صفحه اصلی   /   بازگشت

آيت اللّه العظمى ملا على معصومى همدانى

عـالـم ربـانى و فقيه صمدانى، استادنا الاعظم، آيت اللّه العظمى مرحوم آخوند ملا على بن ابراهيم مـعـصومى همدانى (قده) يكى از فقهاى نامدار وفرزانه و يكى از فرزانگان فقيه در قرن چهادرهم هجرى قمرى مى باشد.
او هـمـانـنـد همدوره هاى معاصر خويش يكى از تربيت يافتگان مكتب پربار وحوزه متبرك آيت اللّه الـعـظمى حائرى و يكى از نخستين فارغ التحصيلان آن حوزه مقدسه به شمار مى آيد.

ولادت

او در سال 1212 ه ق در يكى از قرا همدان به نام ((وفس)) در دامنه تپه هاى زيبا و سرسبز سردرود چـشم به جهان گشود و در آن طبيعت صاف و ساده صبغه طبيعت وجلا و زيبائى و صفاى آن را بـه خـود گـرفـت و از همان اوان ولادت، آثار نبوغ واستعداد در چهره اش نمايان گرديد پدرش مرحوم مشهدى ابراهيم معصومى يك كشاورز ساده و معمولى ولى اهل ايمان و تقوى و مذهب بود از ايـن رو او را بـعـنـوان تـحـصـيل علوم شرعى واخذ تربيت اسلامى پيش يكى از علماى متقى و پرهيزكارمحل، مرحوم آخوند ملا محمد تقى ثابتى (ره) سپرد او تحصيلات مقدماتى و مبادى علوم را پـيـش او تـلمذ نمود و پس از طى آن مراحل بعنوان تعقيب تحصيلات خويش در اوائل نوجوانى عـازم هـمـدان شد ونزد اساتيد و علماى بزرگ آنروز همدان، به يادگيرى نحو و منطق ومعانى و بـيـان و عـلم اصول فقه پرداخت و سپس براى تكميل مراتب علمى و مدارج كلام و فلسفه و علوم مـتعاليه و رياضيات و هيئت به حوزه علميه تهران كه در آن زمان جزو غنى ترين مراكز حوزوى به شـمـار مـى رفـت، رهسپار گرديد و در آنجا حدود پنج سال از محضر اساتيد فن، به ويژه حكيم و عارف هيدجى و مرحوم شيخ عبدالنبى نورى به تلمذ پرداخت و تحت تربيت روحى حكيم هيدجى قرار گرفت، طورى كه بعدها از اين حكيم فراوان ياد مى نمود.

پـس از ورود آيت اللّه العظمى حائرى به قم در سال 1340 ه ق، همانند بسيارى ازفضلا و مدرسين شـهـرستانها به قم عزيمت نمود و به تعلم و فراگرفتن علوم اسلامى پيش آن عارف ربانى و فقيه صـمـدانـى پـرداخـت و درست ده سال تمام در عتبه مقدسه قم اعتكاف ورزيد تا به مراحل عاليه اجتهاد و فقاهت نائل آمد.

معظم له درست پس از ده سال كسب فيض و دانش از محضر آن استاد بزرگ، خود يكى از مدرسين سـرشـناس و يكى از اساتيد معتبر و نامور حوزه علميه قم گرديدو حوزه درسى او كه شرح لمعه شـهيدين را شامل مى گشت يكى از حوزه هاى پرجمعيت آنروز گرديد و جمع گرم و پرجاذبه اى را به خود اختصاص داد يكى ازتذكره نويسان آن روز مرحوم سيد ريحان اللّه يزدى در كتاب ((آئينه دانـشـوران)) كـه درسـال 1353 بـه رشته تحرير در آورده است، از جلسات تدريس آيت اللّه آخوند اين گونه ياد مى كند:

((جـلـسـه درسـى آخـونـد ملاعلى معصومى همدانى: قبل از آن كه من به حوزه علميه قم بيايم، مجلس درسى آخوند ملا على همدانى رونقى بسزا داشته است، ولى متاسفانه در همين نزديكى ها معزى اليه به همدان مراجعت فرموده بودند و من به فيض يابى آن موفق نشدم)).

ايـن گـفتار صريح از يك نويسنده بى نظر و بى غرض آن روز نشان مى دهد كه اين جلسات درسى بـسـيـار پـرآوازه و مشهور و زبانزد بوده است، به حدى كه پس ازسپرى شدن اين مدت طولانى، گـرمى و حلاوت آن در اذهان و افكار باقى مانده است و همواره با تاسف و تحسر از آن جلسات ياد مى شده است .

پيش استاد

او بـه علت داشتن استعداد بارز و سعى و تلاش فراوان، اراده محكم، حافظه قوى و اخلاق حسنه و رفـتـار نيك اسلامى، يكى از شاگردان مورد توجه و عنايت استادبوده اند و يكى از نزديكان استاد نـقل مى نمودند كه آن مرحوم هر وقت نياز به كشف معناى لغت يا مراجعه به آدرس و سند روايتى را داشتند مى فرمودند: ((از كتابخانه سيار يا متحرك (مقصود آخوند ملا على ) استفاده شود)).

در سال 1350 ه ق، وقتى مردم همدان از محضر مؤسس حوزه علميه قم تقاضامى نمايند كه آخوند مـلا عـلـى را جهت سرپرستى حوزه علميه همدان به آن شهربرگردانند، مرحوم آيت اللّه حائرى با تـوجه به نياز مبرم منطقه غرب كشور، پيشنهاد آنان را با سختى مى پذيرد و به آنان مى فرمايد: من مجتهد عادلى را براى سرپرستى شمامردم همدان فرستادم )).

