صفحه اصلی   /   بازگشت

آيت اللّه العظمى سيد محمد رضا گلپايگانى

ولادت

آيـة اللّه العظمى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى، فرزند حجة الاسلام والمسلمين، آقا سيد محمد بـاقـر گـلـپايگانى، در هشتم ماه ذى القعده 1316 در قريه (گوگد) از توابع گلپايگان به دنيا آمدند، و اين ولادت در اثر توسل به ساحت قدسى ثامن الحجج (ع) صورت پذيرفته بود.

مـرحـوم والـدشان كه يكى از علما و سادات مشهور به زهد و امانت و وثاقت مردم بود، هنگامى كه كـودك صـغير 9 سال بيشتر نداشت، از دنيا رفت و ايشان در كنف عنايت ربانى و حمايت مادرش، بانو سيده هاجر كه يكى از زنان عفيفه و پرهيزكاربودند، زندگى را ادامه دادند او پس از فوت پدر بـه تـحـصـيـل علوم متداوله، به خصوص علوم دينى پرداختند پس از طى تحصيلات مقدماتى، و تـكميل مقدارى از سطوح، نزد علماى بزرگ آن ديار، در اوايل سال 1336 كه آيت اللّه العظمى شيخ عـبدالكريم حائرى به اراك وارد شده بودند، به او پيوستند پس از تكميل سطوح، در سال 1337در دروس فـقه و اصول آيت اللّه حائرى شركت نمودند، و با توجه به استعداد شايسته وذهن بديع خود، بـه زودى از شـاگـردان مـمتاز، و طرف توجه استاد قرار گرفت درشعبان 1340 ه ق كه آيت اللّه حـائرى به قم مشرف، و به تاسيس حوزه علميه قم مبادرت ورزيدند، پس از استقرار در قم، توسط نامه اى از شاگرد ساعى و كوشاى خود، دعوت به عمل آوردند تا به قم مهاجرت كند ايشان هم در شوال همين سال به قم مهاجرت نمودند، و تدريس سطوح را در آن حوزه مباركه تصدى نمودند، و ايـن هـمـكارى ومعاونت تا سال 1355 كه آن فقيد حيات داشتند، در كنار ايشان و به عنوان يكى ازاصحاب و ياران ثابت و پايدار جلسه درس و بحث او ادامه مى دادند.

گفتار مرحوم سيد ريحان اللّه يزدى

او در مـقام معرفى مجالس درس و حوزه هاى تدريسى آن روزها، پس ازبرشمردن جلسات دروس آقايان سيد صدر الدين صدر، و مير سيد على يثربى، وميرزا محمد قمى و سيد احمد خوانسارى، و جلسه درس آقاى سيد محمد حجت وميرزا محمد همدانى و آقا سيد شهاب الدين نجفى، و آخوند مـلا عـلى همدانى، وجلسه درس شيخ عباسعلى شاهرودى، از جلسه درس مرحوم آقا سيد محمد رضاگلپايگانى اين گونه گزارش مى دهد:

(آقـاى گـلـپايگانى سطوح عاليه فقه و اصول را تدريس مى كنند، و جايگاه درس ايشان، مدرس قبلى فيضيه است) (1)

اساتيد

ايـشـان بـا توجه به اوج پوياگرى و اشتياق فراوانى كه به تحصيل علوم اسلامى داشته اند، طبيعى اسـت اساتيد متعدد و متنوعى را در طول ايام تحصيل ديده باشند,ولى مؤثرترين و سابقه دارترين آنان كه نقش اساسى در روحيه او داشته اند,انگشت شمار مى باشند:

1 ـ حـجة الاسلام والمسلمين حاج سيد محمد باقر گلپايگانى والد محترمشان، كه دروس ادبى را از ايشان فرا گرفته اند.

2 ـ حـجـة الاسـلام و الـمسلمين آقاى سيد محمد حسن خوانسارى (متوفى 1337) (برادرآيت اللّه العظمى سيد احمد خوانسارى) كه دروس سطح را در خوانسار پيش ايشان فراگرفته اند.

