صفحه اصلی   /   بازگشت

آيت اللّه العظمى سيد ابوالقاسم موسوی خويى



ولادت

آيـة اللّه الـعـظـمى حاج سيد ابوالقاسم خوئى، در شب نيمه رجب 1317 ق درشهرستان خوى از تـوابـع آذربـايـجان غربى، در يك خانواده علمى و مذهبى ديده به جهان گشود والد بزرگوار او، مـرحوم آيت اللّه سيد على اكبر خوئى، از شاگردان مبرزآيت اللّه شيخ عبداللّه مامقانى بود كه پس از فـراغت از تحصيل به زادگاه خود مراجعت نموده و به وظايف روحانى خود اشتغال مى ورزيد پس از مطرح شدن مشروطيت درايران و موضع گيريهايى كه دو طرف موافق و مخالف داشتند، او در سـال 1328 هـ ق شـهـرسـتان خوى را به قصد سكونت در نجف اشرف ترك گفت سيد ابوالقاسم جوان نيز در سن 13 سالگى، همراه برادرش سيد عبداللّه خوئى در سال 1330 به پدر خود پيوستند و در نـجف شروع به فراگرفتن ادبيات عرب، منطق و سطوح عاليه نمودند درحدود 21 سالگى بود كه شايستگى آن را پيدا نمود تا در درس خارج بزرگترين مدرس حوزه علميه نجف، يعنى مرحوم آيـة اللّه العظمى شيخ الشريعه اصفهانى حاضر شود و خوشه چين علوم و معارف او گردد البته جز آن استاد بزرگ، اساتيد ديگرى هم در رشته هاى مختلف و در مقاطع تحصيلى متفاوت داشته است كه خودآن مرحوم در كتاب ((معجم رجال الحديث)) به اسامى برخى از آن اعاظم تصريح دارد.

اساتيد

اساتيد او در مراحل مختلف تحصيلى، بزرگان و استوانه هاى فقاهتى زيربوده اند:

1 ـ آيت اللّه العظمى شيخ الشريعه اصفهانى (1289 ـ 1361 ه ق ).

2 ـ آيت اللّه العظمى شيخ مهدى مازندرانى (متوفى 1342 ه ق ).

3 ـ آيت اللّه العظمى شيخ ضيا الدين عراقى (1289 ـ 1361 ه ق ).

4 ـ آيت اللّه العظمى شيخ محمد حسين اصفهانى كمپانى (1296 ـ 1361 ه ق ).

5 ـ آيت اللّه العظمى شيخ محمد حسين نائينى (1273 ـ 1355 ه ق ).

خـود آن مـرحـوم تـصريح دارد كه: ((من از دو استاد اخير الذكر (آيت اللّه نائينى وآيت اللّه كمپانى ) بـيشترين بهره را برده ام و نزد هر كدام از بزرگان فوق الذكر، دوره كاملى از اصول و خارج فقه، يا كـتابهاى متعددى از فقه را حاضر شده ام مرحوم نائينى آخرين استاد من بود كه تا آخر عمر ملازم مـحـضر او بودم و از او اجازه روايتى گرفته ام او به من اجازه داد كه كتب اربعه را از ايشان روايت كـنـم و ايـشان نيز از شيخ و استادخود محدث نورى (1254 ـ 1320 ه ق ) و او از استاد خود، شيخ مـرتضى انصارى (م1281 ق) روايت مى نمود و طريقه شيخ انصارى نيز تا ائمه اطهار (ع )، بسيار روشن و واضح است)) .

مشايخ

آيت اللّه العظمى خوئى نزد مشايخ و اساتيد مختلفى علم و دانش فراگرفته است اساتيد او را در فقه و اصول در آغاز مقاله از خود او شنيديم، اكنون به برخى از اساتيداو در علوم ديگر اشاره مى كنيم :

1 ـ آيـة اللّه شـيخ محمد جواد بلاغى (1282 ـ 1352) وى استاد كلام و عقائد و تفسيرعصر خود در نجف اشرف بود مبارزات قلمى او با مسيحيان و يهوديان و ماديون مشهور و آثار او در اين باره براى اهل تحقيق روشن است مرحوم آيت اللّه العظمى خوئى كلام و تفسير را نزد او فرا گرفته و از او نيز در آثار خود ياد مى كند.

2 ـ سيد ابوتراب خوانسارى: رجالى عصر خويش در نجف اشرف، آيت اللّه خوئى رجال و درايه را نزد او فرا گرفته و او حق عظيمى بر غالب رجاليون پس از خود دارد.

3 ـ سيد ابوالقاسم خوانسارى: رياضى دان عصر خويش، حضرت آيت اللّه خوئى رياضيات عالى را نزد او فرا گرفته است .

4 ـ سـيـد حسين بادكوبه اى: استاد بلامنازع فلسفه و عرفان (1293 ـ 1358) وى استاد فلسفه آيت اللّه خوئى بوده است .