بـا اين كه در آن ايام در شهر همدان شخصيتهاى بزرگ علمى و فقهى واجتماعى همچون مرحوم آيت اللّه حاج ميرزا محمد جولائى و حاج شيخ على دامغانى و مرحوم سيد نصراللّه بنى صدر زندگى مـى كـردنـد، ولى در اثر حسن خلق و تدبير وعلم وافر مرحوم آخوند معصومى، زعامت امور دينى مـردم بـصـورت طبيعى به عهده ايشان قرار گرفت و او مشاراليه بالبنان گرديد معظم له جهت فـعـالـيـت علمى خويش مدرسه مخروبه آخوند ملاحسين را تجديد بنا نمود و خود در آن مدرسه مشغول تدريس طلاب گرديد و جمعى از شيفتگان معارف اهل بيت (ع ) را دور خود گردآورد.

خاطره اى از آن روزگاران
اسـتـاد بـزرگوار مرحوم آيت اللّه آخوند ملا على معصومى در تابستان 1344 و1345، آن ايامى كه مـحـض بـهـره گـيـرى از مـكارم اخلاقى و مراتب علمى ايشان درتابستانها به همدان مسافرت مـى نـمـودم، داسـتانى را تعريف مى نمودند كه بى مناسبت نخواهد بود در اين روزگار وانفسا اين سرگذشت حقيقى بازگو شود.

ايـشـان در مـقـام بـيـان مـكـارم اخـلاقى و فضائل روحى استاد بزرگوارش آيت اللّه آقاى حائرى سرگذشت بس جالبى را تعريف مى نمودند كه جاى بس عبرت گيرى وپند و اندرز، جهت ما طلا ب مى تواند باشد و انگيزه نقل او، ورود يك صدمه روحى ازناحيه برخى از اطرافيان مرحوم آيت اللّه الـعـظـمـى بروجردى بود كه خودشان رضايت نمى دادند متن واقعه بازگو شود و حقير نيز متن قضيه را بازگو نمى كنم، فقط نيت خيرو شاگردپرورى توام با اخلاق استاد عالى قدرش را تعريف مى كنم وى چنين فرمودند: در آن روزهاى نخستين ورودم به شهر همدان، جمع اندكى از طلا ب راآمـاده درس و اقـامت در مدرسه آخوند نموده بودم و امكانات مالى حوزه بسيارضعيف و در حد صـفـر بـود روزى در هـمـيـن مدرسه آخوند و در آن حجره (اشاره به حجره اى رو به روى درب ورودى مـدرسـه) بـا جمعى از طلا ب تازه وارد نشسته ومشغول تدريس مقدمات و مطالب فقه و اصـول بودم كه خادم مدرسه وارد حجره شدو گفت: فرد تازه واردى از بازاريان اجازه مى خواهند تـا بـه حضورتان برسد اجازه هست يا نه ؟

گفتم بگو بفرمائيد ديدم فرد موقر و محترمى وارد شد و سـلام گـفـت و ازشخص حقير جويا شدند در پاسخ گفتم: بنده خودم هستم ايشان گفتند: آيت اللّه الـعـظـمى حائرى در قم به شما سلام داشتند و امانتى نيز داشتند، وظيفه داشتم كه به حضور شـمـا بـرسـانـم كـيـسـه اى از مـسكوكات آن روز را بازگشود و گفت اين پول را آيت اللّه حائرى فـرسـتـاده انـد گـفتم چرا خودشان مصرف ننمودند؟

در صورتى كه مصارف ايشان خيلى بيشتر مى باشد.

مهمان تازه وارد در پاسخ گفت: من يكى از مقلدين حضرت آيت اللّه حائرى هستم جهت اداى وجوه شـرعى و پرداخت سهم مبارك امام (ع) به محضر مبارك ايشان به قم مشرف بودم ايشان پرسيدند اهـل كـجـا هـسـتيد؟

عرض كردم همدان و به تجارت فرش اشتغال دارم از وضع زندگى ام جويا شـدنـد، گـفـتـم بحمداللّه وضع زندگى ام نسبتا خوب و رضايت بخش مى باشد و وجوهى كه به خـدمـت حـضـرتـعـالى آورده ام از درآمد امسال مى باشد آقا فرمودند به من بگوئيد با وجود آقاى مـعـصـومـى در هـمـدان چـرا وجـوه خـود را بـه اينجا آورده ايد؟

اگر خواستيد پاداش بيشترى داشته باشيد، دوباره به محل خود بازگرديد و اين وحوه را نيز به خدمت ايشان برسانيد گفتم مگر در هـمـدان مـجـتـهـدى وجـود دارد؟

مـن كـه مقلد حضرتعالى هستم فرموده بودند: آرى مگر نـشـنيده اى كه آيت اللّه آخوند ملا على معصومى تازگى ها در همدان اقامت گزيده اند؟