3 ـ مـرحوم آيت اللّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى (متوفى 1355)، مؤسس حوزه علميه قم، شـاخـص تـريـن و مـؤثـرترين استاد ايشان مى باشد كه حدود 20 سال تمام در اراك و قم از محضر پرفيض ايشان كسب علم و دانش و كمالات نموده اند.

4 ـ آيت اللّه ملا محمد تقى گوگدى كه بخشى از دروس ادبى و فقهى را از ايشان فراگرفته اند.

5 ـ آيـة اللّه الـعـظـمـى نائينى (متوفى 1355) كه هنگام مهاجرت به ايران، به صورت موقت به امر استادش آيت اللّه حائرى در درس ايشان حضور پيدا كرده اند.

6 ـ آيت اللّه العظمى حاج آقا ضيا عراقى كه بخشى از دروس فقه را پيش ايشان تلمذكرده اند.

7 ـ آيت اللّه العظمى حاج سيد ابوالحسن اصفهانى (متوفى 1365) كه بخشى از مباحث خارج فقه را در نجف اشرف پيش ايشان تلمذ نموده اند.

ايـنـهـا، تعدادى از اساتيد آن مرحوم مى باشد يقينا تعداد اساتيدشان منحصر به اينها نبوده است و خيلى بيش از اين تعداد مى باشد.

خصوصيات علمى و اخلاقى

گـرچه خصوصيات اخلاقى و مكارم صفات ايشان در رسانه ها و مطبوعات كشور به صورت جامع مـنـعكس شده است و نيازى به تفصيل ندارد، ما فشرده اى ازخصوصيات ايشان را جهت تذكار در اينجا مى آوريم: .

ايـشـان داراى ذهـن تـيز و حسن سليقه و پشتكار كامل در مسائل تحقيقى وفقهى، و متصلب در عقيده، و استوار و محكم در حفظ معتقدات و خصوصيات اخلاقى خويش بود وجود او تجسم عينى كـلام عـلـى (ع) بـود جايى كه مى فرمايد: (المؤمن كالجبل الراسخ، لايعصفه العواصف) (مؤمن هـمانند كوه استوارى است كه وزش بادهاى تند او را نمى لرزاند) آن فقيه شيعه همواره در تقويت مـذهـب اهـل بـيـت عـصـمت و طهارت (ع)، و ترويج قرآن، سعى و تلاش وافر داشت، و در دفاع ازارزشهاى اسلامى و الهى، حاضر به هيچگونه سازش و گذشت نبود اعتقاد او به اهل بيت عصمت و طـهـارت (ع)، يـك اعتقاد راستين و راسخى بود، نه صورى وخودنمايى كتابها و قلمهايى را كه جـهـت گيرى روشنفكرمبى و پايمال نمودن اصالتهاو ارزشهاى واقعى داشت، نه تنها پذيرا نبود، بـلكه به مقابله جدى آنها نيز برمى خاست معظم له در احترام به استاد و اداى حق او، و در تواضع و محبت به دانشجويان و طالبان علم، بى نظير بود بارها و بارها از خصوصيات استاد و مربى اش، حاج شـيـخ عبدالكريم حائرى (ره) ذكر خير مى نمود، و هرگز او را فراموش نمى كرد، و پيش از شروع درس بـه روح پـرفتوحش فاتحه قرائت مى نمود، سپس آغاز درس مى كرد هر صبحگاه پس ازنماز، در بالاى سر به قرائت سوره فاتحه به روح ايشان مى پرداخت اين خصوصيت، از صفا و وفادارى او به ذوى الـحقوق حكايتها داشت اصحاب و حواشى كه او انتخاب كرده بود، نوعا از روحيات او متاثر، و از نيكان و اخيار بودند، و برخورد آنان با طلاب و اهل مراجعه، يك برخورد احترام آميز بود.

