمى ميرزا محمد تقى شيرازى ( م 1338 ق ) و آية اللّه ميرزا جهانگير خان قشقايى ( م 1328 ق) بود. او شخصى آزاد مرد، راسخ، غيور، و در احكام اسلامى و نهى از منكر، بسيار جدّى بود و در برابر بدعت گزاران و منحرفين موضع گيرى شديد و پر صلابت داشت؛ به طورى كه در باره اش مى گفتند: « اگر كوهها بلرزد، او متزلزل نمى شود.» شيخ رحمت اللّه در اصفهان با آية اللّه بروجردى (ره) ارتباط داشت؛ و در اراك بين ايشان و آية اللّه حاج شيخ عبد الكريم حائرى (ره) كمال دوستى و صميميت برقرار بود؛ به طورى كه مرحوم آية اللّه العظمى شيخ محمد على اراكى (ره) مى فرمود: « آية اللّه حائرى مردم را در حلّ و فصل امور به ايشان ارجاع مى دادند. او به گونه اى مدبّرانه و هوشمندانه به حل مشكلات مردم مى پرداخت كه مورد رضايت و خوشنودى آقاى حائرى مى شد.»

استاد ستوده در مصاحبه اى در اين زمينه مى فرمود:

«آيةاللّه حاج شيخ عبدالكريم حائرى زياد به خانه ما مى آمد، با پدرم رفت و آمد بسيار داشت، با همشيره ام صيغه محرميّت خوانده بود تا مادرم با او محرم شود، تا رفت و آمدش به منزل ما در اراك خودمانى گردد.»

از گفتنى ها اين كه، آيةاللّه حاج شيخ محمد سلطان العلماى اراكى (1296 - 1382 ق) عالم بزرگ و صاحب حاشيه به كفاية الاصول، در نجف اشرف بود، پدرش از اراك به نجف اشرف سفر كرد. در آن جا از هر كس سراغ پسرش را مى گرفت، كسى او را نشناخت، تا اين كه سراغ شيخ رحمت اللّه قاضى عراقى (پدر آيةاللّه ستوده) را گرفت، زود او را شناختند و به او معرّفى كردند، پدر سلطان العلما به آقاى قاضى گفت: «چرا پسرم را نشناختند و تو را شناختند؟» آقاى قاضى پاسخ داد: «چون من اهل مزاح و شوخ طبع هستم، همه جا معروف مى باشم؛ اما پسر شما مردى ملّا و باسواد است، من كجا و او كجا؟»(5)

آرى آقاى قاضى، پدر آقاى ستوده، بدين سبب به مكارم اخلاقى و فضايل انسانى معروف بود كه خود را كوچك، و ديگران را تكريم و احترام مى كرد.

آيةاللّه ستوده در يكى از مصاحبه هايش مى گويد:

در مسجد امام قم پس از درس، چشمم به آيةاللّه العظمى سيد محمدرضا گلپايگانى (ره) خورد كه براى تشييع جنازه يكى از علما به آن جا آمده بود و به ستون مسجد تكيه داده و نشسته بود. به محضرش رفتم؛ مرابا اين كه چند سال در منزلش پاى درسش مى نشستم، نشناخت. تا اين كه آية اللّه صافى كه در آن جا بود، مرا به آقا معرّفى كرد و فرمود: «اين آقا، پسر آقاى قاضى عراقى است.» آن گاه آقاى گلپايگانى، كه پدرم را خوب مى شناخت، مرا شناخت.

پدرم بسيار اهل وِلاء و محبّ خاندان رسالت (ع) بود. هنگام شنيدن ذكر مصيبت اباعبداللّه الحسين (ع) بسيار گريه مى كرد و هاى هاى ناله مى نمود كه يكى از شعرا در اشعارى از او چنين تعبير كرد: «اين حسين اللّهى است.» او شب شام غريبان غذا نمى خورد، چراغ روشن نمى كرد و به ياد مصائب كربلا اشك مى ريخت.

گاهى كه با آية اللّه العظمى حاج شيخ محمد على اراكى، خلوت مى نمودم و يا همراه او حركت مى كردم، از پدرم و از فضائل او ياد مى كرد؛ از جمله مى فرمود: در عصر رضاخان وقتى كه به فرمان او كشف حجاب شد و عمامه بر سر نهادن ممنوع گرديد، پدرت از كشف حجاب آن قدر ناراحت نشد كه از ممنوعيّت عمامه ناراحت گرديد. علت را از او پرسيدند، فرمود: «اگر عمامه بماند، حجاب را برمى گرداند.»

ظاهراً علت اين كه يكى از بزرگان وى را به نام قاضى ملقّب كرد، آن است كه حوائج مردم را به اصطلاح روا مى كرد؛ زيرا يكى از معانى قاضى، «روا كننده» است. سرانجام اين مرد خدمتگزار و محبوب در سال 1353 ق. از دنيا رفت. قبرش در اراك در صحن مقبره آية اللّه العظمى سيد نور الدين حسينى عراقى (ره) قرار دارد.

سلسله نسب استاد ستوده از ناحيه مادر به دو عالم بزرگ و وارسته، مرحوم مولى مهدى نراقى (م 1209 ق) و مولى احمد نراقى (م 1245 ق) مى رسد. اين بانو بسيار بافضيلت بود. مرحوم استاد ستوده از مادرشان به عنوان زنى فوق العاده و داراى سجايا و مكارم اخلاقى ياد مى كرد؛ از جمله مى فرمود:

«او يك بانوى پارسا و وارسته بود، از زرق و برق و تجمّلات دنيا پرهيز مى كرد؛ وقتى كه از دنيا رفت، حتى يك انگشتر طلا از او باقى نماند. او داراى استعداد و حافظه قوى بود. استعداد و حافظه من پس از الطاف الهى، از ناحيه مادرم به ارث رسيده است. و يكى از عوامل موفقيت بنده، خدمت به مادر و مراقبت از او در سال هاى بيمارى اش، و دعاى خير او در حقّ من بود.»

اين مادر وارسته و ارجمند در سال 1358 ق. در اراك به رحمت الهى پيوست. بنابراين استاد ستوده، در سيزده سالگى پدر را، و در هيجده سالگى مادر را از دست داد. پس وقتى براى ادامه تحصيل به قم آمد، پدر و مادر نداشت.(6)
 

ولادت و نشو و نما

حضرت آية اللّه حاج شيخ محمد تقى ستوده، در 14 ذيحجه سال 1340 ق. مطابق با سال 1300 ش. در خانواده اى روحانى در اراك - كه آن وقت سلطان آباد نام داشت - از بيت علم و فضيلت، ديده به جهان گشود و در يك خانواده اى مذهبى زير سايه پدرى فاضل، عالم و با فضيلت، رشد و نمو كرد، تا به سنين نوجوانى رسيد. و با توجه به اين كه در سيزده سالگى پدرش از دنيا رفت، براى تأمين مايحتاج زندگى حدود دو سال در نزد يكى از بستگان در بازار، مشغول خريد و فروش شد؛ ولى علاقه به ادامه تحصيل او را بر آن داشت كه سر انجام بازار را رها كند و به تحصيل علوم حوزوى بپردازد.
 

تحصيلات

مراحل تحصيلات حضرت آية اللّه ستوده (ره) از زبان خودش چنين آمده:

«من در سنين نوجوانى چند سالى در بازار بودم. در اين ايام شب ها

در اراك به خدمت آقاى شيخ على غفارى و آقاى شيخ ابوالقاسم موچانى به تحصيل دروس ادبيات عرب مشغول شدم و روزها به بازار مى رفتم. سرانجام به سبب علاقه شديدى كه به تحصيلات علوم دينى و حوزوى داشتم، بازار را رها كرده، و در سال 1320 شمسى (در سن 20 سالگى) به مدرسه علميه حاج محمد ابراهيم وارد شدم. تا ابتداى سال 1326 در همين مدرسه به تحصيل و مباحثه ادامه دادم. اساتيد بنده در اين مدرسه عبارت بودند از آقايان: حاج شيخ فضل اللّه نصير الاسلامى، حاج سيد محمدباقر شهيدى گلپايگانى و حاج شيخ محمد امامى خوانسارى؛ در خدمت ايشان مقدارى شرح لمعه، قوانين و قسمتى از كفايه را خواندم. و همچنين در حضور آقاى حاج عليجان واعظى كَرَهْرودى، شرح لمعه را آموختم. در ضمن كتاب مطوّل و قسمتى از شرح لمعه را در نزد حاج آقا على ميريحيايى آموختم.»
 