شما بهتر اسـت ايـن وجـوه را بـه مـحضر ايشان ببريد با اين عمل دو ثواب نموده ايد: نخست ذمه ات را برى نـمـوده اى، دوم ايـنـكـه بـه يك حوزه نوبنياد كمك مالى كرده اى تا پابگيرد و راه بيفتد از اين رو ايـنـجانب طبق فرموده مرجع تقليدم به اينجاآمده ام تا امانت ايشان را به شما برسانم مرحوم آقاى آخوند مى فرمودند وجوه ارسالى ايشان قابل توجه بود و آن فرد يكى از تجار سرشناس بود و در بازار داسـتان رابه همكاران خود بازگو نموده بود به خصوص بركتى كه از قلب پاك و نيت راستين آيت اللّه حـائرى سـرچشمه گرفته بود حوزه همدان را رفع نياز و بيمه و خودكفا نمود، به حدى كه تا امـروز كه به اين مرحله رسيده است كه در ماه حدود پانصد هزارتومان پرداختى دارم، شكر خدا را كـه لـنگ و معطل شهريه آقايان طلا ب نمانده ام و علتش نيت خير آن مرحوم بوده است چون آن تاجر حامل پيام، ظاهرا نامش حاج پستچى همدانى از تجار سرشناس همدان بود و در پاسخ افرادى كـه در بازار همدان علت برگرداندن وجوه را جويا شده بودند، وى نقل فرمايش مرحوم حاج شيخ عبدالكريم (اعلى اللّه مكانه الشريف) را نموده بودند كه چرا با آن قرب مسافت و وجود آيت اللّه آخوند مـلا عـلـى، وجـوه شرعى را به قم حمل نموده اى ؟

و به اين طريق راه را بر ديگران روشن نموده و تـجـار و مـتدينين منطقه، وظيفه شرعى خود را در قبال اين حوزه جديدالتاسيس شناخته و اين حوزه را به نحو احسن تامين و اداره مى كردند.

مقامات علمى

مرحوم آخوند ملا على از نظر علمى فقيه جامع و رجالى متتبع و مفسر ومتضلع بود علاوه بر مقام فقهى و اصولى كم نظيرشان، با استفاده از حافظه قوى ونيرومند خويش در شناخت رجال حديث و آشـنـائى بـا معارف قرآن نيز مبرز بودندهميشه در مباحث تاريخى و فلسفى و رجال، سخن نو و تـازه اى داشـتـنـد كه بتوانندمجلس بحث را در اختيار خويش بگيرند ايشان فرد بسيار پرمطالعه، پـركـار وزحمت كشى بودند هرگاه به منزل او وارد مى شدى، او را در حالى مى يافتى كه كتابى از تـفـسـيـر يا رجال و فقه را مطالعه مى نمود يكى از خصوصيات علمى آن مرد بزرگ دراين بود كه مـطـالب تازه را براى افرادى كه به حضورش مى رسيدند بازگو مى نمود و ازاين راه هم مطلب را در ذهن خود تثبيت مى نمود و هم نفعى به مهمانش مى رساند.

گاهى به شوخى مى فرمودند: گمان نمى كنم در شهر همدان كسى به اندازه حقير مطالعه داشته بـاشد، مگر پسرم حسين آقا كه بيشتر از من با كتاب سرو كار دارند (اشاره به آقاى مهندس حسين معصومى، عضو هيات علمى دانشگاه صنعتى شريف)

ويژگيهاى اخلاقى

محاسن اخلاقى و ويژگيهاى كمالى ايشان فوق العاده فراوان بود و به جهت همين خصوصيات بود كـه در اندك مدت هم محبوب خاص و عام گرديد، به حدى كه اقليتهاى مذهبى شهر نيز او را از صميم قلب دوست مى داشتند و با او در مسائل انسانى تشريك مساعى مى نمودند.

مقامات معنوى

او زاهـد واقـعى به تمام معنى كلمه بود و اين زهد و بى اعتنائى به مال و جاه را ازمكتب انسان ساز اسـتـادش مـرحـوم آيت اللّه حائرى فراگرفته بود او هرگز خود را اسيردنيا ننمود و همواره سعى داشـت زنـدگـى بسيار متعارف و معمولى را داشته باشد و ازحداقل معيشت برخوردار باشد و از تجمل و اعتبارات ظاهرى گريزان بود در اين باره بى مناسبت نخواهد بود كه داستان واقعى زير . را از زندگى آن عالم ربانى آورده باشيم .

مـرحـوم آخوند معصومى بسيار صميمى و خون گرم بود هر طلبه اى مى توانست بدون ملاحظه و رادعـى خواسته خود را با او در ميان نهد نسبت به واردين از علما و طلا ب كه تابستانها به همدان مـى آمدند، توجه خاصى داشت و در تامين آسايش آنان در حد توان تلاش و اقدام مى فرمود به خود حـقير چنين فرموده بود: ((من حق استادى و تدريس خودم را حلال نمى كنم، اگر روزى شنيده بـاشـم كـه وارد هـمدان شده اى و به مسافرخانه يا اين طرف و آن طرف رفته اى هر وقت و در هر سـاعـت واردشـهـر شـدى، درب مـنـزل مـن به روى شما باز است مبادا جز خانه يا مدرسه جاى ديگرى برويد)).

او هـرگز از بيان فضيلت ديگران ابا و امتناع نداشت هر وقت از قم واردمحضر ايشان مى شديم، از حال يكايك مراجع عاليقدر تقليد وقت جويا مى شدند وعناوين مباحث درسى آنان را مى پرسيدند و مـوقع خداحافظى سلام و ادعيه خود رابه يكايك آنان بر زبان مى آوردند و در غياب آنان، فضايل و مـكـارم اخـلاقـى آنـان را كـه دردوره جـوانى و همدرسى با آنها انس گرفته بود به طلا ب بيان مـى كـردنـد به اين ترتيب آنان را نسبت به علما و مراجع موجود، خوش بين مى ساختند در يكى از ايـن مسافرتها، سلامى به حضرت امام (ره ) داشتند و ايشان نيز پاسخى مرحمت فرمودندكه محض يادآورى تحت عنوان تبادل رمز بين دوهم رزم در اينجا مى آورم .

