صفحه اصلی   /   بازگشت

زندگى نامه آية الله العظمى شيخ زين العابدين مازندرانى (1)

مرحوم آية الله العظمى شيخ زين العابدين مازندرانى از اكابر علما و اجلاى فقهاى اماميّه و از مراجع عظام تقليد، در سال 1191 شمسى برابر با 1227 قمرى در خانواده اى نجيب و مؤمن در بابل پا به عرصه گيتى نهاد.

پدرش مرحوم كربلايى مسلم بارفروش از ارادتمندان و شيفتگان مخلص خاندان رسالت عليهم السلام بود(2).

تحصيلات و اساتيد

شيخ زين العابدين در همان كودكى به خاطر عشق و علاقه خاص خود و تشويق و ترغيب خانواده با فراگيرى قرآن و معارف دينى، گام در راه تحصيل علوم دينيّه نهاد. او، در محضر اساتيد بابل به ويژه مرحوم آية اللّه سعيدالعلماء مازندرانى رحمه الله با جديّت و تلاش وافر، تحصيل كرد. آن بزرگوار در مقدمه كتاب ذخيرة المعاد نوشته اند:

و بعد آن كه چون احقر عباد، زين العابدين، ولد مرحوم كربلايى مسلم بعد از فراغ از تحصيل در بار فروش، خدمت جنّت مكان، سعيد العلماء رحمه الله عازم عتبات شدم...

به هر حال، آن فقيه عالى مقام پس از گذراندن مقدّمات و سطوح متوسطه و عالى در محضر اساتيد برجسته و گرانمايه مازندران و استفاده از محفل علمى مرحوم آقا جعفر سيرجانى رحمه الله (3)، در اوان جوانى يعنى در سن 23 سالگى و در اوائل ماه رجب سال 1250. ق.(4) عازم عتبات عاليات مى گردد.

ايشان همان گونه كه در اعيان الشيعه و مكارم الآثار به آن تصريح شده است به كربلاى معلّى وارد مى شوند و مدت هشت سال در حائر حسينى عليه السلام سكونت مى گزينند و در محضر اسطوانه هاى علمى شيعه زانوى ادب بر زمين زده و از چشمه زلال و خرمن پرفيض بزرگانى چون حضرات آيات عظام سيدابراهيم قزوينى رحمه الله صاحب كتاب قيّم ضوابط و شيخ محمدحسين رحمه الله صاحب فصول و سعيدالعلماء مازندرانى رحمه الله استفاده سرشار مى برد و به مقام رفيعى در علوم اسلامى نائل مى شود(5).

هوش و ذكاوت و استعداد درخشان آن بزرگوار از يك سو و تلاش و جديّت و پيشرفت سريع وى از سوى ديگر باعث شد تا در حوزه عظيم كربلاى معلّى مورد توجه فضلا و علما قرار گرفته و زبانزد خاصّ و عام شود و به عنوان شاگردى برجسته و ممتاز، مورد احترام فوق العاده استاد فرزانه اش مرحوم آية اللّه سيدابراهيم قزوينى رحمه الله قرار گيرد به طورى كه همواره مورد تكريم استاد واقع شده و در مرافعات و منازعات، نظر ايشان نزد استاد، محترم شمرده و در معاملات نيز توقيع و امضاى وى پذيرفته مى شد(6).

برخوردارى از قلم شيوا و قدرت بارز نويسندگى، باعث شد مسئوليت تقرير دروس مرحوم صاحب ضوابط رحمه الله بر عهده ايشان قرار گيرد. علاّمه سيد محسن امين رحمه الله در اين باره مى گويد:

آن مرحوم، مقرّر درس هاى استادش صاحب ضوابط رحمه الله بود و افاضات وى را به رشته تحرير در مى آورد.

اقامت هشت ساله در كربلاى معلى، بسيار پربركت و باثمر بوده است و موجب مى شود تا آن عالم جليل القدر به خوبى با مبانى اجتهاد آشنا گشته و به قدرت استنباط علوم اسلامى دست يابد و در فقه و اصول و حديث و كلام ورزيده گردد.

هجرت به نجف اشرف

در سال 1258. ق. براى مردم كربلا مشكلات زيادى رخ مى دهد كه سبب هجرت آن بزرگوار به نجف اشرف مى شود.

ايشان در مقدمه ذخيرة المعاد مى آورند:

بعد از محاصره عتبات و ابتلاى ما و ساير سكنه به آن بليّات، بعد از چند ماه مهاجرت به نجف اشرف (على مشرّفه آلاف التحيّة و التُّحف) نمودم.