اخلاص در توسل

ايشان مرد دعا و توسل، و اهل نماز و تهجد، و حليف شب و انيس خلوت ومونس جلوت بود به نماز و دعا و قرآن عشق مى ورزيد حال و احوال انس كامل باخداى متعال داشت نوادر حالات و قضاياى شگفت روحى كه مربوط به عوالم معنويت و روح بوده باشد، در زندگى ايشان فراوان وجود داشت كـه برخى از عزيزان به نگارش و جمع آورى آنها اقدام نموده اند و ما را نياز به بازگويى آنها نيست، فـقطمواردى از توسل و دعاى مستجاب آن روحانى متعبد را كه ناقل آن فرد موثق و قابل احترام، حـضـرت حـجـة الاسلام والمسلمين، آقاى حاج مير شاه ولد عالم بزرگوار وامام جماعت محترم شهرستان ملاير بود، در اينجا مى آوريم كه نشانى از دعا وخلوص اين مرد زاهد و وارسته و نمايشى از ارتباط عجيب عالم ارواح مى باشدايشان مى فرمودند:

(در يكى از بيمارستانهاى تهران، پنج شش روز بود كه در بخش (سى سى يو) تحت مراقبت بودم وضع روحى و جسمى ام در شرايط فوق العاده نامناسبى بود كه درشب هفتم در عالم رؤيا ديدم كه حـضـرت آيت اللّه گلپايگانى در كنار بسترم سجاده پهن كرده است با حالت خاصى مشغول نماز و تـهـجـد مى باشد تا از خواب بيدار شدم، به خود گفتم من از اين وضعيت وخيم شفا و نجات پيدا خواهم كرد نماز و دعاى ايشان در كنار تختخواب، نشانى از استجابت اين دعا است .

اتـفاقا آقاى انصاريان مدير محترم انتشارات انصاريان قم به عيادت اينجانب آمده بود من خوابى را كـه آن شـب ديـده بـودم كوتاه و فشرده براى او تعريف نمودم كه چنين صحنه اى را در عالم رؤيا ديـده ام ايـشـان در بـازگشت به قم اين خواب را به آقاتعريف كرده بود آقا مكثى نموده و از آقاى انصاريان پرسيده بودند: (آن رؤيا در چه شبى بوده است؟) پاسخ دادند در فلان شب آقا فرمودند: (من در آن شب، افرادى را درنماز شب ياد كردم و نام بردم، يكى هم آقاى مير شاه ولد بود).

در عالم شهود

يك وقت پس از چاپ اول كتاب (فقهاى نامدار شيعه) را به معظم له نشان دادم كه در آن تصوير جلسه درس آيت اللّه آخوند خراسانى منعكس بود و بزرگانى مانندآيات: بروجردى، ميلانى، حاج آقا حـسـين قمى نيز به عنوان تلمذ در آن محضرنشسته اند ايشان به راحتى و بداهت اظهار داشتند: (مـن اين جلسه درس را ديشب به همين كيفيت كه نشان مى دهيد مى ديدم و اكنون تعبير آن را مشاهده مى نمايم).

استقلال حوزه

او مـعتقد به حفظ استقلال و اصالت حوزه هاى علمى، به ويژه حوزه علميه قم بود، پيام اول و آخر ايـشـان بـه شـوراى مـديريت قديم و شوراى سرپرستى جديد، همين يك كلمه بود و بس: (حفظ اسـتقلال حوزه) بارها مى فرمود كه حوزه علميه قم، يك نيروى بزرگ، و يك قدرت الهى در اين كشور مى باشد، و اين قدرت الهى، مشروعيت خود را از علم و دانش، و از قداست و معنويت طلا ب الـهام مى گيرد از اين رو، سعى و تلاش داشت كه پايه علمى طلا ب هر چه بالاتر رفته باشد، و در كـنـار عـلـم ودانـش، از تـقـوى و آراسـتـگـى اخـلاقـى، ديـنـدارى و خداشناسى، و امانتدارى بـيـشـتـرى بـرخـوردار بـاشـنـد انـدوخـتـه هاى آنها، تنها علم عارى از عمل نباشد كه به دردى نخواهدخورد.