ورود به حوزه علميه قم

آية اللّه ستوده در ادامه سخن مى فرمايد:

در آغاز سال 1326 ش. به قم مشرف شده و وارد حوزه علميه قم گشتم. قسمت ديگر از دروس سطح را كه باقى مانده بود، در محضر آقايان: حاج شيخ مرتضى حائرى (م 1406 ق)، آميرزا محمد مجاهدى تبريزى، آقا شيخ محمود علمى اراكى، آقا شيخ محمود عرب اراكى و حاج شيخ عبدالجواد جبل عاملى اصفهانى به پايان رساندم. پس از آن در دروس خارج فقه و اصول اساتيد ذيل شركت نمودم:

1- درس خارج فقه آية اللّه العظمى حاج آقا حسين بروجردى (ره) (م سال 1380 ق). به مدت سيزده سال كه عمدتاً بحث صلوة بود و مدتى هم بحث خمس و قضاء و شهادات و مقدارى از اصول فقه را در نزد ايشان آموختم.

2- مدّتى در درس خارج فقه مرحوم آية اللّه حاج سيد احمد خوانسارى (م 1405 ق) در بحث قضاوت و شهادات شركت نمودم. و در ضمن چند سال در ايّام تعطيلى، كتاب شرح تجريد علّامه، و كتاب شوارق را در محضر درس ايشان آموختم.

3- مدت هفت سال در درس خارج فقه حضرت آية اللّه آقاى حاج سيد محمدرضا گلپايگانى (م 1412 ق) كه در محور بحث مكاسب محرّمه، نكاح و حج بود، در منزل ايشان شركت نمودم.

4- به مدت هفت سال، يك دوره درس اصول فقه را در محضر درس آية اللّه حاج سيد محمد محقّق داماد(م 1388 ق) خواندم.

5- به مدت هفت سال نيز درس خارج اصول فقه آية اللّه شيخ محمد على اراكى (م 1413 ق) نمودم.

با توجه به اين كه اين سال هاى درسى غالباً در عرض هم بود؛ مثلاً در يك سال به درس آيات عظام: بروجردى، گلپايگانى و محقق داماد(4) مى رفتم.(7)
 

بر كرسى تدريس

از مهم ترين امتيازات و توفيقات استاد ستوده، كه او را در اين جهت نمونه و ممتاز و به تعبير بعضى بى نظير كرده، مسئله تدريس و شاگرد پرورى او در طول بيش از چهل سال است. و به تعبير برخى، او نيم قرن بر كرسى تدريس نشست و به تربيت شاگرد پرداخت و با بيانى روان و شيوا و نشاط بخش، توانست شاگردان زبده و برجسته اى پرورش دهد.

او خود در اين باره مى گويد: در همان سال هايى كه در اراك درس مى خواندم، كتاب هاى سيوطى و مطوّل را تدريس مى كردم. و از سال 1326 ش كه وارد قم شدم تا سال 1369 (43 سال) به تدريس و تعليم كتب زير اشتغال داشتم:

1- سه دوره معالم الاصول؛

2- پنج دوره شرح لمعه؛

3- بخش عمده اى از قوانين الاصول؛

4- هفت دوره مكاسب مرحوم شيخ انصارى (ره) (از ابتداى بيع تا آخر خيارات) و همچنين رساله تقيّه و عدالت؛

5- سيزده دوره كفاية الاصول مرحوم آخوند ملا محمد كاظم خراسانى؛

6- شب ها و در ايّام تعطيلات، شرح باب حادى عشر علّامه و شرح تجريد - كه در علم عقائد و كلام است - نيز تدريس مى نمودم؛

7- در بعضى از شب ها در مسجدى كه نماز جماعت اقامه مى كردم، درس اخلاق و تفسير قرآن مى گفتم.

عجيب اين كه ايشان چند سال از بامداد تا ظهر، سه درس، تدريس مى كرد و در سال هاى آخر دو درس مى گفت و در درس گفتن هيچ گونه احساس خستگى نمى كرد.
 

شاگردان

صدها بلكه هزارها شاگرد فرهيخته از محضر درس او كمال استفاده را بردند. و به راستى در شاگرد پرورى و تدريس، بلكه در استاد پرورى، نمونه و كم نظير و شايد بى نظير بود.(8)

محقّق گرامى آقاى رضا استادى در اين باره مى نويسد: «ايشان (آقاى ستوده) كتاب هاى شرح لمعه، رسائل، مكاسب و كفايه را حدود چهل سال در حوزه علميه قم تدريس نموده و از مدرّسان بنام حوزه بودند؛ كه صدها بلكه هزارها نفر از فضلا و طلاب از درس هاى ايشان بهره برده اند.»(9)

در ميان شاگردان، شخصيت هاى برجسته اى ديده مى شوند كه هر كدام خوشه چين باغستان تدريس او بوده اند و خود به آن افتخار مى كنند؛ افرادى مانند آيات عظام و حجج اسلام:

1. شيخ يوسف صانعى؛ 2. سيد محمدعلى علوى گرگانى؛ 3. محمد مهدى ربّانى املشى؛ 4. محمد مؤمن؛ 5.على گرامى؛ 6.هاشمى رفسنجانى؛ 7.سيد على محقّق داماد؛ 8.سيد مصطفى محقّق داماد؛ 9.سيد جعفر شبيرى زنجانى؛ 10.ابوالحسن مصلحى اراكى؛ 11.على مصلحى؛ 12.سيد جواد گلپايگانى؛ 13.سيد باقر گلپايگانى؛ 14.سيد مهدى گلپايگانى؛ 15.شيخ مجتبى تهرانى؛ 16.محمد على شرعى؛ 17.سيد ابراهيم زنجانى؛ 18.سيد محسن خرّازى؛ 19.رضا استادى؛ 20.غلامرضا رضوانى خمينى؛ 21.سيد حسن طاهرى خرّم آبادى؛ 22.على اكبر ناطق نورى؛ 23.سيد على اكبر محتشمى؛ 24.حسن صانعى؛ 25.دكتر احمد احمدى؛ 26.على اكبر مسعودى خمينى؛ 27.جلالى خمينى؛ 28.مهدى كرّوبى؛ 29.حسين محمدى گلپايگانى؛ 30محمد محمدى رى شهرى؛ 31.حسن معزّى؛ 32.هادى معزّى؛ 33.عبدالعلى معزّى؛ 34.عبدالحسين معزّى؛ 35قربان على درّى نجف آبادى؛ 36.سيد عبدالواحد موسوى لارى؛ 37.سيد كاظم نورمفيدى؛ 38.عبدالعلى قرهى؛ 39.محسن قرائتى؛ 40.حسين ايرانى قمى؛ 41.شهيد حاج شيخ غلامرضا سلطانى اشتهاردى؛ 42.حسين واعظى و... .

در پايان، اين قسمت را با سخن مرجع عاليقدر آية اللّه فاضل لنكرانى(دامت بركاته) بياراييم كه درباره آقاى ستوده فرمود:

«ايشان كسى بود كه خودش را وقف تدريس كرده بود و در اين زمينه من از ايشان به عنوان يك مَثَل(نمونه) ياد مى كنم. و ايشان كارى مى كرد كه شايد ما نمى توانستيم انجام دهيم؛ يعنى از ساعت 8 صبح، كه روى منبر تدريس مى رفتند، تا ساعت 11، سه درس پشت سر هم مى گفتند كه ما اين چنين قدرتى نداشتيم.»(10)
 

تأليفات و تحقيقات

در مورد آثار قلمى و تحقيقات علمى او مى توان به آثار زير اشاره كرد:

1. تقريرات درس فقه و اصول آية اللّه العظمى حاج آقا حسين بروجردى (ره) كه اخيراً بخشى از اين تقريرات، كه پيرامون مسأله قبله است، با تحقيق و تصحيح فرزندش حضرت حجة الاسلام و المسلمين آقاى شيخ مهدى ستوده، در مجلّه فقه اهل البيت (سال 6، ش 23) در 73 صفحه چاپ و منتشر شد. آية اللّه العظمى بروجردى اين تقريرات را در تاريخ 19 ذيعقده سال 1369 ه. ق تا 24 ربيع الاول 1370 ه. ق. تدريس كرده است.

2. تقريرات درس اصول آية اللّه محقق داماد (ره) .