تبادل رمز بين دو همرزم

در آغـاز نـهضت اسلامى، يعنى به سال 1341 ه ش، درست آن روزهاى مطرح شدن لايحه انجمن هـاى ايـالـتـى و ولايتى در دوران نخست وزيرى اسداللّه علم، نوكرخانه زاد شاه و در طرح مصوبه وزيـران، جمله سوگند به قرآن مجيد به سوگند به كتاب آسمانى تبديل شده بود و هدف آن بود كه پاره اى از مكاتب سياسى و فرقه هاى ضاله ومضله را نيز داخل كادر حكومتى و كليدى آن هم به صـورت رسـمـى و قـانونى بنمايند واز سوى ديگر با ممنوعيت قانونى انتخابات زنان كه در قانون اسـاسى مشروطيت تصريح به آن شده بود، مصوبه وزيران بدون شكل قانونى آن كه مى بايست اين تغييراز طريق رفراندوم صورت گرفته باشد، تنها با تصويب وزيران، انتخاب شدن وانتخاب كردن بـانـوان را مـطـرح سـاخـتـه بود نظر روحانيت و علماى اعلام و مراجع عاليقدر قم و شهرستانها، اعـتـراض بـه ايـن هـتك حرمت قانون اساسى و تفسير وتغييرهاى غير قانونى آن و از همه مهمتر خـنـثـى كـردن تـوطئه دخالت فرقه هاى ضاله درامور كليدى كشوربود كه قيام شروع شد آنان اعتراضات خود را بوسيله نامه، تلگراف، بيانيه و سخنرانى و راه انداختن تظاهرات، به گوش دولت و مـلـت رسـانـدنـد وپافشارى سختى روى اين دو مسئله داشتند خطبا و گويندگان مذهبى و نـويـسـنـدگـان حـمـلات تـند و كوبنده خود را بر ضد اين امر خلاف قانون و خلاف شرع اسلام اعلام مى داشتند در تمام شهرستانها و قرا و قصبات، جنب و جوش عظيمى برپا شده بود،از آن نظر كـه مـردم حـس مى كردند يك توطئه پنهانى و يك كودتاى خزنده زير زمينى در ارتباط با حذف مـذهـب در امـور كـشور جريان دارد چون امارات و نشانه هاى آن راكرارا ديده بودند آنان نخست مـى خـواهند با از بين بردن قانون اساسى كه خونبهاى دهها و صدها تن از غيور مردان ميهن خواه مسلمان بود به صورت رسمى و عملى منويات خود را عملى سازند.

آن روز حركت متقابل روحانيت بسيار چشمگير و كوبنده و آگاهانه بود به حدى كه پس از دو ماه مـبـارزه و تـلاش، در پايان كار، دولت خود را مجبور ديد كه مصوبه خويش را لغو، و اعلام دارد كه هيئت دولت تصويب نمود كه مصوبه مطرح شده در مورد انجمنهاى ايالتى و ولايتى، لغو وخارج از محدوده قانون مى باشد و هيچ نوع ترتيب اثر داده نخواهد شد.

در ايـن گـيـر و دار سياسى و بحبوحه مذهبى و مردمى، همگان ابراز تنفر وانزجار تمام داشتند و مـى كـوشـيـدنـد كه با اين پيش آمد ناگوار مبارزه و مخالفت داشته باشند تمام مراجع عاليقدر و روحانيون عاليمقام پيشاپيش مردم بودند، ولى موضع گيرى ها و اعلاميه ها و تلگراف هاى حضرت آيـة اللّه الـعـظـمى خمينى (ره ) حال وهواى ديگر و رنگ و جلاى خاص خويشتن را داشت بيانات كـوبـنـده ايشان در سرجلسه درس و تلگرافهائى كه بين ايشان و دولت رد و بدل مى شد، بالاخره تلگرافى كه به شاه مخابره نمودند، همه و همه گوياى اين حقيقت بود كه ايشان با چه عزم و اراده وبا چه صلابت و شجاعتى قدم به ميدان نهاده اند و چگونه پافشارى جدى دارند، به حدى كه دولت وقـت پـس از پـاسـخ نخستين به تلگراف ايشان، از جواب دادن به ديگر تلگرافهاى معظم له طفره رفـت، در حاليكه به ديگر تلگرافها جواب مى داد و ارشاد عوام الناس و توده ها را وظيفه آنان تعيين مى نمود و از اين قبيل تحقيرها و تمسخرها.

مجموع گفتگوها و تلگرافها، هر كدام بحث مفصل و مقوله بسيار وسيعى رامى طلبد كه در تاريخ مبارزات روحانيت، به ويژه در كتاب ((نهضت دوماهه روحانيت ))، تاليف آقاى على دوانى منعكس مـى بـاشـد و طـبـعا خوانندگان نكته سنج، مرور و عبورى هر چند به اجمال، بر حوادث آن روزها داشته و دارند.

در آن ايام بحرانى و در آن هنگامه تبليغات طرفين كه بذرهاى انقلاب اسلامى امروزين بر سرزمين دلـها پاشيده مى شد، در آن روزهاى سرنوشت ساز كه تموج گردبادهاى شديد و غليظ سياسى اوج گـرفـتـه بود، ما طلا ب مبتدى و تازه كار به عنوان تبليغ و منبر يا صحيح تر جهت تمرين منبر و سخن، به همدان يا اطراف آن شهرقديمى و باستانى مى رفتيم و از محبتها و عواطف مردم نجيب آن سامان بهره مندمى شديم و شايد يك از دلايل عمده روى آوردن طلاب و اهل علم به آن شهر، حـضـور شخص آيت اللّه العظمى آخوند ملا على معصومى و اقامت آن بزرگوار در آن شهر بودچون ايـشـان طـلا ب مـهمان را بيش از حد مورد مهر و محبت و عنايت پدرانه خود قرارمى دادند و در مواقع گرفتارى به كمكشان مى شتافتند و راهگشاى بن بستهاى آنان بودند.