5 ـ حاج سيد على قاضى: عارف و سالك عصر خود كه گروهى را در اخلاق وعرفان پرورش داده و مترجم ما مدتها در مكتب او به سير و سلوك پرداخته است .

عشق تاليف و تدريس و تربيت شاگرد
آيـة اللّه الـعظمى خوئى، عاشق تدريس و تاليف كتاب بود او تا توان داشت، دراين دو سنگر مهم به انجام وظيفه مى پرداخت خود در همان كتاب نامبرده، مراحل تدريس خود را چنين مى نويسد:

((خارج مكاسب شيخ اعظم انصارى را از اول تا آخر دو بار تدريس كرده ام، همچنان كه خارج كتاب صـلـوة را ده بـار تدريس نموده ام تدريس خارج العروة الوثقى، تاليف فقيه طايفه، آيت اللّه العظمى سيد محمد كاظم يزدى را در 26 ربيع الاول 1377 آغاز نموده، و از كتاب طهارت تا كتاب اجاره به پـايان رسانيده ام ـ چون اجتهاد وتقليد را قبلا تدريس نموده بودم ـ و هم اكنون كه ماه صفر 1401 مـى بـاشـد، نزديك به اتمام آن هستم مباحث مربوط به اصول را 6 بار تمام القا نموده ام، اما در دور هـفـتـم گـرفـتـاريـهاى مرجعيت، مانع از اتمام آن شد و در مبحث ((ضد)) آن را كنار گذاشتم)) .

آثار و تاليفات

معظم له شايد يكى از موفق ترين مراجع عصر اخير از نظر تاليف و تصنيف وتقرير بوده باشند، چون عـلاوه بـر تـاليفات گران سنگ و پرمحتوايى كه خود انجام داده اند، به همان مقدار يا بيشتر از آن شاگردان و فارغ التحصيلان مكتب فقهى، اصولى و تفسيرى او تقريرات او را نگاشته و نشر داده اند در دو جدول زير ستون تاليفات وتقريرات او با استفاده از منبع پيشين اجمالا مشخص مى گردد:

1 ـ البيان في تفسير القرآن1 ج (تفسير).

2 ـ نفحات الاعجاز در دفاع از كرامت و عظمت قرآن1 ج (علوم قرآن ).

3 ـ اجود التقريرات 2 ج (اصول ).

4 ـ تكملة منهاج الصالحين1 ج (فقه ).

5 ـ مبانى تكملة منهاج الصالحين2 ج (فقه ).

6 ـ تهذيب و تتميم منهاج الصالحين2 ج (فقه ).

7 ـ المسائل المنتخبه1 ج (فقه ).

8 ـ مستحدثات المسائل1 ج (فقه ).

9 ـ تعليقة على العروة الوثقى1 ج (فقه ).

10 ـ رسالة فى اللباس المشكوك 1 ج (فقه ).

11 ـ منتخب الرسائل1 ج (فقه ).

12 ـ تعليقة على المسائل الفقهيه1 ج (فقه ).

13 ـ منتخب توضيح المسائل1 ج (فقه ).

14 ـ تعليقة على توضيح المسائل1 ج (فقه ).

15 ـ تلخيص المنتخب 1 ج (فقه ).

16 ـ مناسك الحج (عربى )1 ج (فقه ).

17 ـ مناسك حج (فارسى )1 ج (فقه ).

18 ـ تعليقة المنهج لاحكام الحج1 ج (فقه ).

19 ـ معجم رجال الحديث 23 ج (رجال ).

به اين ترتيب مجموع آثار چاپ شده ايشان 43 جلد مى باشد البته جز اين آثارمطبوع، آثار مخطوط و چـاپ نـشـده و نـوارهاى پياده نشده بسيارى دارند كه هنوز به مرحله استفاده همگانى نرسيده است .

تقريرات دروس

تعدادى از افاضل شاگردان او، تقريرات درسى استاد را در فقه و اصول، در ايام حيات آن مرحوم به رشته تحرير درآورده اند كه نوعا از نظر معظم له گذشته است ماتعدادى از تقريراتى را كه در عهد خـود آن مـرحـوم به چاپ رسيده است، در اينجامى آوريم و ذيلا توضيح كوتاهى در مورد هر كدام داده مى شود:

1 ـ تنقيح العروة الوثقى6 ج (فقه ).

2 ـ دروس فى فقه الشيعة4 ج (فقه ).

3 ـ مستند العروة3 ج (فقه ).

4 ـ فقه العترة2 ج (فقه ).

5 ـ تحرير العروة1 ج (فقه ).

6 ـ مصباح الفقاهه3 ج (فقه ).

7 ـ محاضرات فى الفقه الجعفرى2 ج (فقه ).

8 ـ الدرر الغوالى فى فروع العلم الاجمالى1 ج (اصول ).

9 ـ محاضرات فى اصول الفقه (دوره كامله )5 ج (فقه ).