ظاهرا علت اين گرفتارى و مشكلات مورد اشاره، چنانچه از شواهد تاريخى به دست مى آيد حوادثى بوده است كه در نتيجه آن عده زيادى از علما به نجف و سامراء مهاجرت كردند. اين حوادث به دو شكل كاملاً متضاد در كتب تاريخ آمده است. در پاره اى از اين كتب، اين حوادث، قيامى مردمى و در پاره اى ديگر شورش عده اى اوباش قلمداد شده است. در كتاب تاريخ العراق بين احتلالين آمده است:

«عده اى از اراذل و اوباش، به رهبرى مردى به نام سيدابراهيم زعفرانى، از مردم كربلا سلب امنيت كرده بودند و حكّام زمان را نيز به ستوه در آوردند، هر كس در هر كجاى عراق، ظلمى مى كرد و فسادى از وى ظاهر مى گشت، به كربلا رفته و به آن گروه ملحق مى شد، تا آنجا كه تعداد آنان به حدود ده هزار مرد جنگجو رسيد.

گويند: آن ها تجاوز فراوانى به مال و جان مردم نموده بودند و همواره به راهزنى مى پرداختند، حتى در يكى از شب ها جلوى آية اللّه سيدابراهيم قزوينى رحمه الله را گرفتند و رهايش نمى كردند تا آنكه مبلغ چهارهزار قران از سكه محمدشاه از وى گرفتند و آزادش كردند.

مردم به شدت از آنان در هراس بودند، زيرا آنان هر وقت مى خواستند به جان و مال مردم تعرّض مى كردند.

حاكم وقت «محمد نجيب پاشا» لشگرى را مأمور محاصره كربلا و سركوبى آن گروه نمود. آن لشگر در ذى القعده 1258 قمرى شهر را محاصره و در 11 ذى الحجّه بر شهر مستولى شدند و ابراهيم زعفرانى را دستگير و به بغداد انتقال دادند»(7).

در كتاب «تراث كربلا» قضيه به اين شكل نقل شده، كه:

«اهالى كربلا از اطاعت سلاطين عثمانى سرباز زده بودند و «محمد نجيب پاشا» حاكم وقت، اصرار داشت كه مردم سر تسليم فرود آورده و ضمن كنارگذاشتن اسلحه، مطيع فرامين آنان گردند و يك ماه ضرب الاجل براى اين امر مشخص كرد. ولى از آنجايى كه مردم تسليم نشدند، لشگرى به فرماندهى «سعداللّه پاشا» به طرف كربلا گسيل داشت و شهر را براى نيروهاى خود مباح كرد و دست به قتل عام زد.

عده اى از بزرگان چون مرحوم سيدكاظم رشتى، نزد رؤساى شهر چون سيد عبدالوهاب آل طعمه، سيدابراهيم زعفرانى، على كشمش، طعمه عيد، سيد صالح داماد و ... رفته و از آن ها خواستند كه تسليم حاكم ظالم و جلاّد شده و دست از جنگ بردارند، ولى آن ها قبول نكرده و پس از دو روز جنگ و خونريزى از شهر خارج شدند و به قبايل اطراف پيوستند و از آنان كمك خواستند.

جنگجويان كربلا كه تعدادشان به سه هزار نفر مى رسيد، 21 روز تا عيدقربان 1258 ق. مقاومت كردند، تا آنكه جنگ پايان يافت و مجموعا 18 هزار نفر در اين قضيّه كشته شدند. اين امر، در عهد سلطان عبدالمجيد دوم عثمانى به وقوع پيوست(8).

به هر حال در سال 1258. ق. شيخ مازندرانى از كربلا راهى نجف اشرف شد(9) و بى درنگ به منظور بهره بردارى بيشتر علمى، در محضر اساتيد گرانقدر، حضرات، آيات عظام شيخ محمدحسن صاحب جواهر رحمه الله و شيخ على فرزند شيخ جعفر كاشف الغطا رحمه الله زانوى ادب بر زمين زد و عليرغم مقام شامخ علمى، در كمال جديت و تواضع و فروتنى به بهره گيرى از خرمن پربار علم و معرفت آن بزرگواران پرداخت و در اندك مدتى از شاگردان برجسته صاحب جواهر رحمه الله شد(10).

بيان شيوا و رسا وجاهت علمى شيخ و توجّه فقها و اساتيد بزرگ نجف اشرف به ايشان، باعث شد تا آن بزرگوار شهرت فراوانى پيدا كرده و در حوزه علمى نجف نيز مانند كربلا، مورد ارادت فضلا و طلاب قرار گيرند و با تكيه بر كرسى تدريس در فقه و اصول شاگردان و تشنگان فراوانى را از چشمه جوشان علم خود سيراب نمايند و از جمله اساتيد برجسته و متبحّر نجف اشرف محسوب شوند.

محفل علمى وى، به خاطر جامعيّت و تعمّق و پرداختن به جوانب مختلف مسائل علمى، بسيار پربار و مورد توجّه بوده است.