در يـكـى از هـمـين سفرهاى تبليغى وقتى از همدان باز مى گشتم، حضرت آيت اللّه آخوند مطابق سليقه هميشگى و اخلاقى خود فرمودند: وقتى به قم رسيدى، از قول اينجانب به همه آقايان علما و مراجع بزرگوار، فردا بفرد سلام مى رسانيد وهنگاميكه با آيت اللّه حاج آقا روح اللّه خمينى (سلمه اللّه تـعـالـى ) ديدار داشتى، جمله اى هم به شوخى از قول اينجانب به ايشان برسان و آن جمله اين است بگو كه ملا على گفت: ((ابوذر! كمى آرام و قدرى يواشتر!)) همين و بس .

از هـمدان برگشتم، سرما و برف شديد زمستانى آن را پشت سر نهادم، به حوزه علميه قم رسيدم هـواى قـم نـيـز سـرد بود، ولى بازار اعلاميه ها و تلگرافها و سخنرانيهاگرم و گرمتر و شدت اين گـرمـا در حـول و حـوش كـانون انقلاب و حركت و موتورفعاليتها و جوششهاى انقلابى داغتر و آتـشـبـارتـر از هـر جاى ديگر كشور بود آيت اللّه العظمى حاج آقا روح اللّه خمينى در مسجد اعظم، طرف صبح درس فقه مى فرمودندظاهرا بحث بيع و معاطاة و مكاسب بود جلسه مملو از شيفتگان مـعـارف اسـلامـى، شايد بيشتر از هزار نفر در درس مى نشستند پس از يك ساعت تدريس، سپس قـرائت حـمـد و سوره به روح آيت اللّه بروجردى كه قبرش در راهرو مسجد اعظم، قرار دارد،نعلين خود را مى پوشيدند و نوعا پياده و تنها راه مى افتادند و گاهى هم سوار تاكسى دم درب مسجد در كـنـار مـقـبـره آيـة اللّه بـروجردى، خواستم پيام آيت اللّه همدانى رارسانده باشم چون تا دم درب، مـراجعات و رفع اشكالات درسى و توضيحات لازم فقهى ادامه داشت ايشان پس از رفع اشكالات، باطمانينه و آرامش به طرف درب حركت مى كردند و مشغول قرائت حمد و سوره مى شدند سپس راه مى افتادند هنگام قرائت حمد و سوره بود جلو رفتم و سلام عرض نموده و گفتم: من از همدان مى آيم، حضرت آيت اللّه آخوند ملا على، سلام شفاهى به حضرت عالى داشتند و به اينجانب ماموريت دادند كه پيام كوتاه او را نيز شخصا به محضر حضرت عالى برسانم .

فرمودند: چه پيامى ؟ .

گفتم: فرمودند وقتى خدمت آقا رسيدى سلام مرامى رسانى، به ايشان بگوئى : ((ملا على گفت: ابوذر كمى آرام !)) ايشان پرسيدند: آقاى آخوند حالشان خوب بود؟

عرض كردم: الحمد للّه فرمودند: شما باز به همدان باز مى گرديد؟

گفتم: آرى، ولى چند ماه ديگر در ماه رمضان فرمودند: هروقت بـه خـدمـتـشـان رسيدى، ضمن ابلاغ سلام، از قول اينجانب به محضر ايشان مى رسانى كه فلانى مـى گـفـتـند: ((سلمان ! كمى حركت، كمى قدم به پيش !)) همين و بس اين دو جمله پرمعنى و پـرمـحـتـوا، از دوشـخـصـيـت روحـانـى و بـزرگـوار آن روز، بـه صورت رمزى تبادل پيدا كرد هنگام بازگشت به همدان، متن پيام را به محضر آيت اللّه آخوند رساندم ايشان تبسم كردند وبس و چيزى نفرمودند.

ولـى حـالا در تـجزيه و تحليل آن، پى مى بريم كه محتواى تاريخ شيعه را دردرون خود و در بطن هـمـيـن چـنـد كلمه كوتاه و رسا جا داده اند كه بيانگر قرنها زندگى وتلاش و مجاهده مسلمين مى باشد روح بزرگوار هر دو شاد و قرين رحمت باد!.

پايگاه روحانيت غرب كشور
حـضـرت اسـتاد آيت اللّه العظمى آخوند ملا على معصومى همدانى، حقيقتا وبدون اغراق و مبالغه، يـكـى از بـرجـسـتـگان جهان دانش و فضيلت بودند كه سيماى ايشان، سيماى صالحان و رفتار و كـردارشان، رفتار اصحاب رسول اللّه (ص ) بودايشان مظهر كامل فردى بودند كه به مصداق ((من يذكركم اللّه رؤيته )) ديدار و ملاقاتش انسان را به عالم معنى و عرفان و مظاهر الهى مى كشاند و به سهولت و راحتى فرد را درعوالم معاد و آخرت سير مى دهد و به ترك دنيا و جلب مسائل بازدارنده آخرت جذب مى نمايد.