10 ـ مصباح الاصول2 ج (اصول ).

11 ـ مبانى الاستنباط2 ج (اصول ).

12 ـ دراسات فى الاصول العمليه1 ج (اصول ).

13 ـ مصابيح الاصول1 ج (اصول ).

14 ـ جواهر الاصول1 ج (اصول ).

15 ـ الامر بين الامرين1 ج (اصول ).

16 ـ الراى السديد فى الاجتهاد و التقليد1 ج (فقه ).

17 ـ رسالة فى تحقيق الكر1 ج (فقه ).

18 ـ رسالة فى حكم اوانى الذهب 1 ج (فقه ).

بـنـا بـه تـصـريـح خـود آن مرحوم، تمام مباحث اصولى و فقهى ايشان در نوارهاى خاصى ضبط و محفوظ مى باشند.

آثار فقهى

در زنـدگى اين فقيه عاليقدر، عشق و علاقه به تدريس و تاليف و تربيت استاد وفقيه، بيش از هر خـصـوصـيت ديگر جلوه گر است از اين رو مى بينيم در اين مدت 60سال (1350 ـ 1410 ه ق ) كه قدرت و توانايى تدريس داشت، صدها مجتهد مطلق كه هر يك مى تواند حوزه فقهى شيعه را اداره كـنـد، در دامن خود پرورش داده و هم اكنون گروهى از آنان در نجف و بلاد عراق و ايران و لبنان عـهده دار وظايف سنگينى هستندو غالب آنان، دروس استاد خويش را به رشته تحرير درآورده اند كـه شـرايـط، اجـازه طـبـع آنها را نداده است اما در عين حال در قلمرو فقه و اصول از اين استاد آثارفراوانى، چه به قلم خود و چه به خامه شاگردانش منتشر شده است كه بحق در تاريخ ‌مرجعيت شيعه بى نظير است و ما در اينجا به ذكر اسامى برخى از آنها مى پردازيم :

1 ـ التنقيح: نگارش آيت اللّه حاج ميرزا على غروى تبريزى (دامت بركاته ) وى درچندين جلد دروس اسـتاد خويش را در مباحث مربوط به اجتهاد و تقليد و طهارت وصلوة به رشته تحرير كشيده و تا كنون از آن 8 جلد چاپ شده و از خداوند بزرگ خواهانيم كه او را به اتمام خدمت علمى خود موفق گرداند.

2 ـ مـسـتـند العروة الوثقى: نگارش آيت اللّه شيخ مرتضى بروجردى (دامت بركاته )اين اثر نيز تقرير درس آيـة اللّه خوئى به موازات كتاب پيشين (التنقيح ) است، ولى چون مباحث مربوط به اجتهاد و تقليد و طهارت به وسيله كتاب التنقيح منتشر شده بود، وى نشر تقرير خود را از كتاب صلوة آغاز نمود و آن را در 5 جلد منتشر نموده است و همچنين مباحث مربوط به صوم را در 2 جلد و اجاره را در 1 جلد منتشر كرده است كه مجموعا 8 جلد مى شود.

3 ـ مـعتمد العروة الوثقى: نگارش آيت اللّه سيد رضا خلخالى، اين فقيه بزرگ مباحث استاد خود در زمينه حج را در 5 جلد منتشر نموده است .

4 ـ مستند العروة الوثقى: نگارش فرزند عزيز آيت اللّه العظمى خوئى، آيت اللّه سيدمحمد تقى خويى كه تقريرات درس والد بزرگوار خود را در نكاح در 2 جلد منتشرنموده است .

5 ـ مبانى العروة الوثقى: باز فرزند دانشمند ايشان سيد محمد تقى، درسهاى فقهى والد خود را در مساقات و مضاربه در 2 جلد به نام ياد شده منتشر ساخته است .

6 ـ فـقـه الشيعة: نگارش آيت اللّه سيد مهدى خلخالى اين مرد بزرگ نيز تقرير درس استاد خود آيت اللّه خوئى را در مباحث مربوط به اجتهاد و تقليد و طهارت و غيره در 5جلد منتشر ساخته است .

7 ـ منهاج الصالحين: در 2 جلد كه يك دوره متن فقهى است و به قلم خودحضرت آيت اللّه خوئى به رشته تحرير كشيده شده است، هر چند خلاصه اى از اين رساله، به وسيله ديگران تحرير يافته است .

8 ـ تـكملة المنهاج: اين كتاب مسايلى را كه در منهاج الصالحين نيامده است، به صورت جداگانه آورده است .

9 ـ مبانى التكملة: اين كتاب مسايلى كه در تكملة المنهاج وارد شده را به صورت استدلالى مطرح نـموده است و در اين جلد قسمتى از احكام مربوط به حدود و ديات و قضا و شهادات وارد شده كه متن آنها در منهاج الصالحين وجود ندارد.