3. شركت در تدوين كتاب مهم «جامع احاديث الشيعه» تحت نظر آية اللّه العظمى بروجردى (ره) . او خود پيرامون مباحثات و تحقيقات علمى خويش در مصاحبه اى مى گويد: «همراه چند نفر جلسه مباحثه فقه استدلالى داشتيم. افراد آن جلسه عبارت بودند از آقايان: حاج ميرزا على مشكينى، حاج شيخ اسداللّه امراللّهى، حاج محمد باقر موسوى همدانى، سيد محمد رضا سعيدى خراسانى و خودم.» نيز مى فرمود:

«از سال 1334 ه. ش. كه حضرت آية اللّه العظمى بروجردى (ره) مجلس خصوصى، جهت تنظيم و اصلاح كتاب وسائل الشّيعه تشكيل دادند، چندين سال به اين كار اشتغال داشتم، اين كتاب اكنون به نام «جامع احاديث الشّيعه» چاپ شده است. مدت دو يا سه سال در ضمن كار تدريس، به كار مقابله و تصحيح چند كتاب، كه مربوط به يكى از اساتيدم، مرحوم آقاى امامى اراكى بود، اشتغال داشتم. دو جلد از كتب فوق مربوط به حاشيه هاى ايشان بر مكاسب بود و كتاب ديگرى از ايشان به نام «منهاج الاحرام» كه درباره مسائل و احكام حج مى باشد.»

استاد ستوده تقريرات درس آية اللّه العظمى بروجردى (ره) را به قدرى دقيق و جامع نوشته بود كه خود در مصاحبه اى مى فرمود: «آقاى سيد جواد مدرّسى جزوه اى از اين تقريرات را از من گرفت و برد تا مطالعه و استفاده كند. پس از مدتى آورد و گفت: «اين جزوه به قدرى جامع است كه حتى شما يك واو درس آقاى بروجردى را نينداخته ايد!»

نيز مى فرمود: «هم مباحثه هاى من عبارت بودند از آقايان: شيخ محمد حسين مسجد جامعى، سيد مهدى يثربى(امام جمعه فعلى كاشان)، حاج آقا مهدى حائرى و حاج شيخ غلامرضا صلواتى، و بيشتر با آقاى صلواتى مباحثه مى كرديم.»(11)
 

فضايل و ملكات اخلاقى

شخصيّت انسان بستگى به درجات معنوى و ملكات اخلاقى او دارد. علم و دانش هنگامى ثمربخش و موجب نورانيّت است كه همراه فضايل و ارزش ها و آميخته با تهذيب و رشد معنوى و اخلاقى باشد و گرنه حجاب خواهد شد. حضرت آية اللّه ستوده از نظر تقوا و عمل، از انسان هاى ممتاز به شمار مى آمد. پارسايى و وارستگى و مقيّد بودن به آداب اسلامى و انجام وظيفه، اصول نخستين و هميشگى زندگى او را تشكيل مى داد؛ به طورى كه شخصيّت هاى بزرگ، او را به اين عنوان مى شناختند؛ آن گونه كه اين جمله به زبان ها افتاد و معروف شد: «ستوده به راستى ستوده است.»

آقاى ستوده حدود بيست سال قبل فرمود: «جسمم در اين دنيا است؛ ولى روحم در جاى ديگر است.» و يك بار در درس فرمود: «در همه عمرم دروغ نگفته ام.»

در اين جا چند نمونه از فضايل و ملكات اين فقيه وارسته را مى آوريم:
 

وظيفه شناسى

آية اللّه ستوده به دور از هياهوى روزگار، تنها به انجام وظيفه مى انديشيد. تحت تأثير عوام زدگى و جو سازى قرار نمى گرفت. او با توجه به توانايى هايش، مهم ترين وظيفه و تكليف خود را در تدريس و درس و بحث فقه و اصول آل محمد (ص) مى دانست و در انجام آن دريغ و كوتاهى نمى كرد. با توجه به اين كه تدريس علمى او آميخته با تدريس اخلاق و تقوا بود، كردار و گفتارش، درس عملى خودسازى براى تربيت شاگردان محسوب مى شد. هميشه رضاى خداوند را در نظر مى گرفت. اخلاص ممتازى داشت و تقوا و اخلاص را با تعهد و قداست آميخته بود.

مرحوم عالم ربّانى آية اللّه حاج شيخ مرتضى حائرى(م 1406 ق) به ايشان اصرار داشت كه درس خارج شروع كند؛ اما ايشان قبول نمى كرد؛ مى گفت: «وظيفه ام همين درس و بحث سطوح است كه انجام مى دهم.» و مى فرمود: «آنچه رابه حسب ظاهر، وظيفه و تكليف تشخيص داده ام، عمل كرده ام و اگر اين درس ها به طور عميق خوانده شود، پايه هاى درس خارج استوار خواهد شد.» علّت اين كه ايشان درس خارج نگفت، ممكن است به علل زير باشد:

1. تدريس سطوح عالى را لازم تر مى دانست.

2. با وجود تدريس اساتيدشان، به عنوان احترام به آن ها، نمى خواست به درس خارج بپردازد.

3. نظر به اين كه تدريس درس خارج، مقدمه مرجعيت بود، او نمى خواست وارد اين مرحله شود، با اين كه شايستگى آن را داشت.
 

توحيد و اخلاص

بسيارى از شاگردانش معتقدند: «آنچه استاد ستوده را با همه مقامات علمى، از نظر ما بزرگ جلوه مى داد، اخلاص و بندگى او در درگاه پروردگار و ارادات او به اهل بيت پيامبر (ص) بود.» ايشان هميشه مى فرمود: «توكل به خدا و ذكر را فراموش نكنيد.» ايشان تمام اعضا و جوارحش، خوابش، بيدارى اش، نگاهش و همه اعمالش براى خدا بود.

به طلبه ها نصيحت مى فرمود: «به دنبال دنيا راه نيفتيد. با توكل به خدا و رعايت اخلاص، انجام وظيفه كنيد تا دنيا به دنبال شما بيايد. بدانيد كه هرگاه وقتش فرا رسيد، مواهب دنيا به شما مى رسد. اين جانب در خانه اى مستأجر بودم، صاحب خانه روزى آمد و گفت: مدت اجاره به سر آمده، خانه را خالى كنيد. من به سراغ خانه ديگر رفتم و اجاره كردم و به آن جا منتقل شدم. بعد از يك ماه همان صاحب خانه اول به منزل ما آمد و در را زد، رفتم در را باز كردم. او گفت: حاج آقا! من مى خواستم خانه را تعمير كنم، تعمير كردم. بيا اين كليد آن خانه است، اين خانه را به شما واگذار كردم مال خودتان باشد.»

مورد ديگر اين كه: «يكى از تجّار متديّن (مرحوم آقاى حاج يداللّه رجبيان) مسجدى عظيم در كنار مدينة العلم قم به نام مسجد امام حسن (ع) ساخت و براى آن خيلى خرج كرد. روزى نزد من آمد و گفت: حاج آقا! اين مسجد را مى بينى، من ساخته ام. گفته ام نصف ثواب آن مال شما باشد. در حالى كه من هيچ كارى در مورد اين مسجد انجام نداده ام.»

بنابراين اگر كارها از روى اخلاص باشد و ما به سوى معنويات برويم، دنيايمان نيز خوب خواهد شد.
 

همّت، نظم و وقت شناسى

خصوصيت آشكارى كه در استاد ستوده وجود داشت، همّت بلند و پى گير، نظم و برنامه ريزى و احترام به وقت خود و ديگران بود. او همه اوقات شبانه روزى خود را به طور منظم و خداپسندانه و سازنده، با برنامه ريزى دقيق، تنظيم كرده بود و با استقامت و مجاهدت و رياضت، اجرا مى كرد. نماز شب و تهجّد، نماز جماعت، اقامه جماعت در مساجد متعدد، درس هاى پى در پى براى طلاب، رسيدگى به امور خانه و بيرون خانه و... همه را مو به مو بر اساس برنامه ريزى و نظم صحيح، انجام مى داد؛ كاهلى و سستى در قاموس وجود او نبود. تا سر حدّ توان مرد كار و تلاش بود.

يكى از شاگردان او مى نويسد: استاد ستوده، در مَدرس زير كتابخانه مدرسه فيضيه، تدريس مى فرمود. يك روز اندكى ديرتر به مجلس درس آمد. معلوم شد در آن روز دختر كوچكش از دنيا رفته است. از شاگردان در مورد دير آمدنش معذرت خواست و فرمود:

«فرزندم از دنيا رفته است و در حالى كه جنازه اش در وسط اطاق خانه قرار دارد، خودم را براى درس و بحث رساندم...».