از جمله بزرگانى كه در نجف اشرف از محضر پرفيض وى بهره مند شدند، مى توان به علماى زير اشاره كرد:

1 - آية اللّه العظمى ميرزا محمدتقى شيرازى (متوفى 1340) رهبرِ بزرگِ انقلاب 1920. م. عراق؛ 2 - حضرت آية اللّه شيخ على خاقانى (متوفى 1334)؛ 3 - حضرت آية اللّه شيخ محمدحسن مازندرانى (متوفى 1317)؛ 4 - حضرت آية اللّه شيخ شعبان رشتى نجفى (متوفى 1309)(11).

به هر حال آن مجتهد والاگهر، پس از چند سال اقامت در نجف اشرف، و اخذ اجازه روايتى و اجتهاد از محضر اساتيد نجف عازم كربلاى معلّى شدند. اگر چه در تاريخ بازگشت معظم له بين تراجمْ نگاران اختلاف مى باشد.

صاحب اعيان الشيعه مى فرمايند:

«شيخ رحمه الله بعد از وفات صاحب ضوابط (متوفى 1262) به كربلا بازگشتند».

ولى مرحوم محدث قمى در فوائدالرضوية مى فرمايند:

«... سپس بعد از وفات صاحب جواهر (متوفى 1266) به كربلا باز گشتند».

البته شايد منظور علامه سيد محسن امين رحمه الله در اعيان الشيعه اين باشد كه معظم له چند سال بعد از فوت صاحب ضوابط، يعنى در سال 1266 ق به كربلا باز گشتند كه مطابق با گفتار محدّث قمى مى شود.

عنايت علوي

آية اللّه شيخ مرتضى حائرى نقل فرمودند:

مرحوم شيخ زين العابدين مازندرانى پس از تحصيلات نسبتا كافى در نجف اشرف بسيار در مضيقه زندگى بوده است[لذا] به مولا اميرالمؤمنين عليه السلام متوسل مى شود. در خواب مى بيند كه حضرت عليه السلام به او مى فرمايند:

«در نجف زندگى شما به همين منوال خواهد بود. اگر مى خواهيد وضعت خوب شود، به كربلا برو».

پس از اين رؤيا كه آثار صدق و درستى از آن پيدا بود، با كوله بار مختصرى كه خلاصه زندگى فقيرانه اش بود، پياده به طرف كربلا رهسپار مى شود.

از آن طرف يك ثروتمند مازندرانى كه ساكن كربلا بود، در عالم خواب خدمت اباعبداللّه الحسين عليه السلام مى رسد، ايشان به او مى فرمايند:

«فردا مهمانى به اين اسم مى آيد شما موظفيد از او پذيرايى كنيد...»

اين مرد مازندرانى فردا جلوى دروازه مى ايستد تا با نشانى خواب، مهمان حضرت اباعبداللّه عليه السلام را پيدا كند.

اتفاقا شيخ مازندرانى آخر روز با كوله بار، به كربلاى مقدسه مى رسد و مأموريت خود را به او مى گويد(12).

آيت اللّه شيخ زين العابدين پس از اقامت مجدّد در كربلا، به تدريس خارج فقه و اصول مى پردازد و علماى بزرگى را از چشمه زلال علم و معرفت خود سيراب و در اندك زمانى شهرت جهانى پيدا مى كند.

آن بزرگوار داراى مقام بلند علمى و در علم فقه كم نظير بود و همين توان علمى توأم با فروتنى و مردم دارى سبب گرديد كه به عنوان يكى از مراجع تقليد آن روزگار مطرح شود و شيعيان زيادى در ايران و عراق و هندوستان و آسياى ميانه در امور دينى و مذهبى و اجتماعى مقلّد ايشان گردند(13).

مقلّدين ايشان آن قدر زياد بودند كه از كثرت مقلّدين به «كعبه و قبله» ملقب گرديد(14) و رساله عمليه شان به طور مكرّر چاپ شد.

در نگاه ديگران

عظمت مقام و منزلت آن بزرگوار را همه تراجم نگاران ستوده اند و از او با الفاظ مختلف تجليل كرده اند. مرحوم علامه شيخ آقابزرگ در نقباءالبشر او را چنين توصيف مى كند:

شيخ زين العابدين بن مسلم بارفروشى مازندرانى حائرى از اعاظم علما و اكابر فقها بوده است(15).

در ريحانة الادب نيز آمده است:

شيخ زين العابدين بن مسلم بارفروشى مازندرانى، عالمى است ربانى، فقيهى صمدانى، از اكابر علماى اماميه... به حسن تقرير و بيان، بين معاصرين خود ممتاز، جلالت علمى او در تمامى اقطار در نهايت اشتهار و مرجع تقليد جمعى وافر از شيعيان هند و عراق و ايران بوده است...(16).

هم چنين در اعيان الشيعة و فوائدالرضوية از ايشان با عنوان «شيخ الفقهاء و المجتهدين و يكى از مراجع مسلمين» ياد شده است.