ايشان از شاگردان برجسته مؤسس حوزه علميه قم، مرحوم آيت اللّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى بودند از نظر علم و دانش همپايه و همرديف ديگر مراجع عظام و آيات معروف حوزه علميه قم و نجف و هم بحث و هم درس بااغلب آنان بودند و گاهى برخى از بزرگان او را از نظر حـضور ذهن و داشتن حافظه نيرومند و قوى به ديگر معاصران خود ترجيح مى دادند و تقليد او را توصيه مى نمودند گرچه خود آن عالم ربانى و فقيه صمدانى به طور قطع و جزم دور از اين گونه مـسـائل و زمـينه سازيهاى ظاهرى بودند، و بيزار و فرارى از كسب هرنوع مقام وهر نوع منصب و عـنـوان بـودنـد ايشان مرتب اين سروش الهى و اين سرود غيبى را سرميدادند: (تلك الدار الاخرة نـجـعـلـهـا لـلـذيـن لا يريدون علوا فى الارض ولا فسادا) (اين سراى آخرت را برى كسانى آماده ساخته ايم كه در اين دنيا برترى جوئى و مفسده انگيزى نداشته باشند ) او مطرح ساختن خويش را حـتـى در عـالـم والاى مـرجـعـيـت و شـاخص دستگيرى كردن از ايتام آل محمد (ص ) را نوعى بـرترى جويى و برترانديشى مى انگاشتند و بارها مى فرمودند: ((به هركدام از اين رساله هاى عمليه مـوجـود كـه پخش و انتشار يافته اند عمل كنيد، مبر از تكليف و مسقط ذمه است و نيازى به چاپ رسـالـه ديـگـر نـيـسـت )) و هرچه علاقمندان و مقلدين فراوان او در منطقه غرب اصرار داشتند كـه رساله اش را به چاپ برسانند، او مانع مى گشتند و مى فرمودند: ((نيازى به صرف بيت المال و خرج سهم امام (عج ) را در اين مورد نمى بينم من مسائل جديدى ندارم كه در اين رساله ها نيامده بـاشـد فـقـط در چند مسئله با مراجع معاصر (سلمهم اللّه تعالى )اختلاف نظر دارم خواستاران آن مـسـائل، آنـها را مى توانند شفاها بپرسند و جواب بگيرند )) (از مسائل مورد نظر او، پاك بودن اهل كـتـاب و كـافـى بودن غسل جمعه ازوضو و چند مسئله ديگر بود)، و تا آخر هم اجازه چاپ رساله ندادند.

عشق به استاد

نـمـى دانم در وجود ذى جود مرحوم آيت اللّه العظمى حائرى چه خاصيت ويژه وچه اكسير حياتى و نـشـاط مـعـنوى نهفته بود كه اغلب معتكفان حلقه درسش را عاشق واله و سودائى خويش نموده است نوع فارغ التحصيلان مكتب درسى او دائم در ذكرخير او و هميشه بازگو كننده ثنا جميل او بوده اند، بويژه استاد بزرگوار مرحوم آيت اللّه العظمى آخوند ملا على همدانى (قدس سره الشريف).

درسـت اسـت كـه عـلاقه به استاد، يك نوع علاقه به فطرت و عشق به كمال وجمال خدادادى و فـطرى مى باشد كه همگان در درون خويش در راستاى كمال جويى چنين علاقه اى را دارند، ولى ايـن عشق و علاقه درونى در وجود شاگردان وتربيت يافتگان مكتب او مبدل به عشق شورانگيز و سـوز درونـى گشته بود كه هميشه شعله سر مى كشيد و از درون به فرياد و تحسين وا مى داشت آنـان هـمگى از استادبحث مى كردند و جلسه اى نبود، مگر آنكه ذكر خير او را تكيه كلام خود قرار داده بـاشـنـد و طـبـق علاقه خاص و منحصر به فرد خودشان، ياد و ذكر خيرى از استادعاليمقام خويش، مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى داشته باشند.

ايشان در ايام متبركه رمضان منبرى نمى رفتند، مگر آنكه با تصريح يا با استفاده و كنايه، فضيلتى از فـضـائل اخـلاقى او را بيان كنند جلسه درسى پيش نمى آمد، مگرآنكه به ياد استاد، كلامى، بيانى، خـاطره اى را بيان كنند او نه تنها عاشق استاد، بلكه عاشق منسوبين و وابستگان و اولاد و فرزندان رشـيـد اسـتادشان نيز بودند فرزندبزرگوارشان آقاى مهندس حسين معصومى نقل مى نمودند: گـاهـى از تـابـسـتانها اتفاق مى افتاد كه مرحوم آيت اللّه حاج شيخ مرتضى حائرى (اعلى اللّه مقامه الـشـريـف ) يا حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج آقا مهدى حائرى، يادگارهاى ارزنده حاج شيخ بـه هـمـدان يا دره مراد بيك مى آمدند و مهمان ما مى شدند بارها ديده بودم پدرم با آن همه سن و سـال و بـا آن هـمـه عـظـمـت و وقار، كه هزاران نفر دست او را مى بوسيدند و توتياى چشم خود مى نمودند، از سر تواضع و علاقه به استاد و مراد خويش و به ياد آن عزيزاز دست رفته، به دست نور ديـده هـاى آن مـرحـوم بـوسـه مـى زدنـد و بـه اين ترتيب در قبال مقام استاد تواضع و فروتنى و حـق شـناسى خود را اعلام مى داشتند وقتى در غياب آنان از آقا مى پرسيدم، در پاسخ مى فرمودند: مـن عطر استاد را از فرزندان استادم استشمام مى نمايم و به خاطر استادم از دست يادگارهاى او بـوسه برمى دارم اين يك امر عجيب در زندگى آن مرد پرهيزگار بود بارها مى فرمود مرحوم حاج شـيخ همانند پدر دلسوزاز ما طلا ب مراقبت مى نمود او فريفته دنيا و مقام و منصب نبود و انسان مـتـواضـع وخـاكـى و فـروتنى بود مثلا گاهى پيش مى آمد كه آن مرحوم عرقچين در سر براى خـريـدنـان سـنـگـك بـه نانوايى محل مى رفت و در صف نانوايى مى ايستاد و به نوبت نان خودرا مـى گـرفت، با آنكه خادم و علاقمند فراوان داشت آرى اينچنين بود كه در قلب مردم جاداشت، و اينگونه مى زيستند مردان خدا و سالكان الى اللّه .