10 ـ حـاشـيـة العروة الوثقى: در اين كتاب حواشى فقيه فقيد به طور مستقل با عروة الوثقى چاپ شده است .

11 ـ مـصباح الفقاهة: در احكام مكاسب و بيع و خيارات، نگارش فقيد عزيزآيت اللّه شيخ محمد على توحيدى (متوفى رمضان 1395) اين كتاب در 3 جلد چاپ شده است .

12 ـ فقه العترة: در 2 جلد كه در معجم الرجال از آن ياد مى كند.

13 ـ تحرير العروة: كه در معجم از آن ياد مى كند.

14 ـ محاضرات فى الفقه الجعفرى: در 2 جلد كه در مصدر ياد شده آمده است .

15 ـ الـدرر الـغـوالى في فروع العلم الاجمالى: نگارش آقاى حاج آقا رضاى لطفى كه در تهران در سال 1368 به طبع رسيده است .

16 ـ الراى السديد فى الاجتهاد و التقليد.

17 ـ رسالة في تحقيق الكر.

18 ـ رسالة في حكم اواني الذهب و از هر دو در معجم الرجال نام مى برد.

آثار اصولى

اگـر در قـلـمـرو فقه، 48 اثر از آن فقيه بزرگ منتشر شده، در قلمر اصول نيز آثارمتعددى از آن استاد بزرگ به چاپ رسيده است، بالاخص كه آن فقيد در علم اصول نادر دوران خود بود.

1 ـ اجـود الـتقريرات: در 2 جلد، استاد فقيد در اين 2 جلد دروس استاد خويش علا مه نائينى را در عـلـم اصـول بـه رشته تحرير درآورده، و هر 2 جلد آن به امضا وتصويب استاد رسيده و در بيروت چـاپ شـده اسـت و سـپس جلد نخست آن در سال1368 با يك رشته تعاليق آن مرحوم در تهران تجديد چاپ گرديده است .

2 ـ مـحاضرات في اصول الفقه: نگارش آيت اللّه شيخ محمد اسحاق فياض اين كتاب يك دوره تقرير درسـى اصول استاد فقيد است كه تنها 5 جلد از آن منتشر شده است ومسايل عقلى علم اصول به صورت مخطوط باقى است .

3 ـ مـصباح الاصول: نگارش سيد سرور بهسودى كه مباحث عقلى را در 2 جلدمنتشر نموده است گويا مؤلف به وسيله دژخيمان نظام پيشين افغانستان به شهادت رسيده است .

4 ـ مبانى الاستنباط: در 2 جلد، حاوى مباحث عقلى نگارش آيت اللّه سيدابوالقاسم كوكبى تبريزى (دامت بركاته ).

5 ـ مصابيح الاصول: در 1 جلد، نگارش آيت اللّه سيد علا الدين بحر العلوم (دامت بركاته ) كه نيمى از مباحث الفاظ علم اصول در آن آمده است و اجزاى ديگر آن به صورت خطى باقى است .

6 ـ دراسات في الاصول العملية: تاليف آيت اللّه سيد على شاهرودى در يك جلد.

7 ـ جواهر الاصول: در يك جلد.

فـقـيـد معظم در ((معجم رجال الحديث)) از اين دو نام مى برد تا اينجا ما با آثار به جا مانده از آن استاد در علم اصول آشنا شديم كه مجموع آن به 14 جلد مى رسد هرگاه آنچه كه از خود آن فقيه يـا از تـلامـيـذ او نگارش يافته و منتشر نشده است، بر آن بيفزاييم عظمت علاقه به اين علم در او بيشتر جلوه مى كند.

آثار ديگر

1 ـ الـبـيـان فـي تفسير القرآن: در تاريخ مرجعيت شيعه، افراد معدودى را سراغ داريم كه در عين تبحر و ژرف انديشى در فقه و اصول در ديگر فنون اسلامى نيز متخصص يا سهيم و وارد باشند.

شـيـخ مـفـيد در حالى كه فقه شيعه را به صورت بسيار زيبايى تنظيم كرد وپايه هاى آن را از نظر اجـتـهـاد اسـتـوار ساخت، در قلمرو كلام، متكلمى بى نظير و درميدان حديث، محدث ماهر و در چشم انداز تاريخ مورخ توانايى است و كتاب ارشادو الجمل او نشانه نبوغ او در اين بخش است .