او براى اوقات طلاب ارزش فراوان قائل بود و از تعطيلى درس پرهيز مى كرد. يكى از شاگردانش مى گويد: روزى برف سنگينى باريده بود و هوا بسيار سرد بود. به يكى از دوستان گفتم: «شايد امروز درس استاد ستوده تعطيل باشد.» دوستم گفت: «خير، اگر سنگ هم ببارد، استاد ستوده درس را تعطيل نمى كند.» با هم به درس رفتيم، ديديم استاد براى تدريس آمده است. و حتّى ايشان در روز درگذشت همسرش نيز درس را تعطيل نكرد.

تدريس او با مطالعه درس ها، روزى هشت ساعت كار مى بُرد. او تدريس را به همين منوال ادامه داد تا چند سال قبل از فوتش، كه بر اثر عارضه شديد چشم و كهولت سن ديگر نتوانست تدريس كند.

استاد ستوده اين پشتكار در تدريس را از استاد بزرگش آية اللّه العظمى بروجردى (ره) آموخته بود. وقتى كه در مصاحبه اى از او خواستند تا خاطره اى از آقاى بروجردى بيان كند، فرمود: «در يك هواى سرد زمستانى شخصى به محضر آية اللّه بروجردى رفت و عرض كرد: چون هوا سرد است به درس نرويد و اگر هم مى رويد، پوستين بپوشيد. آقا فرمودند: «مى روم و عباى تابستانى هم مى پوشم.» ايشان آن روز به درس آمدند، در حالى كه عباى تابستانى پوشيده بودند.(12)
 

شيداى ولايت

استاد ستوده ارادت خاصّ و رابطه تنگاتنگ با خاندان رسالت داشت. گاهى قبل از اذان صبح در كنار مرقد منوّر حضرت معصومه (س) ديده مى شد كه با عشق و علاقه خاصى زيارتنامه مى خواند. او توسّل مخصوص به آن بى بى دو عالم داشت. براى ترسيم اين معنى، نظر شما را به خاطرات زير جلب مى كنيم:

او گاهى كه از پدرش ياد مى كرد، مى فرمود: «خيلى به اهل بيت پيامبر علاقه داشت و شيفته آنان بود.» (چنان كه قبلاً ذكر شد) و با اظهار اين مطلب، شيفتگى خود به اهل بيت (ع) را نيز ابراز مى نمود.

ايشان حافظه بسيار قوى داشت. در تدريس خود حتّى مسائل جزيى را، كه معمولاً اساتيد از آن غافل هستند، از حفظ مطرح مى كرد. يكى از شاگردانش مى گويد: پس از پايان درس در مسجد امام قم، ايشان به سوى مسجد رضائيه براى اقامه نماز جماعت حركت كرد. در طول مسير همراه او بودم. تا به سر پل رسيديم كه از آن جا گنبد و بارگاه ملكوتى حضرت معصومه (س) پيدا است. به ايشان عرض كردم: «حاج آقا! شما اين ذهن و حافظه را از كجا كسب كرده ايد؟» ايشان در پاسخ فرمود: «نصف آن را از مادرم، و نصف ديگر را(در حالى كه رو به سوى حرم حضرت معصومه (س) نمود و اشاره مى كرد) از ايشان؛ يعنى از حضرت معصومه (س).»

استاد ستوده وقتى كه حديث پيامبر و امامان (ع) را مى خواند، با تواضع و ادب خاص مى خواند و معنى مى كرد و اشك در چشمانش حلقه مى زد. گاه ديده مى شد كه آن چنان منقلب شده كه قطرات اشك از ديدگانش سرازير است.

شاگرد ديگرى مى گفت: «روزى به حرم حضرت معصومه (س) رفتم؛ ولى آن روز مانند هميشه نبود كه فقط به قصد زيارت باشد، بلكه علاوه بر زيارت، نياز مبرمى به پول داشتم و از آن بى بى دو عالم، پناه بى پناهان، مى خواستم كه نيازم را برطرف سازد. عرض كردم: «من پناهى جز شما ندارم، شما كريمه اهل بيت هستيد؛ به بنده لطفى فرما.» وقتى كه از حرم خارج شدم، ديدم استاد بزرگوار، آقاى ستوده در بيرون حرم قدم مى زند، گويى منتظر كسى است. همين كه مرا ديد، به سرعت به طرف من آمد و مبلغى پول به من داد و بى درنگ با من خداحافظى كرد و به سرعت رفت. من آن پول را شمردم به همان اندازه نياز من يا بيشتر بود.»(13)

اين ارتباط قوى و مخلصانه با خاندان عصمت (ع) شايد با روز رحلت استاد ستوده تناسب و رابطه داشت؛ چرا كه ايشان - چنان كه ذكر خواهد شد - روز 28 صفر سال 1420 روز رحلت پيامبر اكرم (ص) و شهادت امام مجتبى (ع) از دنيا رفت و روز 29 صفر، يعنى روز شهادت حضرت رضا (ع) ، تشييع و به خاك سپرده شد؛ آن هم در كنار حرم حضرت معصومه (س) ، در نمازخانه معروف به مسجد طباطبائى. زهى سعادت! به اين ترتيب پاداش شيفتگى خود به خاندان رسالت را گرفت.
 

شوخ طبعى و اخلاق نيك

استاد ستوده بسيار خوش اخلاق بود. همواره خندان و خوش رو به نظر مى رسيد. هميشه در درس خود لطائفى خنده آور به عنوان شوخى با بيان شيوا مى فرمود و مى گفت: «مى خواهم ادخال السّرور و رفع خستگى شود و طلبه ها با نشاط و خوشحالى درس را بخوانند.» نوارهاى درس ايشان پر از اين گونه لطيفه ها است. مى فرمود: «اين لطيفه ها را حذف نكنيد، بگذاريد همان گونه براى آيندگان بماند.» معمولاً ضمن بيان آن لطيفه ها، موعظه اى نيز مى فرمود كه بسيار مناسب و اثربخش بود. چنان كه گفتيم، پدرش نيز خوش مشرب و اهل مزاح بود، گويى او اين شيوه را از پدر به ارث برده بود. براى اطلاع از چگونگى شوخى هاى او، نظر شما را به چند نمونه جلب مى كنيم. مى فرمود:

سابقاً در حرم حضرت معصومه (س) زيارتنامه هاى متعددى را با خط زيبا نوشته و در قاب كرده و بر ديوار نصب نموده بودند و زائران از روى آن ها متن زيارت را مى خواندند. يكى از اين زيارتنامه ها به خطّ شخصى به نام محمدتقى خوانسارى بود و در آخر آن نوشته بود: «كَتَبَهُ محمد تقى الخوانسارى.» بعضى از زائران كه بى توجه بودند و خيال مى كردند همين جمله جزء زيارت است، با صداى حزين و گريه و اندوه، هماهنگ با متن زيارت همين جمله (كَتَبَهُ...) را مى خواندند و گريه مى كردند!!

روزى براى تنظيم كتاب «جامع احاديث الشّيعه» به خانه آية اللّه العظمى بروجردى رفته بودم. آن روز، يك روز قبل از يكى از اعياد بود؛ به خيال اين كه روز عيد است، به آقا تبريك گفتم و دستش را بوسيدم. بى درنگ متوجه شدم كه روز عيد نيست، به آقا عرض كردم: «اين سخن امروز، عوض فردا!» آقا خوشش آمد و لبخند زد و پولى به من (به عنوان عيدى) داد.

آقاى محسن قرائتى (دانشمند و محقّق معروف) دوست و هم مباحثه اى به نام آقاى مشرقى (ره) داشت كه با هم به درس استاد ستوده مى رفتند. آقاى ستوده گاهى كه آقاى قرائتى را مى ديد، به شوخى به او مى فرمود: «آقاى مغربى، آقاى مشرقى كجاست؟!»

روزى چند نفر از شمال به محضر [حضرت امام آية اللّه العظمى ] آقاى خمينى (ره) آمده بودند تا يك نفر روحانى را به روستاى خود براى تبليغ ببرند. به آقا عرض كردند: «سيّد نباشد.» آقا فرمود: «چرا؟» گفتند: «اگر خُلقمان تنگ شد و خواستيم به او فحش بدهيم، سيّد نباشدكه بى احترامى شود!!»

يكى از علما به نام شيخ ابوالحسن سره بندى در مسجد خود، سيزده سال مسائل مربوط به شكيات نماز را براى اهل آن مسجد مى گفت. يكى به او گفت: «ديگر مسئله اى وجود ندارد، همه اش همين مسأله شكيات است؟» آقاى سره بندى در پاسخ فرمود: «هنوز شك دارم كه همين شكيات را كه آن همه گفته ايم، فهميده ايد يا نه؟!»