او پـايبند استمرار دروس حوزه بود و هرگز به آسانى به تعطيل آن رضايت نمى داد او تا 94 سالگى در مـسـجد اعظم تدريس داشت با سن كهولت، باز به درس تشريف مى بردند وقتى پايشان صدمه ديد كه مانع از راه رفتن شد، طلا ب و فضلا رابه منزل دعوت نمود و به تدريس ادامه داد.
او پـيـروزى انقلاب اسلامى و شكل گيرى جمهورى اسلامى را در اين كشوريكى از الطاف حسنه الـهى مى دانست، و سعى و تلاش داشت اين نعمت الهى، و اين لطف برجسته پروردگار، همچنان صحيح و سالم و بى عيب و نقص محفوظ بماندتضعيف و صدمه رساندن به اين موهبت بزرگ الهى را گـنـاه بـزرگ مـى شـمرد، از اين روبا همه تذكرات اخلاص آميز و دلسوزانه اى كه به پاره اى از مسائل جاريه كشورداشت، در عين حال، رضايت نمى داد كه كوچكترين خدشه به اعتبار و حيثيت جـهـانـى و عـمومى جمهورى اسلامى وارد آيد از اين رو، او بازوى توانا و پشتيبان نيرومندانقلاب اسـلامـى و مـسؤولين امر بود، و اگر تذكرى به مسؤولين داشت، آن را به صورت احترام آميز بيان مى نمود، يقينا نصيحت و دلسوزى با موضع گيرى وجبهه بندى تفاوت فاحشى دارد.

فعاليتهاى سياسى و اجتماعى

زنـدگـى سـيـاسـى و اجـتـماعى آن بزرگ مرجع تقليد شيعيان، در اين 32 سال دوران زعامت و مـرجـعيت، در دو مرحله اساسى و سرنوشت ساز خلاصه مى گردد هر دومرحله اى كه هر كدام از اعتبار و حساسيت ويژه اى برخوردار مى باشند:

1 ـ هفده سال تمام، از سال 1340 تا 1357، پيش از پيروزى انقلاب اسلامى، تالحظه هاى پيروزى .

2 ـ پـانـزده سـال تمام، از 1357 تا 1372، از لحظه هاى پيروزى انقلاب اسلامى تاهنگام رحلت آن بزرگ .

در هـر دو مـرحله ياد شده، حيات سياسى و اجتماعى او سخت طاقت فرسا وسرنوشت ساز و توام با مـشـكلاتى بوده است، ولى يقينا در مرحله نخستين، گرفتاريهاو فشار و شكنجه هاى روحى وى، بيشتر از مرحله دوم بوده است .

روزشمار حوادث آن روز

1 ـ در مـورد غـائلـه انـجمنهاى ايالتى و ولايتى، همراه ديگر حضرات آيات، اعلاميه شديد اللحن و تلگراف مؤثرى را مخابره نمودند.

2 ـ در مـاجـراى حمله كماندوها و دژخيمان شاه به مدرسه فيضيه در فروردين1342 كه خود آن حـضرت نيز مصون از حمله و يورش آنان نبودند، با انتشار بيانيه اى تند، رژيم طاغوتى را استيضاح نمودند.

3 ـ در ماجراى جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل، و تجاوز صهيونيستها به بلاد مسلمين، و تصرف مـسـجـد الاقـصـى، بيانيه شديد اللحنى را صادر نموده، و درمدرسه فيضيه عزاى عمومى اعلام كردند، كه رژيم حامى صهيونيزم از برگزارى آن جلوگيرى به عمل آورد.

4 ـ در ارتـباط با مساله تبديل تاريخ هجرى به تاريخ شاهنشاهى، عكس العمل شديد و تندى نشان دادند، كه كم سابقه، بلكه بى سابقه بود.

5 ـ در جريان تبعيد حضرت امام (ره) بيانيه مؤثرى را صادر نمودند كه طى آن، چهره كريه رژيم را به مردم شناسانده، و خواستار بازگشت سريع و عاجل معظم له شدند.

6 ـ در لـحـظـات حـسـاس اوان پـيـروزى انقلاب اسلامى كه حوادث پشت سر هم مى آمد، مانند آتـش سـوزى سـيـنـمـا ركس آبادان، مجالس ترحيم استاد شهيد آيت اللّه سيدمصطفى خمينى، و چـهلمى كه به احترام ايشان برگزار شد، و پشت سر آن، چهلمين هايى كه به وجود مى آمد، در هر حـادثـه اى اعلاميه هاى مشتركى با امضاى آن بزرگ مرجع و ديگر مراجع قم موجود است كه تعداد آنـهـا كـم نيست، و در كتابهاى مربوطه مى توان مطالعه نمود ما فقط سه نمونه از آن اعلاميه هاى شـديـداللحن ايشان رااز كتاب (يكصد سال مبارزه روحانيت، از ميرزاى شيرازى تا امام خمينى) (چـاپ سـال 1358 ه ش) كـه در هـمـان ايام و حال و هواى لحظه هاى پيروزى انقلاب به نگارش درآمده است، محض آگاهى نسل جوان ذيلا مى آوريم .