تلميذ بزرگ او آيت اللّه سيد مرتضى علم الهدى، در حالى كه فقيه و مرجع شيعه بود، اديبى نامدار و شـاعـرى نـغـزگـو و مـفـسـرى توانا و متكلمى نيرومند بود شيخ طوسى ديگر شاگرد مفيد، در قـلـمـروهاى مختلف، استاد و نمونه بود كتابهاى تهذيب واستبصار او نشانه محدث بودن و كتاب ((الـتـبيان)) او در تفسير گواه بر غور و دقت او دركلام اللّه مجيد است وى در عين حال زعامت شـيـعه را بر عهده داشت اين نمونه ازمراجع در تاريخ شيعه كم نبوده و در هر قرنى نمونه هايى به چـشـم مى خورند درتاريخ معاصر، حضرت آيت اللّه العظمى خوئى در حالى كه كرسى فقه و اصول رامـتجاوز از 50 سال در اختيار داشته، ولى از ديگر علوم و فنون غفلت نورزيد دردوران جوانى كه تـبـلـيـغ مـسيحيان عليه اسلام و قرآن در كشورهاى عربى در حال افزايش بود، وى كتابى به نام ((نفحات الاعجاز)) در اين مورد نوشته و از حريم قرآن باقاطعيت كامل دفاع نموده است .

روزگارى احساس كرد كه حوزه نجف تا حدى از علوم قرآن و مسايل تفسيرى به دور مانده و غور در فقه و اصول به گونه اى فضلا را پرورش داده كه ازتفسير آگاهى كاملى ندارند.

از ايـن جـهـت در سـال 1370 هـ ق، درسـى بـه عنوان درس تفسير و علوم قرآن پى ريزى كرد كه نـخـستين اثر آن كتاب ((البيان في تفسير القرآن)) است كه بارها و بارهاچاپ و منتشر شده است ايـن اثر استاد يكى از مصادر علاقه مندان علوم قرآن و تفسيراست و به حق شايسته بود استاد فقيد ايـن نوشته را تعقيب كند و تا آخر قرآن آن راادامه دهد در اين جلد هر چند مقدمات علوم قرآن به صورت گسترده مورد بررسى قرار گرفته، ولى از تفسير قرآن جز سوره حمد چيزى نيامده است و از نظر علوم قرآن در چهار مساله تحقيق شايان تقديرى انجام داده است :

الف ـ بخش اعجاز قرآن: از ديدگاههاى مختلف كه در نوع خود ابتكارى بود هرچند بخشى از آنها را اسـتـاد وى شـيخ محمد جواد بلاغى (1282 ـ 1352) در كتاب ((آلاء الرحمن)) آورده است، ولى شاگرد بسيارى از آنها را پرورش داده و در بخشى نوآوريهاى زيبايى دارد.

ب ـ مـسـاله ابطال: تحريف قرآن كه بالاخص دشمنان آن را به شيعه نسبت داده واو از نظر تاريخ جـمـع قـرآن بـه ايـن حـقـيقت رسيده است كه در قرآن به هيچ نحو كاستى و فزونى رخ نداده و نـمـى تـوانست رخ دهد و به شبهاتى كه در اين راه قاصران وكوته فكران مطرح مى كنند به خوبى پاسخ داده و ثابت نموده است كه قرآن در زمان خود پيامبر اكرم (ص ) جمع شده است .

ج ـ مـسـالـه نـاسـخ و مـنسوخ: كه افراطگران در قرآن به نسخ فراوان قائل شده و از اين طريق از عـظـمـت آن كاسته اند استاد با تبحرى كه در مسايل تفسيرى و فقهى دارند، 36آيه را كه در آنها ادعاى نسخ شده مطرح كرده و ثابت نموده اند كه نسخ در آنها راه نيافته است .

د ـ مـساله قراات سبع: كه عمر بسيارى از قاريان را به خود مشغول ساخته و به جاى امعان و دقت در قـرآن، به فراگيرى اختلاف قراات پرداخته اند ايشان ثابت نموده كه اين قراات فاقد سند معتبر به پيامبر (ص ) است .

بـا توجه به چنين بحثهاى ابتكارى، شايسته بود كه استاد همين كار علمى را به وسيله تلاميذ خود بـه گونه اى ادامه مى داد ولى خود از توقف اين كار اظهار تاسف مى كند و چنين مى نويسد: ((الى ان حـالـت ظـروف قـاسـية دون ما كنت ارغب فيه من اتمامه و كم كنت اود انتشار هذا الدرس و تطويره)).

(شرايط سخت مانع از آن شد كه من اين اثر را به پايان برسانم و پيوسته دوست مى داشتم كه درس تفسير به پيش برود و كامل شود).

2 ـ معجم رجال الحديث: علم رجال يعنى شناسايى راويان حديث از نظر وثاقت و اتقان روايت، يكى از اركـان اجـتـهاد است و از همان زمان معصومان (ع )، اين علم مورد توجه ياران امامان ما بوده و حـسـن بن محبوب (150 ـ 224) كه از ياران امام كاظم (ع ) و حضرت رضا (ع ) است، كتابى به نام ((المشيخة)) نگاشته و در اختيار محدثان آن زمان قرار داده است و پيوسته اين علم از زمان امامان تـا بـه امـروز راه تـكـامـل خود راپيموده و طبق نقل محقق خبير شيخ آقا بزرگ تهرانى در كتاب ((مـصـفـى المقال))، قريب 500 اثر رجالى به صورتهاى مختلف از جانب علماى شيعه نوشته شده است .