كوتاه سخن آن كه درس هاى استاد ستوده، براى رفع خستگى و ادخال السّرور، مشحون از لطيفه هاى ظريف و سرورانگيز بود تا شاگردان بانشاط بيشتر درس ها را فرا گيرند، به گفته يكى از شاگردانش:

«ايشان مطالب پيچيده درس را با بيان شيوا و روان بيان مى كرد. درس او خشك نبود كه خسته كننده شود، بلكه با مطايبات و شوخى هاى نشاط بخش آميخته بود. سه درس پشت سر هم در محضر او مى خوانديم و خسته نمى شديم؛ بلكه مثل خوردن غذاى لذيذ براى ما لذّت بخش و نشاط آور بود. هنوز آهنگ دلنشين او و چهره خندانش از درون شبستان هاى مسجد امام حسن عسكرى (ع) قم به گوش مى رسد و ديده مى شود. روحش شاد! خداوند او را با پيامبر اكرم (ص) محشور گرداند!، خوش آن زمانى كه از درس و بحث او بهره مند مى شدم و از شيرين كلامى هاى او لذّت مى بردم.»(14)
 

عبرت پذيرى

از ويژگى هاى استاد ستوده اين كه از پديده هايى كه در اطرافش رخ مى داد، عبرت مى گرفت، و سريع متوجه امورى مى شد كه مايه پند و عبرت است. او اين روش را از سيره امام معصوم (ع) آموخته بود؛ آن جا كه امير مؤمنان على (ع) فرمود:

«ما اَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ اَقَلّ الْاِعْتبارَ؛

درس هاى عبرت انگيز بسيارند؛ ولى عبرت گيرنده اندك است.»(15)

يا روايت شده: هنگامى كه امام صادق (ع) كنار سفره براى خوردن غذا نشست، آب گوشت آوردند و دست مباركشان را به سوى آن دراز كردند، اما چون داغ بود، دستشان را پس كشيدند. در اين هنگام امام به ياد آتش دوزخ افتادند و چند بار فرمودند: «از آتش دوزخ به خدا پناه مى بريم.» سپس فرمود: «ما كه تاب تحمل داغى اين غذا را نداريم، چگونه طاقت تحمل آتش دوزخ را خواهيم داشت؟!»(16) استاد ستوده به پيروى از خاندان عصمت (ع) چنين حالتى داشت. يكى از شاگردانش مى گويد: با جمعى از شاگردان پاى درس مكاسب استاد ستوده نشسته بوديم. ناگهان عده اى جنازه اى را از رو به روى جلسه درس حركت دادند. وى درس را رها كرد و با سخنان بسيار اثربخش فرمود: «هَىْ نگوييد درس اخلاق بگويم؛ اين (اشاره به جنازه) درس اخلاق است؛ به فكر مرگ و معاد باشيم و گناه نكنيم.»

شاگرد ديگرى مى گويد: روزى هنگام تدريس استاد ستوده، كبوترى داخل مسجد(محل درس) شد و بر روى ديوار، سر و صدا مى كرد. استاد درس را قطع كرد تا صداى كبوتر قطع شود. آن كبوتر با حركت يكى از طلاب، پريد و رفت. استاد به درس خود ادامه داد. ناگهان سينه اش گرفت، فرمود: «خداوند به ما فهماند كه مى توانم مانع را در وجود خودت پديد آورم.»(يعنى همه چيز در دست خدا است؛ اگر او نخواهد، ما نمى توانيم به درس خود ادامه دهيم.)

شاگرد سومى مى گفت: روزى استاد ستوده در وسط درس خود فرمود: آقاضياء(مرجع بزرگ، آية اللّه العظمى آقاضياءالدين عراقى، م 1361 ق) فرزند يكى از علماى اراك بود. هنگامى كه پدرش از دنيا رفت، آقاضياء نوجوان بود و هنوز طلبه نشده بود. پيرمردى به آقاضياء رو كرد و گفت: اى واى! چراغ خانه پدر شما، كه عالم بزرگى بود، خاموش شد. آقاضياء پرسيد: منظور شما چيست؟ پيرمرد گفت: چراغ خانه پدر شما به علم روشن بود. او از دنيا رفت و تو هم كه راه او را ادامه ندادى؛ يعنى طلبه نشدى. لذا از اين پس چنين چراغى در خانه او و نسل او روشن نيست.

همين سخن مايه عبرت آقاضياء شد. رگ غيرتش به جوش آمد و از همان وقت تصميم گرفت طلبه شود. وارد حوزه شد و به تحصيل پرداخت و از نظر علمى به مقامى رسيد كه جهان اسلام از فروغ علمش روشن شد.(17) استاد با نقل اين ماجرا مى خواست درس عبرت پذيرى به شاگردان بياموزد.
 

زهد و پارسايى

از ويژگى هاى استاد ستوده اين كه بسيار ساده مى زيست و از زرق و برق دنيا دورى مى كرد. سال ها در خانه هاى استيجارى زندگى كرد تا اين كه به طور غير مترقّبه خانه ساده اى در اختيارش قرار گرفت. انتقال او از خانه هاى استيجارى متعدد به خانه ديگر، تداعى آن مى كرد كه انسان در اين دنيا مسافر است و انسانى كه خود را مسافر مى داند، به مسكن اصلى و هميشگى آخرت دل مى بندد و به سايبان هاى سست و فانى، دل نخواهد سپرد. او به راحتى مى توانست براى خود زندگى مرفّه و خانه با شكوهى فراهم كند ولى نمى خواست، تا مبادا دلبستگى پيدا نمايد. براى خود امتيازى قائل نبود به شاگردان به طور مكرر مى گفت: «مرا هم مثل يكى از خودتان بدانيد.» و به حقيقت از مصاديق روشن اين شعر حافظ بود كه:

غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود
به هر چه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است

به گفته يكى از اساتيد:

«ايشان ستوده زيست و ستوده درگذشت و از مصاديق اين فرموده حضرت امير (ع) بود كه: كمكشان به دين بسيار، اما هزينه شان اندك است.»(18)

به گفته استادى ديگر:

«ايشان شخصيتى گمنام و زاهدى واقعى بود؛ در عين اين كه منشأ خدمات بسيارى براى حوزه بود، اما خرجى بر بيت المال نداشت.»

و به فرموده مقام معظم رهبرى، حضرت آية اللّه خامنه اى:

«ايشان (آية اللّه ستوده) به زهد و پاكدامنى و طهارت معروف بودند.»

استاد ستوده، نه تنها به مظاهر دنيوى و زخارف مادى دلبستگى نداشتند، كه بى اعتنا و روى گردان بودند. زندگى را با كمال سادگى و اكتفا به ضروريات آن مى گذراندند و مى گفتند: «نه اين كه خداى نخواسته بخواهم ادّعايى داشته باشم؛ من به جهت شأنم كم خرج ترين عائله بر حضرت ولىّ عصر (عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف) هستم.»

از دعاهاى هميشگى او كه بيانگر ساده زيستى و مقام شكر او است، اين بود: «خيلى از خدا ممنونيم، همين كه مى خواهيم داريم. خدايا! به باطن اميرمؤمنان على (ع) مرا با همين ممنونى از دنيا ببر.»

از او سؤال شد: طلبه از نظر زندگى بايد چگونه باشد؟ در پاسخ فرمود: «لازم است وضع اقتصادى طلبه ساده باشد، بنده خودم با اين كه 38 سال است در حوزه علميه قم هستم، حدود سيزده سال است كه منزل شخصى دارم.» نيز مى فرمود: «كم پول بوديم؛ ولى سخت گيرى و تحميل به اهل خانه نكردم. عيال ما هم از ما گله نكرد.»

يكى از شاگردانش مى گويد: بعد از درس همراه استاد ستوده حركت مى كرديم، تا به پل آهنچى رسيديم. در آن جا نگاه استاد به يك نفر جاروفروش افتاد كه جاروهاى دستى هر عدد به مبلغ پانزده تومان مى فروخت، دست در جيب كردند، ده تومان بيشتر نداشت. فرمودند: پنج تومان كم دارم، نمى خرم. بنده به ايشان گفتم: اگر اجازه بدهيد، پنج تومانش را(به عنوان قرض) من مى دهم؛ قبول فرمود و جارو را خريد و با خود برد.