عبادت و تهجد

مرحوم آيت اللّه آخوند معصومى، مرد خدا، اهل دعا، حليف خلوت و جليس تهجد و انيس جلوت بود او اين سير و سلوك باطنى و عرفانى را از استاد بزرگوارش مرحوم عارف ربانى و سالك صمدانى، آقـاى حـاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى فراگرفته بود استادى كه هميشه به او ارادت مى ورزيد و ذكر جميلش، هميشه بر سرزبانش بود.

گـرچـه اين مقوله از زندگى او شهره آفاق و ورد زبان مردم متدين همدان ومنطقه غرب كشور مـى باشد، در عين حال بى مناسبت نيست موردى را كه خود شاهدو ناظر آن بوده ام ـ به اصطلاح، درايـت است و نه روايت، رؤيت است نه حكايت ـجهت شما خواننده عزيز تعريف نمايم تا هم تكرار معنويت و يادآور ذكر محبوب، وهم ياد واقعه اى از زندگى آن بزرگ بوده باشد.

در يـكـى از تـابـسـتـانهاى سال 43 يا 44 ه ش بود كه در همدان بودم، ظهر روزپنجشنبه استاد بـزرگـوار مـوقـع مـراجـعـت بـه منزل فرمودند: عصر ساعت 3 و 4، جهت افتتاح مسجد نوبنياد كبوترآهنگ ما را دعوت كرده اند و وسيله هم مى آورند، شما هم اگر علاقه داشته باشيد يكى ديگر از شـهـرهاى ما را ببينيد، مى توانيد همراه ما باشيداينجانب كه حضور در محضر آن عالم ربانى را بـسـيـار دوسـت مـى داشتم و از خداوندمتعال چنين فرصتى را مى طلبيدم، منتظر ماندم ساعت موعود، تعدادى اتومبيل كرايه دم در مدرسه آماده شد و حضرت آيت اللّه نيز تشريف آوردند و جمعى از شـاگـردان، يـاران و اصـحـاب او، مـانـنـد حجج اسلام: مرحوم آقاى شيخ على انصارى و شيخ رضـاانـصارى و دكتر مقصودى و شيخ احمد مروج و سجادى و نيز حضور پيدا كردند، كه مجموعا مـتـشكل از 15 و 16 نفر بوديم، به اتفاق راه افتاديم اهالى متدين كبوترآهنگ، مشتاق زيارت آقا، تا چـنـد كـيـلـومـتـرى شهر همدان به استقبال شتافته بودند تا ايشان را باتجليل و تكريم هر چه با شـكـوهـتـر به شهر خود وارد سازند مردم روى كاميونها ووانت بارها و اتوبوسها به انتظار ايستاده بـودنـد و بـا سـلام و صلوات و پخش قرآن ازبلندگوهاى نصب شده بر اتوبوسها به استقبال آمده بودند آنان پشت سر جمع ما راه افتادند، ولى در نزديكى هاى كبوترآهنگ غوغا و هلهله عجيبى بود اگر اغراق نباشدتمام مردم شهر بيرون آمده بودند مسجد نوبنياد در اوايل دروازه شهر قرار داشت آيت اللّه و ياران حدود ساعت 5 وارد مسجد شدند يكى از وعاظ معروف همراه، به منبرتشريف بردند و از احـسـاسـات گـرم مـردم و از زحـمات و مساعى بانيان مسجد تقدير وتشكر شايسته به عمل آوردنـد و نـمـاز مغرب و عشا را پشت سر آيت اللّه آخوند به اتفاق مردم ميزبان و خون گرم، باشكوه خـاص بـرگزار نموديم تا اينكه ما را به منزل يكى ازمحترمين شهر راهنمايى كردند كه جمعى از عـلـمـا و اخـيـار و اعـيـان شهر نيز در آن منزل باشكوه دعوت داشتند در هواى مناسب و لطيف تـابـستانى همدان در فضاى آكنده ازصفا و معنويت، تدارك خوبى ديده بودند و سفره را در ايوان پـهـن كـرده بـودند جمعى از اعيان شهر حاضر بودند شام صرف شد و شكر خدا و دعا به عمل آمد مـردم مـشـتـاق شـهـر بـه آسـانـى مـحـضر آيت اللّه آخوند را ترك نمى كردند به هر ترتيبى بود، با تاخيرفراوان موقع استراحت فرا رسيد حدود 20 و 25 رختخواب در همان محل پشت بام پهن كردند كـم سـن ترين فرد گروه، حقير پرتقصير بود كه بى رختخواب ماندم، ناچارآخرين رختخواب را به زور نـزديك رختخواب استاد جا دادند، ولى با توجه به طى مسافت و فشارى كه درموقع استقبال وارد آورده بودند و با توجه به صرف غذاهاى طبيعى محلى و صرف دوغ و ماست دهاتى خوشمزه و تـازه، و بـا توجه به هواى لطيف و دلنواز كبوترآهنگ، وقتى دوستان سر به بالين بردند، از خروپف بـرخى و ناله وزارى برخى ديگر و از خواب اصحاب كهف جمعى مشخص بود كه نماز صبح جمعى مـورد تهديد قضا و فوت قرار خواهد گرفت شايد اگر دعاها و تهجد حضرت استاد نبود، حقير نيز يكى از آن نخستين ها بود كه نمازش قضا مى شد.