نمونه هايى از اعلاميه هاى پيش از پيروزى انقلاب

تاريخ حوزه علميه قم، سخت ترين، سهمناك ترين، شكننده ترين وپرمخاطره ترين روزها را به خاطر دارد روزهاى خاك و خون، آتش و خمپاره، و توپ و تانك و مسلسل در آن اوج احساسات انقلابى، و ضـعـف و فـتور دستگاه حاكم حكومتهاى موقت، يكى پس از ديگرى سر كار مى آمدند و مى رفتند درسـت 27/8/57، در آن شـرايـط خـفـقـان و تسلط رعب و وحشت و حكومت نظامى، اين مرجع بـزرگوار و رشيد، پيامى به ارتشبد ازهارى، نخست وزير وقت مخابره مى نمايد كه همانند بمب در آن روز منفجر مى شود، كه متن آن چنين مى باشد:

(تهران ـ تيمسار ارتشبد غلامرضا ازهارى؛ ابلغكم رسالات ربى و انا لكم ناصح امين، بر حسب وظيفه شرعيه، و مسؤوليت مهمى كه بر عهده دارم، لازم دانـسـتـم بـه جـنـاب عالى و تمام درجه داران و افسران ارتش تذكر دهم، باشد كه اين تذكرات باعث تنبيه و اتخاذ ترتيب مشروع و منطقى گردد، ودر مقابل خداوند متعال و وجدان و مـلـت ايـران، و مردم آزاد دنيا، بيش از اين، اين مملكت اسلامى سرافكنده و مورد تنفر واقع نشود (فاجمعوا امركم و شركائكم ثم لايكن امركم عليكم غمة).

آقاى ازهارى ! سلب آزاديهاى فردى و اجتماعى، و ايجاد اختناق و سانسور، وكشتار و اتلاف نفوس، نـه شـمـا را بـر ابـقـا حـكومت استبدادى توفيق مى دهد و نه اين ملت ستمديده را آرام و نه مقام روحـانـيت را از انجام وظيفه شرعيه باز مى دارد اگرراستى بقا اين مملكت را مى خواهيد با ملت عـنـاد و لجاج نورزيد و بر آتش تنفر وانزجار و اعتراض و اعتصابى كه ضد اسلامى و مخالف مصالح مـمـلـكـتـى حـكومت آن را روشن كرده است، هيزم نريزيد و از راهى كه منتهى به ندامت و زوال حـيـثـيـات مـمـلكت است بازگرديد، و به نداى وجدان و عقل و دين پاسخ دهيد با اسلحه اى كه درانـبـارهـا بـا پرداخت ميلياردها پول ملت محروم ذخيره شده، ملت را كه مالك واقعى آن است، نـكـشـيـد و به اظهار پشتيبانى بعض اجانب كه مى خواهند شما را هر چه بيشتر به دشمنى با ملت بـرانـگيزند تا مطيع فرمانشان باشيد و غير از آنها پناهگاه و پشتيبانى نداشته باشيد مغرور نشويد و شخص پرستى را بر مصالح مملكت ترجيح ندهيد.

مـن بـه شـما اتمام حجت مى كنم كه آنچه شما در مقام حفظش هستيد، كه حتماخواسته ملت و مصلحت مملكت نيست، مجوز اين اقدامات خشونت بار نمى باشد.

آيـا نـمى بينيد كه مملكت در اعتصاب است ؟

آيا نمى دانيد كه دانشگاهيان وفرهنگيان و بازاريان و كارگران و كارمندان صنعت نفت و مطبوعات و جرايد و همه وهمه، همكارى با نظام را خيانت به مـمـلـكـت و حقوق و آزادى خود مى دانند؟

راضى نشويد در تاريخ ثبت شود كه ارتش ايران بعد از سـالـهـا اسـتراحت، ملت را هدف قرارداد و خيابانها و كوچه و بازار و دانشگاه و مدارس را از خون ملتى كه بودجه هنگفت ارتش را متحمل است، رنگين ساخت .