در سال 1352 شمسى با پنج هزار تومان يا قدرى كمتر به مكّه مشرّف شدند. هنگام مراجعت، چون خانه محقّر اجاره اى داشت، در مسجد رضائيه - محل اقامه نماز جماعتش - جلوس مى كرد و اجازه نمى داد كه پذيرايى مفصّلى بشود. دوست داشت كه مجلس ساده و بى آلايش برگزار گردد. مراجع عظام و علما و طلاب و ساير مردم در همان جا با او ديدار كردند. هيئت امناى مسجد با چاى و مقدارى گز و سوهان از واردين پذيرايى نمودند.(19)
 

اقامه نماز جماعت و آثار اجتماعى

استاد ستوده علاوه بر تدريس، در چند مسجد به اقامه نماز جماعت مى پرداخت و با مردم حشر و نشر داشت و مردم در فرصت هاى مختلف از بيانات و نصايح او استفاده مى كردند. استمرار حضور ايشان در ميان مردم، موجب شد كه ايشان منشأ آثار مفيد اجتماعى و فرهنگى شود. در اين زمينه، به موارد ذيل مى توان اشاره داشت:

1- «قريب چهل سال در مسجد رضائيه، واقع در ميدان سعيدى قم، ظهرها اقامه جماعت مى كردم. چندين سال در ايّام ماه رمضان، جلسات تفسير قرآن را در اين مسجد برگزار مى نمودم.» استاد در اين مدت طولانى، پس از تدريس در مسجد امام حسن قم، پياده به مسجد رضائيه مى رفتند و نيم ساعت و گاهى بيشتر از آن، قبل از ظهر در محراب مى نشستند و مردم به راحتى به محضر ايشان رسيده، مسايل خود را مى پرسيدند و يا مشكلات خود را مطرح مى كردند و با راهنمايى هاى مستقيم و غيرمستقيم ايشان، مشكلات خود را سامان مى دادند.

2- اقامه نماز جماعت شب ها به مدت چند سال - از سال هاى 1340 شمسى به بعد - در مدرسه علوى (تأسيس آية اللّه العظمى گلپايگانى (ره) واقع در خيابان امام، كوچه منوچهرى) براى طلاب؛ و هفته اى يك شب، درس اخلاق بر اساس كتاب «المحجّة البيضاء» فيض كاشانى برگزار مى شد.

يكى از شركت كنندگان ابراز مى كرد: «از آن زمان كه حوزه مورد هجوم و يورش رژيم طاغوت قرار گرفته بود، اين جلسه درس اخلاق، براى ما بسيار مفيد و باعث دلگرمى بود؛ چه بسا اگر موعظه و نصايح آية اللّه ستوده نبود، بر اثر فشار موجود، ما حوزه را ترك مى كرديم.»

3- «از سال 1361 ش. در مسجد امام حسن مجتبى (ع) كه در جنب مدينةالعلم حضرت آية اللّه العظمى خوئى (ره) است، شب ها اقامه نماز جماعت مى كردم. اين مسجد به وسيله يكى از تجّار محترم به نام حاج يداللّه رجبيان(م: 1364 ش) زير نظر اين جانب تأسيس گشت و توليت آن هم طبق وصيّت بانى محترم، پس از فوت ايشان با من بوده است.»(نگارنده گويد: اين مسجد طبق نقل موثّق، به دستور امام عصر (ع) ساخته شده است و مى توان گفت جمكران دوم قم است.(20) استاد ستوده ده سال در اين مسجد اقامه نماز جماعت نمود.)

4- تشكيل جلسه هفتگى قرائت قرآن. استاد ستوده چند سال در اين جلسه احكام و تفسير مى گفت. اين جلسه در ماه مبارك رمضان، هر شب برگزار مى شد.(21)
 

ارتباط با امام خمينى و انقلاب اسلامى

استاد ستوده به طور مستقيم در انقلاب و مبارزات چندان دخالت نداشت؛ چنان كه خود در مصاحبه اى فرمود: «من دخالت در مبارزات نداشتم؛ وظيفه ام را درس و بحث و تدريس مى دانستم و انجام وظيفه مى كردم؛ ولى به مبارزات ضربه نمى زدم. به قول يكى از آشنايان كه در اين مورد به من گفته بود: «فلان كس مبارز نيست؛ ولى دين دارد.»(حضرت آية اللّه العظمى امام) آقاى خمينى (ره) در يكى از بياناتش فرمودند: «هر كس كه هر آنچه در دستش هست، اگر آن را صحيح انجام دهد، همه كارها درست مى شود.» من تابع هستم؛ تابع جمهورى اسلامى مى باشم، وظيفه ام را در درس و بحث مى دانم.»

حضرت آية اللّه محمد مؤمن قمى درباره استاد ستوده فرمود: «ما نه تنها از ايشان بدى نديديم كه حتى نشنيديم.»

ولى دخالت غيرمستقيم استاد ستوده براى تقويت انقلاب اسلامى بسيار بود؛ چرا كه تقويت بنيه هاى علمى حوزه علميه قم و تربيت شاگردان برجسته - كه بعضى از آن ها امروز از سران نظام هستند - و نقش مؤثر ايشان در تهذيب نفس و پاك سازى و بهسازى روحيه طلاب و... هر كدام موجب يارى رسانى به انقلاب اسلامى، و پيشرفت آن بود. حضرت امام خمينى (ره) او را بر همين اساس به خوبى مى شناخت و تأييد مى كرد؛ چنان كه بعداً خاطر نشان خواهد شد، امام خمينى مسجد رضائيه را به سبب امام جماعتش(آية اللّه ستوده)، بسيار خوش شانس خواند.

در مصاحبه اى از استاد ستوده مى پرسند: در رابطه با حضرت امام خمينى (ره) اگر خاطره اى داريد، بيان فرماييد. در پاسخ فرمود: «با آقا رابطه چندان نداشتم، جز اين كه در روزهاى اعياد براى عرض تبريك به خدمتشان مى رفتم... در سال هاى قبل(از انقلاب) در تهران مهمان حاج آقا مرتضى تهرانى بودم. ايشان گفت: آقاى خمينى (حضرت امام (ره) ) كسالت دارد و در كرج تشريف دارند، براى عيادتش برويم. پذيرفتم و با هم به كرج رفته، به محضرش رسيديم. فرمود: «به اثر اشتباه تشخيص، هفتاد روز بسترى بودم؛ به من گفته بودند مبتلا به تب حصبه شده اى؛ اكنون مى گويند تب مالت است.»

چنان كه اسناد انقلاب نشان مى دهد، امضاى استاد ستوده در بعضى از اعلاميه هاى مبارزاتى وجود دارد؛ از جمله در تلگرافى كه جمعى از علماى حوزه علميه قم در اعتراض به ادامه زندانى شدن حضرت امام خمينى (ره) ، خطاب به منصور - نخست وزير وقت - در اسفند 1342 ش نموده اند. و همچنين در تلگراف تسليت علما و مدرسين حوزه علميه قم در تاريخ آبان 1356 ش. به امام خمينى (ره) ، در پى شهادت آية اللّه حاج آقا مصطفى خمينى (ره) . و نيز در اعلاميه اساتيد و فضلاى حوزه علميه قم كه به منظور محكوم كردن رژيم طاغوتى در مورد فاجعه 19 دى، كه در تاريخ 1356 / 10 / 22 ش. صادر شده است.(22)

روزنامه جمهورى اسلامى در مورد ارادت استاد به امام خمينى نوشت: «تكريم آية اللّه ستوده (ره) نسبت به علماى مذهب و بزرگان حوزه، به ويژه ارادت به مقام والاى حضرت امام خمينى (ره) ، نشان از صفاى باطن و خودساختگى وى داشت. وقتى با تعبير «آقا» از حضرت امام ياد مى كرد و نظرات آن بزرگوار را در شرح و تكميل برخى مباحث درس، هر چند به ندرت بازگو مى نمود، در واقع مراتب ارادت و علاقه خود را به ساحت قدسى آن استاد اساتيد و فقيه يگانه و دُرّ زمانه، مى نماياند، و شاگردان را به اين عشق و ارادت فرا مى خواند.»(23)
 