مرحوم آيت اللّه العظمى خوئى كتاب خود، ((معجم رجال الحديث)) را در 23 جلدمنتشر ساخته و تا كـنون چند بار جامه طبع به خود پوشيده است و اساس آن را طبقات تشكيل مى دهد او هر چند از روش شـيـخ طوسى كه امام عصر را محور طبقه قرارمى دهد، پيروى نكرده، و همچنين از اين كه راويـان حـديـث را از نظر تاريخ وفات طبقه بندى كند و طبقه اول را در بخشى و طبقه دوم را در بخش دوم و به همين ترتيب قرار دهد، صرف نظر كرده و همه رواة را به صورت الفبايى و معجمى به رشته تحريردرآورده است اما ابتكارى كه در آن وجود دارد اين است كه :

اولا: هـمه مشايخ يك راوى و همچنين همه تلاميذ با ذكر محل روايت از قبيل باب و جلد و صفحه را مى آورد و از اين طريق انسان مشايخ و تلاميذ هر راوى را به خوبى مى شناسد.

ثانيا: تعداد روايت هر راوى را با ذكر مصدر جايگاه از نظر نام كتاب و جلد وباب يادآور شده و انسان از اين طريق به مقام علمى راوى واقف مى شود، چه بساراوى حديث است كه بيش از يك حديث، يا چـنـد حـديـث انگشت شمار از معصومان (ع ) نقل نكرده است، ولى در اين ميان راويانى داريم كه هـزاران حـديث از پيشوايان معصوم (ع ) دارند و مسلما اين نوع از راويان متخصص حديث بوده اند، در حالى كه راويان نوع اول نقل حديث براى آنها جنبه اتفاقى داشته است .

ثـالـثـا: اخـتلاف نسخه ها و احيانا اغلاط آنها را در ضمن فصلى يادآور شده و ازاين طريق خدمت عظيمى به كتب حديث، به ويژه كتب اربعه نموده است .

ما اين گام بزرگ مرجع عاليقدر و از دست رفته را تحسين مى كنيم كه اثرجاودانى اوست هرچند از نـظـر مـا بـايـد از طـريـق تـلامـيذ ايشان اين كتاب به گونه اى ديگر نيز تنظيم شود، و روش طبقه بندى نيز از نظر عصر و زمان در آن رعايت شود.

ويژگي ها

1 ـ عـلاقه به تدريس: آن مرد بزرگ از دوران جوانى به تدريس و بحث وگفتگوهاى علمى علاقه فـراوانـى داشت با اينكه بار مرجعيت در سنين اخير بر دوش او سنگينى مى كرد، ولى از تدريس و تـحـقـيـق و نـگـارش دست برنداشت حتى درسفرهاى خود به مشاهد مشرفه، كار علمى را ترك نمى كرد و كارهاى موقتى كه يك محقق مى تواند در سفر انجام دهد، جز برنامه خود قرار مى داد و چـه بـسا در مجلسى كه گروهى به ديدن او مى آمدند، او از كار مقابله و غيره استفاده مى كرد در عـلاقـه او بـه بـحـث و گـفـتـگـو هـمـيـن بـس كـه چـه بسا ساعاتى با طرف مقابل به بحث و گفتگومى پرداخت و احساس خستگى نمى كرد.

در شـيوه آموزشى، راه سقراط را مى پيمود و با طرح سؤالها و شنيدن جوابها ازطرف، چه بسا او را نـسـبـت به راى و انديشه خود قانع مى ساخت، همچنان كه سقراطنيز به اين روش معروف بود و مى گفت: ((معلم بيش از آن كه آموزنده باشد، پرورش دهنده فكر است)).

2 ـ تواضع و فروتنى فزون از حد: او از دوران جوانى تا سنين بالا كه مرجعيت عظيمى پيدا كرد، به يـك حـالـت زيست و زندگى طلبگى را از دست نداد و پيوسته باكمال ابهت و عظمت مانند يك دانـشـجـوى ديـنى سخن مى گفت و سخن مى شنيد و ازدوستان و بزرگان و كوچكان پذيرايى مـى كـرد عجب و خودبينى در او راه نداشت، ولى در عين حال از آرا و انديشه هاى خود تا حد توان دفاع مى كرد.

3 ـ احـتـرام بـه بـزرگـان: او بـزرگـان را بيش از حد تكريم مى كرد، به خاطر دارم روزى كه در مـسجدى درس مى گفت، حضرت آيت اللّه حكيم پس از درس او در همان جايگاه تدريس مى كرد، اسـتـاد پـس از فـراغـت از تـدريس به خاطر مذاكره تلاميذ، كمى درجايگاه تدريس باقى ماند كه نـاگـهـان آيت اللّه حكيم وارد مسجد شد وقتى چشم آيت اللّه خوئى به وى افتاد، با يك دستپاچگى خاصى كفش و لوازم ديگر خود را برداشت ودست به سينه ايستاد و معذرت خواست .