آقاى ازهارى ! با توجه به اينكه نهضت اصيل ملت ايران براى طرد استعمار واستبداد تمام قشرهاى مـمـلـكـت را فـراگرفته است، مقابله با آن، با نيروهاى مسلح وكشتار صغير و كبير، مملكت را از بـحـران ها و ناآرامى ها نجات نخواهد داد و مردم به چيزى غير از پايان يافتن حكومت استبدادى و تـامـيـن آزادى و عـدالـت اجتماعى درسايه برقرارى نظام اسلامى راضى نخواهند شد شما كه به عـنـوان حـفـظ نـظام مشروطه سلطنتى با مردم روبرو شده ايد و افراد را به جرم مخالفت با رژيم دسـتـگير مى نمائيد,مى دانيد كه نيم قرن است از جانب نظام حاكم بر اين مملكت رژيم مشروطه مـلـغـى شـده و سـالـهـا اسـت كـه عـمـلا بـسـاط آن را بـرچـيـده اند و به رژيم ديكتاتورى و به اصـطلاح شاهنشاهى كه از فلسفه هاى مهم انقلاب مشروطه پايان دادن آن بود، تبديل شده است و اسـناد و مدارك و سخنرانيها و مسافرتها و اوضاع مملكت و روزنامه ها همه در اين مدت گواه اين اسـت كـه رژيـم مـشروطه عملا و رسما و حتى اسما الغا شده است ؟

آياخود شما واقعا تحت رژيم مشروطه بر مملكت مسلطيد؟ .

بيائيد بيش از اين مملكت را به خطر، و مردم را به جنبش وادار نسازيد معلوم است مردم اين سبك حـكـومـت و اسـتبداد را نمى توانند هضم نمايند كه اين همه كشته مى دهند و باز هم ايستادگى مـى نـمـايـنـد آيا اگر مملكتى رژيم خود را بخواهد تغييردهد، ارتش آن ملت حق دارد به عنوان معارضه و كوبيدن ملت وارد عمل شود و مردم را هدف تير قرار دهد و به قتل عام تهديد نمايد؟ از خدا بترسيد و از راه باطل برگرديد.
خـداونـد متعال همه را به رشد و صلاح و آنچه موجب خير و ترقى مسلمانان و طرداستعمار است هدايت فرمايد).
17/ ذى الحجة الحرام 1399 ه ق، 27 /8/1357(2).

انـتـشـار متن تلگراف ايشان، در آن شرايط خفقان، و در آن عصر تسلط رعب ووحشت، و حكومت مـسـلـسل و توپ و تانك، اعجاب همگان را برانگيخت، و شور وشوق مردمى را كه نيازمند تقويت روحى بيشتر از طرف روحانيون، و روشنگرى مراجع عاليقدر تقليد بودند، دوصد چندان نمود، و با وجـود مـقـررات شـديد منع عبورو مرور شبانه، در فرصتى كوتاه، اعلاميه بر سر هر كوى و برزن نـصـب گـرديـد، و مـردم بـراى بـه دسـت آوردن نـسخه هاى آن بى تابى مى كردند بدين ترتيب سـخـتـگيرى و فشاردستگاه بر ايشان به مراتب بيش از سابق گرديد، اما اينها همه در نظر والاى ايـشـان موانع كوچكى بودند كه از ضعف و زبونى رژيم در حال اضمحلال سرچشمه مى گرفت، و نمى توانست در اراده آهنين ايشان خللى وارد آورد.

2 ـ بـه مهندسين و كارگران صنعت نفت: بنابراين با همه فشارها، مى بايست راه ادامه مى يافت او انـدكـى بـعـد اعـلامـيه اى حماسه آفرين در پاسخ تلگرام كارمندان و كارگران صنعت نفت صادر نمودند كه كارمندان صنعت نفت، در تلگرام خود بسيارى ازمسائل و دردهايشان را مطرح كرده، و اظـهـار داشـته بودند كه رژيم تحت فشارشان قرار داده، و تهديد به تجاوز به ناموسشان نموده، و اظـهـار مى دارد كه اعتصابشان موردتاييد مراجع تقليد نيست، و همچنين اعلام داشته بودند كه هـرگـز توليد نفت مصرف داخلى را قطع ننموده، و كمبود نفت به دليل ارسال سهميه داخلى به اسرائيل، ومصرف بى حد و حصر ارتش مى باشد، و از ايشان تقاضا نموده بودند حكم شرعى راسريعا در مورد اعتصاب شركت نفت، و ارسال نفت به اسرائيل و آفريقاى جنوبى، وديگر كشورهايى كه در اين موقعيت خطير تاريخى، از حكومت بى داد و ضد اسلامى ايران حمايت مى كنند، اعلام فرمايند.