آية اللّه العظمى ملا حبيب اللّه شريف كاشانى در باره اش مى نويسد:

شيخ زين العابدين مازندرانى از شاگردان صاحب جواهر و صاحب ضوابط و عالمى فاضل و زاهدى متقى و فقيهى متتبّع و داراى مقلدينى فراوان و صاحب اجازه هاى كثير بود. او انسانى جواد و با سخاوت و بذل و بخشش او به فقرا زياد بوده است. رياستى در كربلا داشت و در ساير بلاد معروف بود(17).

و بالاخره در احسن الوديعة آمده است:

«عالم فقيه ربانى و فاضل وجيه صمدانى، مولانا شيخ زين العابدين فرزند كربلايى مسلم بارفروشى از اكابر علماى عصر خود و در حسن تقرير و بيان بين فضلاى عصرش مشهور بود...(18).

آية اللّه مازندرانى رحمه الله همواره مورد احترام مردم و علما بود و پس از فوت مرحوم صاحب جواهر رحمه الله هنگامى كه شيخ مرتضى انصارى رحمه الله در رأس حوزه علميه نجف قرار داشت، به موازات او، حوزه چندين ساله كربلا را اداره و سرپرستى مى كرد(19).

با پشتكار و همّت بلند وى، فضلا و اعلام زيادى از محفل علمى وى به مقام رفيع اجتهاد نائل آمدند و خود منشأ خير و بركت و خدمت به عالم اسلام شدند. بين آن بزرگوار و مرحوم آخوند خراسانى رحمه الله صاحب كفايه صميميّت و رفاقت ويژه اى برقرار بود، به طورى كه هر گاه آخوند ملا محمدكاظم خراسانى رحمه الله به كربلا مشرَّف مى شدند به زيارت شيخ مازندرانى رحمه الله مى رفتند، همان طور كه شيخ رحمه الله هم هر وقت به نجف اشرف مشرّف مى شدند، مرحوم آخوند خراسانى رحمه الله را زيارت مى كردند(20).

معظّم له مورد توجه و عنايت خاص مرجع بزرگ، آية اللّه ميرزامحمدحسن شيرازى رحمه الله معروف به ميرزاى اوّل، صاحب فتواى تنباكو نيز بوده است و بين ايشان ملاقات يا ملاقاتهايى هم صورت گرفته است كه شرح آن خواهد آمد. البته شيخ مازندرانى رحمه الله نيز به آن مرجع عاليقدر، علاقه بسيارى داشته است.

فضايل اخلاقى

عبادت

بى ترديد يكى از مصاديق انسان هاى وارسته، مرحوم شيخ زين العابدين مازندرانى (ره) مى باشند. او در ميدان صيانت نفس و صفاى باطن و برخوردارى از مكارم اخلاقى بى نظير و مجسّمه اى از قداست و تقوى بوده و مراحل سير و سلوك را پيموده و در عبادت و راز و نياز با خدا و تهجّد و شب زنده دارى و مراقبت بر نوافل و آداب، گوى سبقت را از همگان ربوده بود.

اعيان الشيعه و فوائد الرضوية در بيان مقام عبوديّت و تعبّد و مواظبت ايشان چنين مى گويد:

عابدى ناسك بود و كسى در شدّت مواظبت و مراقبت بر مستحبّات و سنن و نوافل، مانند او ديده نشد....

در معارف الرجال آمده است:

از كثرت عبادت و تهجّد، آثار سجده و عبادت، در سيمايش نمايان بود و در عين حال چهره اى محترم و جذّاب داشت.

شيفتگى به اهل بيت عليهم السلام

آن بزرگوار از شيفتگان و ارادتمندان به خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام بود و همواره تلاش مى كرد تا افراد را در زندگى متوجّه اهل بيت عليهم السلام نمايد. خود نيز هيچ گاه در زندگى، از عرض ارادت و زيارت و توسّل به ساحت مقدّس ائمه اطهار عليهم السلام غافل نبود. يكى از نويسندگان در اين باره مى نويسد:

روزى كسى خدمت شيخ الطائفه، آية اللّه العظمى شيخ زين العابدين مازندرانى رحمه الله آمد و از تنگى معاش خود شكايت كرد.

شيخ مازندرانى رحمه الله به او فرمود: برو حرم حضرت اباعبداللّه الحسين عليه السلام و زيارت عاشورا را بخوان، رزق و روزى به تو خواهد رسيد، اگر نرسيد بيا نزد من، به تو خواهم داد.

آن شخص رفت، بعد از مدتى خدمت آن بزرگوار رسيد و گفت: در حرم مشغول خواندن زيارت عاشورا بودم، كسى آمد وجهى به من داد و در توسعه قرار گرفتم(21).