شاگردان

حـقيقتا نمى توان شاگردان و خوشه چينان حوزه درسى اين فقيد بزرگوار وبزرگ مدرس حوزه عـلـميه نجف را به شمار آورد چون در طول شصت و هفت سال تدريس، انبوهى از علما و فضلا از مـحـضـر درس ايـشـان بهره گرفته اند و همانندستارگان درخشان در افق آسمان جهان اسلام پـراكـنـده و مـنتشر گشته اند فقط مى توان به اسامى برخى از برجستگان و اصحاب فتواى ايشان اشاره نمود.

ايشان در دو مقطع خاص، دو نوع اصحاب استفتا و فتوى داشته اند:

دور نخستين :
1 ـ آيت اللّه حاج شيخ صدرا بادكوبه اى .

2 ـ آيت اللّه شهيد سيد محمد باقر صدر.

3 ـ آيت اللّه حاج شيخ مجتبى لنكرانى .

4 ـ آيت اللّه حاج ميرزا جواد آقا تبريزى .

5 ـ آيت اللّه حاج ميرزا كاظم تبريزى .

6 ـ آيت اللّه حاج سيد جعفر مرعشى .

دور دوم كـه پـس از اخـراج ايـرانيان از حوزه علميه نجف، تركيب هيات فتوى به هم خورد و اين حضرات به عنوان اعضاى شوراى فتواى ايشان برگزيده شدند:

7 ـ آيت اللّه حاج سيد على سيستانى .

8 ـ آيت اللّه حاج سيد على بهشتى .

9 ـ آيت اللّه حاج شيخ محمود فياض .

10 ـ آيت اللّه حاج شيخ مرتضى خلخالى .

11 ـ آيت اللّه حاج شيخ على اصغر احمدى شاهرودى .

12 ـ آيت اللّه حاج شيخ جعفر نائينى .

13 ـ آيت اللّه حاج ميرزا على غروى تبريزى، مؤلف التنقيح .

14 ـ آيت اللّه شيخ مرتضى بروجردى، مؤلف مستند العروة الوثقى (باب صلوة ).

15 ـ آيت اللّه سيد رضا خلخالى، مقرر معتمد العروة الوثقى .

16 ـ آيت اللّه سيد محمد تقى خوئى، مؤلف مستند العروة الوثقى (نكاح 2 جلد).

17 ـ آيت اللّه سيد مهدى خلخالى، مؤلف فقه الشيعه (اجتهاد و تقليد 5 جلد).

18 ـ آيت اللّه شيخ محمد اسحاق فياض، مؤلف محاضرات في اصول الفقه (5ج ).

19 ـ آيت اللّه سيد سرور بهسودى، مؤلف مصباح الاصول ( 2 ج ).

20 ـ آيت اللّه سيد ابوالقاسم كوكبى تبريزى، مؤلف مبانى الاستنباط (4 ج ).

21 ـ آيت اللّه سيد علا الدين بحر العلوم، مؤلف مصابيح الاصول (1 ج ).

22 ـ آيت اللّه سيد على شاهرودى، مؤلف دراسات فى الاصول العمليه (1 ج ).

23 ـ آيت اللّه شيخ محمد على توحيدى تبريزى، مؤلف مصباح الفقاهة (7 ج ).

24 ـ آيت اللّه سيد محمد حسين فضل اللّه، مؤلف من وحى القرآن، 24 مجلد.

25 ـ الشيخ اسد حيدر، مؤلف الامام الصادق و المذاهب الاربعه .

26 ـ الشيخ عبداللّه الخنيزى، مؤلف ابوطالب مؤمن قريش .

27 ـ السيد عبدالرزاق المقرم، مؤلف الصديقة الزهرا، مقتل الحسين .

28 ـ الشيخ محمد جواد مغنيه، مؤلف الفقه على مذاهب الخمسه و الكاشف .

29 ـ الشيخ محمد باقر شريف القرشى، مؤلف النظام التربوى فى الاسلام .

30 ـ السيد محمد تقى الحكيم، مؤلف الاصول العامه للفقه المقارن .

31 ـ الشيخ محمد تقى الجواهرى، مؤلف غاية المامول من علم الاصول .

32 ـ الشيخ عبداللّه نعمه، مؤلف دليل القضا الجعفرى .

33 ـ الشيخ مهدى، مؤلف دراسات في قواعد اللغة العربية (2 ج ).

34 ـ الشيخ عبدالهادى الفضلى، مؤلف فى علم العروض، نقد اقتراح .

35 ـ الشيخ محمد الخاقانى، مؤلف نقد المذهب التجربى .

36 ـ السيد محمود الهاشمى، مؤلف تعارض الادلة الشرعيه .

37 ـ السيد مرتضى الحكمى، مؤلف نظرية الحركة الجوهرية عند صدرالمتالهين .