ساير ويژگى ها و ارزش هاى اخلاقى

علاوه بر آنچه گذشت، آية اللّه حاج شيخ محمد تقى ستوده (طاب ثراه) خصوصيات ديگرى نيز داشت كه شرح همه آن ها در اين مقاله نمى گنجد؛ ويژگى هايى مانند تواضع، بى توقّعى، دورى از بسيارى مجالس جهت حفظ تقوا و به ويژه براى دورى از شنيدن غيبت يا تهمت يا دروغ و...، احترام جدّى او به اوقات طلّاب، نظم و انضباط در همه امور، غيرت دينى، مراقبت و احتياط، رفاقت و صميميت با شاگردان و كمك مالى در حدّ توان به آن ها و تعبّد و تقدّس راستين، از ويژگى هايى است كه وى را به عنوان استادى ممتاز، عالمى ربّانى و فرزانه و مورد علاقه طلاب و ساير مردم قرار داده بود. او در عين حال، فكرى باز و روشن داشت و از حوادث زمان آگاه بود و هرگز در محاصره تحجّر و افكار بسته نبود. در مصاحبه اى، از ايشان چنين سؤال شد: «طلبه ها براى تبليغ لازم است زبان هاى متداول خارجى و علوم جديد را ياد بگيرند؛ گويا عده اى استفاده از سهم امام (ع) براى آموزش آن ها را صحيح نمى دانند، نظر شما چيست؟» استاد در پاسخ فرمودند: «اين چه حرفى است، بايد(اين درس ها را) خواند. گاهى تبليغ اسلام از راه دانستن اين ها مى شود، قهراً لازم است؛ منافاتى با مصرف سهم امام ندارد، مگر اين كه اين ها را ياد بگيرند و عليه امام زمان (ع) به كار گيرند. هر آنچه را عليه امام زمان(عج) ياد بگيرند، حرام خواهد بود. بعضى ها مى گفتند: مى خواهيم با سهم امام (ع) به مكّه برويم، آيا امام زمان (ع) راضى است؟ در جواب مى گفتم: مگر امام زمان (ع) با حج نَعُوذُ بِاللّه مخالف است؟ اشكالى ندارد.»(24)

سخن پيرامون فضايل و ويژگى هاى اخلاقى آية اللّه ستوده (ره) را با سخن روشنگرى از آية اللّه سيد محمد على ابطحى اصفهانى (از اصحاب تدوين جامع احاديث الشيعه) خطاب به آقاى ستوده پايان مى بريم: «ما هر چه به شما نزديك تر شديم، علاقه مان به شما بيشتر شد.»(25)
 

از نگاه بزرگان

پاك زيستى و مقامات و موقعيت عالى استاد ستوده (ره) موجب شده كه شخصيت هاى بزرگى، هر كدام با تعبيرى او را بستايند؛ از جمله:

آية اللّه حاج ميرزا على مشكينى خطاب به او مى فرمود: «شما يك درس اخلاق شروع كنيد، همه ما شركت مى كنيم.»

آية اللّه حرم پناهى مى فرمود: «ايشان (آية اللّه ستوده) در زندگيشان نقطه ضعف، نداشتند.»

روزى اُمناى مسجد رضائيه (كه آية اللّه ستوده در آن اقامه جماعت مى نمود) به محضر مبارك حضرت امام خمينى (ره) رسيدند، امام از آن ها پرسيد: پيش نماز مسجد رضائيه كيست؟ آن ها پاسخ دادند: آقاى حاج شيخ محمد تقى ستوده است. امام فرمود: «به به از اين شانس مسجد!»

مرحوم آية اللّه العظمى نجفى مرعشى در شأن ايشان فرمود: «آقاى ستوده انسان عادّى نيست؛ ايشان كسى است كه در اين زمان، احدى از دست و زبانش آزار و اذيّت نديده است.»

آية اللّه سيد محمد باقر ابطحى اصفهانى فرمود: «آقاى ستوده اهل اخلاص و عمل بود و از نظر باور نسبت به مبدأ و معاد و اعتقادات ديگر، راسخ بود. او مى گفت: من يقين دارم كه به بهشت مى روم؛ چرا كه آنچه را به حساب ظاهر، وظيفه و تكليف تشخيص داده ام عمل كرده ام. در مسئله ولايت هم هيچ شكى ندارم، پس اگر ما به بهشت نرويم كى برود؟!»

حضرت آية اللّه العظمى سيد احمد خوانسارى (ره) فرمودند: «آقاى ستوده، واقعاً ستوده است.»

مرحوم حاج احمد - خادمِ خانه آية اللّه العظمى بروجردى - به آقاى ستوده گفته بود: «آقا(آية اللّه العظمى بروجردى) كمال وثاقت را نسبت به شما دارند.»

حضرت امام خمينى (ره) در اوائل مبارزات، در مورد كار مهمى، به آية اللّه العظمى سيد محمد رضا گلپايگانى (ره) پيام مى دهند كه: «شخصى باتقوا و زرنگ براى اين كار مى خواهم.» آية اللّه العظمى گلپايگانى (ره) ، آية اللّه ستوده را خدمت امام معرفى مى كنند. حضرت آية اللّه گلپايگانى آقاى ستوده را به عنوان يكى از افراد صالح براى مرجعيّت، در نسل مراجع پس از خودشان، شايسته مى دانستند و به ايشان نظر داشتند.

حضرت آية اللّه صافى گلپايگانى پس از رحلت آقاى ستوده، فرمودند: «ايشان(آية اللّه ستوده) پاك از دنيا رفت، خدا كند ما هم مثل ايشان برويم.»(26)

سخن در اين باره بسيار است. پايان اين گفتار را با يك سؤال و جواب جالب زينت مى بخشيم كه همه حرفهاى ناگفته در اين سؤال و جواب آمده است و آن اين كه: مرحوم آية اللّه سيد عبدالكريم كشميرى (م: 1419 ق) از علماى ربّانى و سالكان طريق و از شاگردان آية اللّه الحق، سيد على آقا قاضى (ره) در نجف اشرف بود. در سال هاى آخر عمر در قم سكونت داشت و شاگردان بسيارى از فيض وجود او به عنوان معلّم بزرگ اخلاق، عرفان و زهد در سطح اعلا بهره مند مى شدند.(27) بعضى از شاگردان از ايشان سؤال كردند: «شما حالتان براى مراجعات اخلاقى و عملى چنان كه مى فرماييد، مساعد نيست، به چه كسى مراجعه كنيم؟» آقاى كشميرى در پاسخ فرمود: «به آقايان؛ بهاءالدّينى، بهجت و ستوده.»(28)

گفتار شخصيت هاى بزرگ در شأن آيت اللّه ستوده، كه بى ترديد خالى از گزافه گويى است، بيانگر آن است كه آية اللّه ستوده رادمرد فوق العاده اى بود و از نظر علم و عمل در سطح بسيار عالى قرار داشته است، به طورى كه بر همه به ويژه طلاب لازم است چنين شخصيتى را اسوه قرار دهند.
 

نصايح ملكوتى

از ميان ده ها بلكه صدها جمله از نصايح ملكوتى و پندهاى دل سوزانه و دل نشين استاد ستوده، برخى را بيان مى كنيم:

« من وقتى كه افراد اصرار مى كنند و موعظه اى مى خواهند، مى گويم: زبان! زبان! بايد مواظب زبانتان باشيد. خيلى انسان بايد سنجيده حرف بزند. مرحوم خوانسارى،( م 1405 ق ) طورى بود كه اگر پنجاه سال با ايشان مى نشستى، درباره كسى يك كلمه نمى گفت يا خود را بر كسى ترجيح نمى داد... ايشان خيلى بر زبانش مسلط بود. زبان حفظش لازم است؛ چون جرم زبان، سنگين است. اميرالمؤمنان على (ع) درباره زبان مى فرمايد:

«جِرْمُهُ صَغيرٌ وَ جُرْمُهُ ثَقيلٌ؛

حجم و جسم زبان كوچك است، ولى جرم و گناه آن بزرگ است.»