همّت و پشتكار

از خصوصيّات آن عالم فرزانه، جديت و تلاش وافر و همّت بلندشان در تحصيل و تدريس بود، روحيه اى خستگى ناپذير داشت و با آن كه به علّت فقر و تنگدستى در دوران تحصيل با مشكلات فراوانى روبه رو بود، ولى شور و علاقه وافرش به كسب علوم دينى، عزم او را در راه رسيدن به هدف، هر روز بيش از پيش مى شد و در اين راه از هيچ كوششى كه موجب رشد علمى وى مى شد، دريغ نمى ورزيد. چنانچه در اوائل عمر تحصيلى خود، هر كتابى را كه مى خواند، نسخه بردارى مى كرد و به شهادت صاحب اعيان الشيعه حتى كتاب قوانين را، كه كتابى مهم در اصول و بسيار حجيم مى باشد، استنساخ كرد.

تمام عمر شريفشان را به تحصيل، تدريس و تأليف، مشغول بودند.

در سنّ پيرى كه عمرش از هشتاد سال نيز گذشته بود، به تدريس و تحقيق اشتغال داشت. علاّمه سيدمحسن امين رحمه الله مى فرمايد:

در كربلا خدمت آن بزرگوار رسيدم، در حالى كه پير شده بود، ولى تدريس را در ايام پيرى رها نكرده بود....(22)

زهد و وارستگى

يكى ديگر از ويژگى هاى آن عالم وارسته، زهد و وارستگى از مظاهر مادّى است. وى مانند همه فرزانگان و علماى ارزشمند اسلام كه در مكتب اميرالمومنين عليه السلام پرورش يافته و بى اعتنايى به زخارف دنيا را در آن مكتب آموخته اند، به دور از تجملاّت و بسيار ساده زندگى مى كرد و از هر نوع وابستگى به مال و منال دنيا به شدت پرهيز مى كرد. خوراك او غالبا نان و سركه و برنج بوده است.(23) او دائما توصيه مى كرد كه بايد زندگى اولياءالله را سرمشق قرار داد و خود، نمونه بارزى از اين الگو پذيرى بود.

شاگردان

روشن است كه روحيه تعمّق و تحقيق و پشتكار وافر، رمز موفقيّت آن مرجع عظيم الشأن در پرورش شاگردان برجسته و مجتهدان وارسته در عالم تشيّع بوده است. شاگردانى گران قدر كه هر كدام مايه خدمات شايانى به عالم اسلام و مكتب تشيّع بودند و ما در اين جا به اسامى شريف تعدادى از آن بزرگواران اشاره مى كنيم.(24)

حضرات آيات؛ شيخ عبداللّه مازندرانى رحمه الله متوفى 1330 قمرى، شيخ فضل اللّه علامه مازندرانى رحمه الله متوفى 1345 قمرى، ميرزا محمدتقى شيرازى رهبر انقلاب 1920.م. عراق، شيخ محمد حسن مازندرانى رحمه الله متوفى 1317، شيخ على خاقانى متوفى 1334 ق كه به امر استاد چند رساله در فقه نوشت، شيخ محمد اسماعيل محلاّتى رحمه الله ، شيخ شعبان گيلانى نجفى رحمه الله ، شيخ عيسى رشتى رحمه الله ، مولا محمدحسين فشاركى رحمه الله ، سيد محمدشريف تويسركانى رحمه الله ، شيخ على مانع رحمه الله از علماى عراق، شيخ محمد مهدى بنابى حائرى متوفى 1341 قمرى، شيخ محمدجواد كاظمى رحمه الله ، علامه سيد عبدالحسين آل كمونه بروجردى رحمه الله متوفى 1336 قمرى، سيد احمدبن محمد باقر بهبهانى حائرى رحمه الله متوفى 1351 قمرى، مولا محمد يوسف استرآبادى حائرى رحمه الله ، شيخ على اكبر يزدى مؤلف حاشيه البهجة المرضية، وى تقرير دروس استاد را به عهده داشت. سيد حسن بهشتى متوفى 1345 قمرى، سيدابوالقاسم تنكابنى متوفى 1331 قمرى، سيد اسماعيل تنكابنى متوفى حدود 1320 قمرى، حاج سيّد زين العابدين تنكابنى متوفى 1331 قمرى، سيد على تنكابنى متوفى 1334 قمرى، شيخ محمد سمامى متوفى 1330 قمرى، شيخ على علامه حائرى مازندرانى متوفى 1339، شيخ حسين بن رجبعلى بهنميرى بابلى متوفى 1329 قمرى، شيخ محمدبن كرمعلى بابلى متوفى 1315 قمرى.

تجسّم عينى فضايل

يكى ديگر از خصوصيّات آن فقيه وارسته، خلق و خوى نيكوى وى است. معظم له بسيار خوش سيرت و در رفتار و معاشرت اجتماعى و حسن سلوك با افراد، زبانزد خاص و عام بود.