ايشان در پاسخ آنان، تلگرامى در تاريخ 5 دى ماه 1357 به اين مضمون صادرنمودند:

بسم اللّه الرحمن الرحيم
رشـد و آگـاهـى اجتماعى و اسلامى كاركنان شرافتمند و مسلمان صنعت نفت مورد تقدير است متاسفانه حكومت به جاى تنازل در برابر خواستهاى مشروع ايشان، و عموم ملت مى خواهد با شدت عمل، اعتصاب كنندگان را مجبور به شكستن اعتصاب نمايد و با اينكه در كشتار مردم بى اسلحه و سـلـب آزادى از آنـها، و ارسال نفت به اسرائيل و تحريك افراد مزدور به نام شاهدوست، با حمله به خانه ها ومغازه ها، احكام مسلمه اسلام را كنار گذاشته، در اعتصاباتى كه به جهت حمايت ازاحكام اسـلام، و پـشـتـيبانى از حقوق ملت انجام شده است، آنها را با استفتا از علماى اعلام، مى خواهد از روزى كـه پـس از مـلـى شـدن صنعت نفت، مجددا اين ثروت ملى تحت تسلط استعمار درآمد، از جـانـب مـردم هـيـچـگـونـه نظارت بر فروش نفت و صرف درآمد آن برقرار نبوده، و عوائدش به صورتهاى مختلف در جهت ضد مصالح ملت وولخرجيها و عياشيها و ترويج فساد و فحشا و حقوق گـزاف مستشاران اجنبى واندوختن در بانكهاى خارجى، و صرف ميلياردها در خريد اسلحه، و پر كـردن جيب استعمار، به يغما رفته است، و مملكتى كه مى توانست با اين درآمد و ثروت سرشار,در تـمـام شـئون عـلـمـى و صـنـعتى و كشاورزى و دامدارى به پيشرفتهاى شايانى نايل شود، وضع اقـتـصـادى اش از كـشـورهـاى مشابهى كه نفت ندارند، بدتر شده است جهت اطلاع عموم اعلام مـى داريـم، حـرمـت مـؤكـد كمك و تقويت كفار كه با مسلمين در حال جنگ مى باشند، از احكام مـسـلـمـه اسـلام اسـت بنابراين در شرايط فعلى كه اسرائيل بامسلمانان در حال جنگ است، و تا سرزمينهاى مسلمانان از احتلال و تجاوز آنان آزادنشده، جلوگيرى از ارسال نفت براى اسرائيل، و كشورهايى كه با جنبش اسلامى ايران ضديت مى ورزند، و حكومت استبدادى آن را تاييد مى نمايند، به وسيله اعتصاب وامتناع از استخراج نفت زايد بر مصرف داخلى، عمل به وظيفه و تكليف شرعى است، و تا وقتى كه اطمينان حاصل نشود كه درآمد نفت مانند گذشته غارت و تاراج نمى شود، اين امـتناع بجا، و لازمه علاقه بر مصالح عاليه مسلمين، و موجب حفظذخاير مملكت و جلوگيرى از هدر رفتن آن مى باشد.