در روايت ديگر آمده است: كسى كه از دنيا سالم برود، فرشتگان تعجب مى كنند؛ دنيا خيلى مخاطره پايين و بالا دارد. البته اگر كسى مصمّم باشد، خدا كمكش مى كند.»(29)

نيز از نصايح استاد ستوده اين بود: «آية اللّه العظمى بروجردى در 75 سالگى فرمودند: «از روزى كه به حدّ تكليف رسيدم تا كنون (حدود 60 سال ) نه يك كلمه دروغ گفته ام و نه غيبت كرده ام.» از آيت اللّه خوانسارى درخواست موعظه كردند، فرمود: «انشاء پند و موعظه كافى نيست؛ مجاهده و رياضت مى خواهد تا ترك گناه و كسب فضايل، ملكه (نيروى ثابت) در روح و روان انسان شود.» مرحوم فيض در كتاب المحجة البيضاء روايت مى كند در مورد (گروهى از) اهل جهنم كه در آن مى سوزند، گفته مى شود: هذِهِ حَصائِدُ اَلْسِنَتِهِمْ؛ اين عذاب، محصول درو شده زبان هاى آن ها است كه كنترل نكردند و در نتيجه اهل دوزخ شدند.»(30)

ايشان همواره باحالتى ملكوتى و اثربخش، به نصيحت شيفتگان مى پرداخت. او در نصايح خود، بيشتر از تقوا، وقت شناسى، وظيفه شناسى، زهد و وارستگى، و اخلاص در همه كارها به ويژه تحصيل، سخن به ميان مى آورد. او براى تقويت زهد در شاگردان، نمونه هايى از روش بزرگان و وارستگان ممتاز را ذكر مى كرد؛ از جمله به طور مكرّر، از مرحوم عالم ربّانى حضرت آية اللّه العظمى سيد احمد خوانسارى ياد مى كرد و مى فرمود: «ايشان كتاب «مِرْآةُ الْعُقول» (تأليف علّامه مجلسى در شرح اصول كافى) را مى خواست. من در يكى از كتاب فروشى ها آن را كه به صورت سه جلد با قطع بزرگ و زيبا بود، يافتم و قيمت كردم، گفتند 63 تومان است. به خدمت آقاى خوانسارى رفتم و موضوع را به عرض رساندم. فرمودند: «الآن من هيچ پولى ندارم.» اين حرف را در زمانى گفتند كه مى توانستند صدها هزار تومان از ناحيه افراد تهيّه كنند.»(31)
 

حكايت رحلت و تشييع

عارضه سخت چشم و كهولت سن و بيمارى موجب شد كه آية اللّه ستوده، پس از پشت سر نهادن يك دوره بيمارى، در 80 سالگى (به سال قمرى) در روز يك شنبه 28 صفر الخير 1420 ق، (23 خرداد 1378ش)، مطابق با روز رحلت پيامبر اكرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبى (ع) ساعت پنج بعد از ظهر در بيمارستان كامكار به لقاء اللّه پيوسته، و چشم از جهان فانى فرو بندد. به راستى ستوده زاد، ستوده زيست و ستوده رفت.

خبر رحلت اين عالم ربّانى، كه ضايعه بسيار اسف بار بود، موجب غم و اندوه جانكاه مردم به ويژه طلاب و علما گرديد. و اين خبر به وسيله خبرگزارى، صدا و سيما و روزنامه ها در همه جا منتشر شد. پيكر مطهر اين استاد فرزانه بعد از ظهر روز دو شنبه 29 صفر از مسجد امام حسن عسكرى (ع) به سوى حرم حضرت معصومه (س) با حضور مراجع، علما، طلاب، رئيس دفتر مقام معظم رهبرى و با حضور امت تشييع كم نظيرى انجام شد. پس از اداى نماز به امامت آية اللّه العظمى شيخ حسين وحيد خراسانى، در مسجد موزه به خاك سپرده شد.
 

فرزندان آيت اللّه ستوده

از استاد آية اللّه ستوده (ره) چهار پسر از دو همسر باقى مانده اند؛ به نام هاى: حضرت حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ مهدى ستوده، آقاى حاج محمد حسن ستوده(كه از تجّار و كسبه تهران است)، آقاى غلامرضا ستوده و آقاى رحمت اللّه ستوده. اين دو نفر در كارهاى پزشكى و فرهنگى در سطح بالا مشغول كار هستند. آيت اللّه ستوده، در مورد آقاى حاج آقا مهدى در مصاحبه اى فرمودند: «ايشان در درس(آية اللّه العظمى) آقاى وحيد خراسانى شركت مى كنند و از نظر اخلاق و فضل، مورد پسند آقاى وحيد است.»(32)

آقاى حاج مهدى از فضلاى حوزه علميه قم و روحانى پرتلاش و فعّالى است و بعضى از تقريرات پدر(از جمله تقريرات درس خارج قبله آية اللّه العظمى بروجردى، كه به وسيله پدرش آية اللّه ستوده تقرير شده) را تصحيح و تنظيم كرده و در مجله فقه اهل بيت (سال 6، شماره 23) به چاپ رسيده است.
 

منبع: ستارگان حرم / جمعي از نويسندگان، قم، نشر زائر، جلد 12



1 - شرح احوال حضرت آية اللّه العظمى اراكى، رضا استادى، ص 13 - .15

2 - اين مدرسه كه امروز به نام مدرسه امام خمينى (ره) معروف است، قبلاً به نام مدرسه سپهدار بود. چون امام، قبل از ورود به قم، مدتى در اين مدرسه حجره داشت و درس مى خواند، به نام او نام گذارى شد.

3 - شرح احوال حضرت آية اللّه العظمى اراكى، ص 22 و .23 (به طور اقتباس)

4 - همان، ص 32 - 46

5 - همان و نيز برگرفته از مصاحبه مرحوم آية اللّه ستوده.

6 - 7 - 8 - برگرفته از مصاحبه آية اللّه ستوده و مجله فقه اهل البيت (سال 6، شماره 23)، ص 2.

9 - شرح احوال حضرت آية اللّه العظمى اراكى، ص 186.

10 - 11 - 12 - برگرفته از يادداشت هاى حجة الاسلام حاج شيخ مهدى ستوده، فرزند آية اللّه ستوده (ره) و مصاحبه هاى استاد ستوده.

13 - 14 - برگرفته از دفتر يادبود مرقد، ص 34 و 35 و...

15 - نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، حكمت 297.

16 - روضة الكافى، شيخ كلينى، ص 164.

17 - دفتر يادبود كنار مرقد، ص 4 و 128 و 151.

18 - اين سخن حضرت على (ع) در شأن زيد بن صوحان بود. او هنگامى كه در جنگ جمل به شهادت رسيد، على (ع) به بالينش آمد و سر او را به دامن گرفت و فرمود: «رَحِمَكَ اللّهُ يا زَيْدُ. قَدْ كُنْتَ خَفيفَ الْمَؤُونَةِ عَظيمُ الْمَعُونَةِ؛ اى زيد! خدا تو را رحمت كند كه مردى كم خرج بودى و در عين حال، يارى تو به دين بسيار بود.»(قاموس الرجال، ج 4، ص 256)

19 - برگرفته از يادداشت هاى فرزندشان آقا مهدى ستوده؛ مجله حوزه، شماره 9، ص 60 و 67 و دفتر يادبود كنار مرقد، ص 125.

20 - مشروح اين ماجرا را حضرت آية اللّه العظمى صافى گلپايگانى(مدّظلّه) در كتاب «پاسخ به ده پرسش»، ص 31 تا 44 نقل كرده است و نگارنده آن را در كتاب «حضرت معصومه، فاطمه دوم»، در صفحه 202 - 211 ذكر نموده ام.

21 - برگرفته از يادداشت ها و مصاحبه هاى استاد ستوده از نوار ضبط شده.

22 - اسناد انقلاب اسلامى، ج 3، ص 109 و 110 و 229 و 239.

23 - روزنامه جمهورى اسلامى، شماره 5796، 29 خرداد 1378، ص 4.

24 - مجله حوزه، شماره 9، فروردين 1363، ص 68.

25 - برگرفته از يادداشت هاى حجة الاسلام مهدى ستوده.

26 - برگرفته از يادبود كنار مرقد و يادداشت هاى آقا مهدى ستوده.

27 - وى در قم در 76 سالگى در روز چهارشنبه 1378 / 1 / 18 شمسى رحلت كرد. مرقدش در جوار بارگاه ملكوتى حضرت معصومه (س) ، در مسجد بالاسر قرار دارد.(شرح حال ايشان در كتابى به نام «آفتاب خوبان»، نگارش يافته است).

28 - منظور از اين سه نفر، مرحوم عارف سالك، آية اللّه العظمى سيد رضا بهاءالدّينى(م 1418 ق)، مرجع بزرگ و سالك زاهد، آية اللّه العظمى محمد تقى بهجت(مدّظلّه) و آية اللّه شيخ محمد تقى ستوده است. اين پاسخ آقاى كشميرى قبل از سال 1418 ه . ق. بوده است.

29 - مجله حوزه، شماره 9، فروردين 1363، ص 68.

30 - برگرفته از مصاحبه هاى آية اللّه ستوده.

31 - مجله حوزه، شماره 9، ص 68.

32 - برگرفته از مصاحبه با استاد ستوده.

 



گالری تصاویر



مقاله های مرتبط
در این قسمت موردی یافت نشد