رفتارش تجسّم تمام كمالات اخلاقى بود و در چهره اش صفا و صميميّت موج مى زد و هر بيننده اى را مجذوب مى ساخت. همواره سعى مى كرد حلاّل مشكلات و گرفتارى هاى مردم باشد، روحيه مردم دارى و توجه به افراد مستمند و گرفتار، سبب مى شد تا مردم به طور پيوسته و مكرّر به او مراجعه كرده و در جهت حلّ گرفتارى ها از وى كمك بخواهند، به طورى كه حتى در رفع اختلافات و منازعات خانوادگى نيز به آن مرجع عظيم الشأن پناه آورند.

معظّم له نيز در نهايت بردبارى و فروتنى و با اخلاقى نيكو در جهت حلّ معضلات مردم حركت مى كردند و در اين راه مرارت ها را تحمل كرده و از هيچ كوششى دريغ نمى فرمودند، چرا كه به شهادت تاريخ، پس از پيامبران الهى و ائمّه اطهار عليهم السلام علماى دين سودمندترين، خادم ترين و دل سوزترين افراد جامعه به توده هاى مردم بودند و از نظر مادى و معنوى، در اين راه، فوق العاده كوشيده اند.

در اين جا به چند نمونه در زندگى آن بزرگوار اشاره مى كنيم:

1) مرحوم شيخ العراقين رحمه الله (آية الله شيخ على كربلايى فرزند شيخ زين العابدين رحمه الله ) فرمودند:

يك شب پدرم در حرم كربلا مشغول نماز بود، پس از آن كه نمازش به پايان رسيد، زنى آمد و مدتى مديد در گوش شيخ حرف زد. وقتى آن شب مى خواستيم، به منزل برگرديم، پدرم به «فانوس كش» فرمود تا از راه ديگرى برود. مدتى رفتيم تا به منزلى رسيديم، شيخ رحمه الله دقّ الباب كرد. مردى كه قهوه چى بود در را باز كرد و تا شيخ را ديد دستپاچه شد، خم شد و دست شيخ را بوسيد و پرسيد: چه فرمايشى داريد؟ شيخ به او گفت: از تو مى خواهم كه به همسرت رجوع كنى، گفت اطاعت مى كنم و رجوع كرد.

بعد فهميديم كه مرد قهوه چى زن خود را با وجود چند فرزند طلاق داده و از منزل بيرون كرده و آن زن به شيخ متوسل شده بود، تا به شفاعت او اقدام كند.(25)

2) هم چنين معروف است:

روزى كه در كربلا، آب طغيان كرده بود، شيخ از شهر بيرون رفت و با عباى خود، شخصا خاك برمى داشت تا جلوى آب را بگيرد، مردم چون ديدند كه آن روحانى بزرگ، براى سدّ سازى خاك بردارى مى كند، به اؤ تأسّى كردند و همگى به پاخاستند و سدّى در برابر آب بستند كه تا چند سال باقى بود.(26)

3) هم چنين نقل كرده اند:

روزى بينوايى به در خانه او رفت و از او چيزى خواست، شيخ چون پولى در بساط نداشت، ديگ مسى منزل را برداشت و به او داد و فرمود: اين را ببر و بفروش.

دو سه روز بعد كه اهل منزل متوجه شدند ديگ نيست، فرياد كردند كه: ديگ را دزد برده است. صداى آنان به گوش شيخ رسيد، فرياد برآورد: ديگ را من برده ام.(27)

4) درباره آن شخصيّت ارزشمند نوشته اند:

تا مى توانست قرض مى كرد و به مردم مى داد و هر چند وقت كه يكى از ثرتمندان هند به كربلا مى آمد، قرض هاى او را مى داده است.

در اين باره داستان زير جالب مى باشد:

عالم جليل القدر مرحوم شيخ العراقيين رحمه الله فرمود: در يكى از سفرها كه پدرم شيخ زين العابدين رحمه الله به سامراء مى رود، در آن جا سخت بيمار مى شود، مرحوم ميرزاى شيرازى رحمه الله از او عيادت كرده و ايشان را دلدارى مى دهند.

شيخ مى فرمايند: من هيچ گونه ناراحتى و نگرانى از موت ندارم، امّا نگرانى من از اين است كه، بنا به عقيده ما اماميّه، وقتى كه مى ميريم، روح ما را به امام عصر(عجل الله تعالى فرجه الشريف) عرضه مى كنند، اگر امام زمان(عجل الله تعالى فرجه الشريف) بفرمايند:

«اى زين العابدين؛ ما به تو بيش از اين، اعتبار و آبرو داده بوديم تا بتوانى قرض كنى و به فقرا بدهى، چرا نكردى؟ من چه جوابى به آن حضرت عليه السلام مى توانم بدهم؟!