بـديهى است كاركنان شريف و مسلمان صنعت نفت، اگر اطمينان پيدا كنندنفتى را كه استخراج مـى نـمـايـند، به مصرف داخلى كشور مى رسد، به مقدار نياز مردم ورفع مضيقه داخلى استخراج نـمـوده، و راضـى بـه ضرر برادران دينى خود نخواهند شد موفقيت عموم مسلمين را در عمل به احكام و وظايف شرعيه از خداوند متعال مسالت دارم .
25/ محرم الحرام 1399 ه ق، 5 /1/57 (3)

بـا اين پيام روشنگر، تمام توطئه هاى رژيم خنثى، و كارمندان و كارگران صنعت نفت، با اعتماد و اطـمـينان كامل، راهى را كه در پيش گرفته بودند، دنبال نمودند راهى راكه امام خمينى (ره)، راهـنـمـا و رهـبـر بـود اما به علت دور بودنشان از ايران، اعلاميه هايشان را عوامل مزدور رژيم، با حـيـله هاى رذيلانه تحريف نموده، و به دروغ و حيله صنعتگران نفت را با اين بهانه كه اعتصابشان مـورد تـاييد مراجع نيست، درتصميمشان مردد مى نمودند، اكنون با انتشار فتواى حضرت آيت اللّه الـعـظمى گلپايگانى، اعتصاب همچنان استمرار داشت، تا جايى كه رژيم در حال احتضار دست به حـيـله جديدى زد، و تشكيل دولت را به شاپور بختيار، كه به اصطلاح وجهه خلقى داشت، سپرد و چه تلاش بيهوده و مذبوحانه اى او غافل از اراده آهنين ملت مى خواست بدين وسيله مردم را ساكت كـنـد، و تـطـمـيـعـشـان كـند، بى آنكه بتواند بفهمدكه ديگر اين ملت به پا خاسته را هيچ يك از مـسـكـنهاى رژيم نمى تواند آرام كند، ورهبريهاى رهبر، و تاييد و حمايت مراجع بزرگ تقليد، راه هـرگـونه برگشت را مسدودنموده و مردم تنها به نابودى كامل رژيم و امپرياليسم شرق و غرب مى انديشند.

3 ـ تلگراف به شاپور بختيار: در آن شرايط حكومت وقت، بختيار روى كار آمد اوبا وعده هاى دهان پركن، و پرزرق و برق، خود را مرغ طوفان دانست كه از امواج باكى ندارد، و خادم خلق و ملت است، و با پنهان شدن زير چتر نام مصدق، و چسباندن خود به جامعه روحانيت، مى خواست وجهه و آبرو و پـايگاهى براى خود بين مردم دست و پا كند، و با اظهار اين موضوع كه 90% علماى اعلام و مراجع تـقليد باسكوتشان مرا تاييد مى كنند، آنچنان ابلهانه بى گدار به آب زد كه هرگز نتوانست جبران حـماقتهاى خودش را بنمايد، و حضرت آيت اللّه العظمى گلپايگانى، در تاريخ1 /10/1357 مطابق با صفر 1399 براى روشن شدن ذهن كند و زنگ زده بختيار، درنامه اى به او اين چنين فرمودند:

بسم اللّه الرحمن الرحيم
جناب آقاى دكتر شاپور بختيار.
مسموع شد كه جنابعالى نه دهم (90%) از حضرات آقايان علماى اعلام ومراجع (دامت بركاتهم) را متهم نموده ايد كه با سكوت خود در مورد دولت شماموافقت دارند اگرچه اين موضوع محتاج به رد نيست، براى اينكه مبادا بعضى توهم كنند اين تهمت حقيقت دارد، تذكر مى دهم: .

جـنـابـعـالـى آنـچه در اين مدت كوتاه، براى توجيه قبول نخست وزيرى اظهارداشته ايد، جز يك سـفسطه و اشتباهكارى، مطلب منطقى و معقولى نگفته ايد البته برهر كسى لازم است كه در اين شـرايـط حساس و خطير، از خدمت به جامعه، و قبول هرمسؤوليت كه از عهده آن برآيد، استقبال نـمـايد ولى اين قبول مسؤوليت، به هر شكل وعنوان باشد، على رغم خواسته هاى ملت و مخالفت مردم، بر اساس غير قانونى كه سالها است به دسيسه استعمار جريان داشته است، صحيح نيست .


1- معجم رجال الحديث، ج 22، ص 18 .
2- معجم رجال الحديث، ج 22، ص 18 و 19 .
3- مجله مكتب اسلام، شماره 6، سال 32، مهرماه 1371.
 



گالری تصاویر
در این قسمت موردی یافت نشد



مقاله های مرتبط
در این قسمت موردی یافت نشد