حـدود سـاعت 3 نصف شب بود كه زمزمه هاى عارفانه و دعاهاى آرام بخش ودلنواز حضرت استاد مـرا از خواب بيدار نمود ديدم ايشان در كنار رختخواب خود روبه قبله نشسته اند و مشغول دعا و ذكر مى باشند تا بيدار شدم فرمودند: آقاى عقيقى !خوب شد بيدار شدى، مى خواستم ظرف آبى را فراهم كنى تا وضو بسازم پائين رفتن من درتاريكى مشكل است و اگر چراغ روشن شود رفقا بيدار مـى شـونـد فورا به حياط پائين آمدم و آفتابه را از تلمبه چاه پرساختم و به پشت بام رساندم استاد وضوساختند و مشغول نماز شب شدند با خضوع و خشوع و طمانينه كامل راز و نياز راادامه دادند و تـا نـزديكى هاى صبح مشغول نماز و دعا بودند زمزمه هاى روحبخش العفو، العفو او هنوز هم در گوشها موج مى زند و تسلى دهنده جان است صبح شد،پيش از نماز واجب آن، دو ركعت نافله اش را انـجـام دادنـد، سپس به آرامى اذان و اقامه گفتند و نماز صبح را شروع نمودند حقير نيز اقتدا كـردم و چـنـد نفرى هم از جمع ياران بيدار شدند و خود را به نماز جماعت رساندند پس از انجام نـمـاز و اداى تـعقيبات به رختخواب رفتيم و استراحت به اصطلاح خواب قيلوله دم طلوع آفتاب ديـدم صـداى يـكـى از خـواب ماندگان از اصحاب آقا بلند شده است: حضرت آيت اللّه ! حضرت آيت اللّه !زود باش آفتاب دارد مى زند زود باش نماز قضا نشود!.

گـفتم: اى غافل ! خودت را بيدار كن ! زاهد شب و شير روز و مرد تهجد وعبادت ساعتها است كه بيدار و هوشيار است .

ايـن قـصـه را كه تعريف نمودم، يك مورد بسيار جزيى از آن همه تهجدها و رازو نياز هاى آن عالم ربانى و فقيه صمدانى بود كه نگارنده ناظر و شاهد آن بود خداوندمتعال قبرش را پرنور و روانش را شاد و روح پرفتوحش را دعاگوى ما نيز قرار دهد!.

تاثير سخن

او در صدر منبر و خطابه، همانند منابر مرحوم حاج شيخ جعفر شوشترى ازجذبه خاصى برخوردار بـود و مستمع را تحت تاثير بيانات سبحانى خود قرار مى داداو در ايام ماه رمضان در مسجدى كه در جوار منزل وى و نزديكى هاى مقبره باباطاهردر همدان قرار داشت، اغلب از نهج البلاغه سخن مى گفت وقتى خطبه همام را با آن لحن سوزان و بيان شافى از عمق دل بيان مى داشت، هم خود در بـالاى مـنـبـر گـريان بودو هم صداى شيون حضار از پاى منبر به آسمان بلند مى شد مسجد يـكـسـره نـالـه بـود وزارى و سـوز و گداز و نوعا منبر ايشان يك ساعت و نيم يا دو ساعت بدون ايـجـادخـسـتـگـى بـه درازا مـى كـشيد مسجد او مالامال از جمعيت بود گاهى جهت تهيه جا، چـنـدسـاعت جلوتر راه مى افتادند در ايام ماه رمضان، فروش جا يك امر معمولى در مسجدبود، و تـعـدادى هـم مستمع ثابت و هميشگى بودند كه جانمازهاى پهن شده آنان نشانى از تحجير تلقى مـى شـد مـكـبر نمازش، داماد بزرگوارش آقاى حاج حسين آقاى خياطبود كه در تقوى و زهد و عبادت، نمونه بود.

طبع شعر

مـرحـوم آخـونـد مـعـصـومـى علاوه بر فقاهت و اجتهاد، داراى طبع شعر و ذوق خاصى بود و در مـنـاسـبـتـها از شعر و عرفان، سخن به ميان مى آورد و گاهى تك بيتى هارا چاشنى سخن خود مـى نمود او سروده هائى دارد كه با تخلص ((فنا)) انشا مى نمود ازنمونه اشعار او بنا به نقل حضرت آقاى صابرى همدانى (دام عزه العالى ) شعر معروف ((دل )) باشد كه مى گويد:

به خرابات روم بهر پرستارى دل
به بر پير برم شكوه ز بيمارى دل

اشك من سرخ رخم زرد شد و موى سفيد
چه كنم چاره چه سازم ز سيه كارى دل؟

خواب هرگز نكند آنكه دلش بيدار است
ما نكرديم شبى صبح، ز بيدارى دل

اى (فنا) چاره دردت نتوان كرد مگر
اشك خونين و دعاى سحر و زارى دل

بارها اين شعر را زمزمه مى كرد:

به ذره گر نظر لطف بوتراب كند
به آسمان رود و كار كبرياى كند.

يا:

اولماز اولا گول تيكان، تيكان گول
گر ايستسن آغلا، ايستسن گول .

 



گالری تصاویر
در این قسمت موردی یافت نشد



مقاله های مرتبط
در این قسمت موردی یافت نشد