گويند: ميرزاى شيرازى رحمه الله ، پس از شنيدن اين حرف به منزل مى رود و هرچه وجوهات در آن جا داشت، ميان مستحقّين قسمت مى كند.(28)

اين داستان ها، از سويى بيانگر روح مردمى، خدمتگذارى، دل سوزى و كمك به مستمندان و مشاركت در امور اجتماعى است كه پيوسته مورد توجه علماى گران قدر اسلام بوده و سعى داشته اند آنى از اين مسائل غافل نباشند، و از سوى ديگر بيانگر اين مهمّ است كه آن شخصيّت برجسته اسلام، فقط به تدريس و تحقيق علمى اكتفا نكرده و در عمل نشان داد كه يك عالم علاوه بر تدريس و ارشاد و تبليغ، وظايف ديگرى نيز برعهده دارد و از اين نظر الگوى بسيار خوبى براى ساير افراد بود.

هوشيارى در عرصه سياست

مرحوم مازندرانى رحمه الله ، به مسائل جارى جهان اسلام كاملاً توجه داشت و در هر حادثه با هشيارى تمام عمل مى كرد، در واقعه تحريم تنباكو با درك موقعيّت كشورهاى اسلامى و توطئه كشورهاى استعمارگر از جمله انگليس در سلطه براقتصاد جهان اسلام از جمله ايران، پس از تحريم تنباكو از سوى ميرزاى شيرازى رحمه الله ، قاطعانه به حمايت از اين فتوا برخاست و توطئه دشمن را كه قصد داشت با استفاده از موقعيّت و مرجعيّت وى، فتواى ميرزاى شيرازى رحمه الله را زير سؤال ببرد، خنثى ساخت.

در اين باره نوشته اند:

پس از آن كه مرحوم ميرزاى شيرازى رحمه الله ، تنباكو را حرام نمود، سفارت انگلستان در بغداد توطئه اى در خنثى سازى فتواى ميرزا چيد. اين توطئه، غير مستقيم و به دست يكى از روحانيان آن دوران بود.

عده اى از شخصيت هاى تحريك شده را نزد مرحوم شيخ زين العابدين مازندرانى رحمه الله فرستادند.

يكى از آنان، در حالى كه مجلس مملوّ از مردم بود، پرسيد: درباره اين حديث «حَلالُ مُحَمّدٍ حَلالٌ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ حَرامُهُ حَرامٌ اِلى يِوْمِ الْقِيامَة» (حلال پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تا قيامت حلال و حرام آن حضرت تا قيامت حرام است، چه مى فرماييد؟»

ايشان فرمود: اين حديث كاملاً صحيح است.

سائل دوباره پرسيد: آيا قبل از آن كه ميرزا تنباكو را حرام كند، تنباكو حلال بود يا حرام؟

شيخ به خوبى متوجّه شد كه سائل مى خواهد با اين سؤال توطئه و فريبى به كار ببرد، لذا فرمود: حلال بوده است.

سائل گفت: پس به مقتضاى اين حديث شريف، تنباكو حلال است و امروز با تحريم ميرزا حرام نمى شود.

شيخ فرمود: خير، الآن حرام است و هيچ منافاتى بين حرام بودن الآن و حلال بودن سابق نيست، چون اشياء گاهى دو عنوان پيدا مى كنند كه يكى عنوان اوّلى و ديگرى عنوان ثانوى است و هميشه عنوان اوّلى در جاى خود محفوظ است، مانند روزه ماه رمضان كه عنوان اوّلى آن وجوب است، ولى اگر براى همين شخص كه روزه بر او واجب بود، حالت اضطرارى پيش آمد، مسأله عنوان ثانوى پيدا مى كند و روزه حرام مى شود و لذا بر مريض روزه گرفتن حرام است.

تنباكو هم ذاتا حلال است و حلال بودن آن، عنوان اوّلى است، امّا چون براى جامعه ضررهاى سياسى و اقتصادى دارد، حرام مى شود و حرام بودنش را عنوان ثانوى گويند و به اين جهت است كه مجتهدِفقيه، حكم به حرمت مى كند و هر موقع آن ضرر برطرف گرديد،باز فقيه حكم به حلال بودن آن مى نمايد.

جواب قاطع و استوار شيخ رحمه الله ، سائل را مجاب و ساكت ساخت و دشمن نتوانست از اين موقعيّت سود ببرد.

تأليفات و آثار علمى

شيخ مازندرانى رحمه الله علاوه بر فعاليّت هاى اجتماعى و تدريس در سطوح مختلف، آثارگران بهاى علمى و كتاب هاى ارزشمندى از خود به يادگار گذاشت كه بعضى از آن ها در كتب تراجم مذكور است و ما در اين جابه معرفى آن مى پردازيم:

1 ـ حاشيه بر مسالك شهيد ثانى رحمه الله ؛
2ـ حاشيه بر جواهرالكلام؛
3ـ يك دوره كامل اصول فقه؛
4ـ ذخيرة المعاد فى تكاليف العباد(رساله عمليه براى عمل مقلّدين)؛ 5 ـ زينة العباد الكبرى: در طهارت و صلوة و صوم، در سال 1308 با حواشى فرزند معظّمش آية الله شيخ محمد حسين مازندرانى رحمه الله در كلكته به تهران و چاپ رسيد؛ 6ـ زينة العباد، در طهارة و صلوة با حواشى مرحوم آخوند خراسانى رحمه الله در سال 1323 ق. به صورت رساله عمليّه به چاپ رسيد؛ 7 ـ زينة العبادالصغرى، مختصرى از زينة العبادالكبرى كه به ضميمه بعضى از معاملات و مناسك حج با حواشى فرزندش مرحوم شيخ محمد حسين رحمه الله به عنوان شرح شرايع الاسلام به چاپ رسيد؛ 8ـمناسك الحج؛ 9 ـ زادالمتقين، در 1307 .ق. در بمبئى به چاپ رسيد.(29)

غروب خورشيد

سرانجام اين ستاره پر فروغ عالم اسلام پس از عمرى سرشار از تقوى و عبادت و خدمت به امت اسلام و حوزه هاى علميّه، در دهه دوم ذى قعده سال 1309.ق. در سنّ 82 سالگى دارفانى را وداع گفته و به ديار ابدى شتافت.

شهر كربلا در سوگ وى يك پارچه سياه پوش شد. جنازه مطهّرش پس از يك تشييع باشكوه در حرم مطهّر امام حسين عليه السلام در كنار درِ قاضى الحاجات كه به سمت بازار معروف به بزّازين باز مى شود، دفن گرديد. تمثال مباركش در آن جا موجود است(30).

 


1. مقاله حاضر برگرفته از كتاب فرزانگان بابل است كه با اصلاحات مختصر نويسنده محترم و تلخيص و ويرايش در پيام حوزه، تقديم خوانندگان گرامى مى شود؛ اين كتاب به قلم آقاى عبدالرحمن باقرزاده و با مقدمه آية الله سبحانى مى باشد كه شامل زندگى نامه بيش از هفتاد تن از علماى سه قرن اخير بابل است.

2. اعيان الشيعه، ج7، ص167.

3. همان.

4. همان و ذخيرة المعاد، مقدمه و معارف الرجال، ج 1، ص 331.

5. اعيان الشيعه، ج 7، ص 167 و نقباءالبشر، ج2، ص 805 و تراث كربلا، سلمان هادى طعمه، ص 285.

6. معارف الرجال، محمد حرزالدين، ج 1، ص 331.

7. غراوى، عباس، تاريخ العراق بين احتلالين، ج 7، ص 64.

8. نقل به اختصار از «تراث كربلا»، ص 376.

9. اعيان الشيعه، ج 7، ص 167، فوائد الرضويه، ص 196.

10. همان.

11. محمد حرزالدين، معارف الرجال، ج 1، ص 331.

12. سرّدلبران، حائرى مرتضى، ص 131.

13. اعيان الشيعه، ج 7، ص 167، نقباء البشر، ج 2، ص 805، ريحانة الادب، ج 5، ص 146، فوائد الرضوية، ص 196؛ معارف الرجال؛ تراث كربلا، همان.

14- مكارم الآثار، ج 3، وقايع سال 1227 قمرى.

15. نقباءالبشر، ج 2، ص 805.

16. ريحانة الادب، ج 5، ص 146.

17. لباب الالقاب، ص 49.

18. احسن الوديعه، ج 1، ص 117.

19. فوائد الرضوية، ص 196.

20. كفايى، عبدالحسين، مرگى در نور، ص 81.

21. زيارت عاشورا و آثار شگفت، موحد ابطحى، سيدعلى، ، ص 18.

22. اعيان الشيعه، ج7، ص 167.

23. سيماى فرزانگان، مختارى.

24. اسامى شاگردان معظم له از كتاب هاى ذيل نقل شد:

اعيان الشيعه، ج9، ص124؛ مصفّى المقال، ص 317؛ معارف الرجال، ج1، ص331 و ج2، ص134؛ شهاب شريعت در زندگى نامه آية اللّه العظمى مرعشى نجفى رحمه الله صفحات 157 و 166 ؛ زندگى شيخ انصارى، صفحات 241،400، 477 و 483؛ بزرگان رامسر، محمد سمامى، صفحات 26، 36، 69، 102 و 124.

25. سيماى فرزانگان، مختارى، ج3، ص357.

26. همان.

27. همان.

28. سيماى فرزانگان، مختارى.

29. اعيان الشيعه، ج7، ص167 - الذريعة، ج10 ، ص20 و ج12، ص 93؛ ريحانة الادب، ج5، ص146؛ مؤلفين كتب چاپى، خانبانا مشّار، ج3، ص277.

30. معارف الرجال؛ اعيان الشيعه؛ مكارم الآثار و ...
 



گالری تصاویر
در این قسمت موردی یافت نشد



مقاله های مرتبط
در این قسمت موردی یافت نشد