38 ـ الشيخ محمد على البهاولى، مؤلف في ضلال الصحيفة السجاديه .

39 ـ الشيخ محمد امين زين الدين، مؤلف الاسلام ينابيعه، غاياته، اهدافه .

40 ـ الشيخ محمد مهدى شمس الدين، مؤلف فى الاحتجاج السياسى الاسلامى .

41 ـ السيد هاشم معروف الحسنى، مؤلف المبادى العامه للفقه الجعفرى .

42 ـ الشيخ محمد مهدى الاصفى، مؤلف النظام المالى و تداول الثروة فى الاسلام .

43 ـ آيت اللّه شيخ قربانعلى كابلى، مؤلف تحرير العروة الوثقى .

44 ـ آيت اللّه سيد محمد تقى حسينى جلالى، مؤلف فقه العترة فى زكاة الفطرة .

45 ـ آيت اللّه سيد على شاهرودى، مؤلف محاضرات فى الفقه الجعفرى (3 ج ).

46 ـ آيت اللّه شيخ رضا لطفى، مؤلف الدرر الغوالى في فروع العلم الاجمالى .

47 ـ آيـة اللّه سـيد عباس مدرسى يزدى، مؤلف نموذج فى الفقه الجعفرى و بلغة الطالب في شرح المكاسب (2 جلد).

48 ـ آيـة اللّه سـيـد مـحمد تقى طباطبائى، مؤلف شرح الناسك في شرح المناسك و مبانى منهاج الصالحين .

49 ـ آيت اللّه شيخ محمد تقى جعفرى، مؤلف الامر بين الامرين (جبر وتفويض ).

50 ـ آيت اللّه غلامرضا عرفانيان، مؤلف الراى السديد فى الاجتهاد و التقليد .

خدمات اجتماعى

شـادروان آيـة اللّه الـعظمى خوئى (ره ) در سلسله نور و رحمت فقاهت، فردشاخص و چهره بسيار مـمـتـازى بـود كه دهها اثر ماندنى و بناى خير جاودان از او به يادگار مانده است علاقه ايشان به گسترش اسلام در سطح جهان، انگيزه اى شده بودكه دهها مركز مهم اسلامى و تبليغى در نقاط مـختلف جهان به وجود آورند اين مؤسسات مراكز نشر اسلام و معاهد نشر مكتب تشيع هستند اين مـراكـز در شـهرهاى مذهبى قم و مشهد مقدس، اصفهان و ديگر شهرهاى ايران به وجود آمده اند، آنـچـنـان كه در كشورهاى هندوستان، پاكستان، عراق، لبنان و مخصوصا در انگلستان و آمريكادو مـركـز بـسـيـار بـاشكوه و آبرومندى به وجود آورده اند و مبلغانى كه آشنا به زبانهاى زنده جهان بـوده انـد، بـه مـناطق مختلف اعزام نموده اند اينك فهرست اجمالى برخى ازخدمات اجتماعى و اسلامى آن فقيه فقيد نامور در اينجا به ثبت مى رسد:

1 ـ مـديـنة العلم حوزه علميه قم، با امكانات وسيع و خانه ها و منازل مسكونى طلا ب، و كتابخانه جهت طلا ب علوم دينى، به صورت شهرك علم و دانش .

2 ـ مدرسه علوم دينى در 7 طبقه و كتابخانه معظم مشهد جهت طلا ب ومحصلين علوم اسلامى .

3 ـ دارالعلم اصفهان جهت طلا ب و عاشقان معارف اسلامى .

4 ـ مجتمع امام زمان (عج ) در اصفهان .

5 ـ مـركز تبليغى و آموزشى لندن ساختمان كامل و مجهزى كه تمام نيازمنديهاى مسلمانان را در نظر دارد.

6 ـ المجتمع الثقافى الخيرى بمبئى ـ هندوستان .

7 ـ مبرة الامام الخوئى لبنان .

8 ـ مدرسة دارالعلم نجف اشرف ـ عراق .

9 ـ مدارس دينى بانكوك (تايلند) و داكار (بنگلادش ).

10 ـ مكتبة الثقافة و النشر للطباعة و الترجمة و التوزيع (انتشاراتى پاكستان ).

11 ـ مكتبة الامام الخوئى الاسلامى نيويورك ـ آمريكا.

12 ـ مركز الامام الخوئى (سوانزى ).

13 ـ مدرسة دارالعلم بانكوك (تايلند).

14 ـ مكتبة الامام الخوئى (كتابخانه بزرگ نجف اشرف ـ عراق ).

15 ـ مدرسة الامام الصادق (پسرانه ) لندن ـ انگلستان .

16 ـ مدرسة الزهرا (دخترانه ) لندن ـ انگلستان .

17 ـ مركز اسلامى امام خوئى در فرانسه .

18 ـ مسجد و مركز اسلامى در شهر لوس آنجلس ـ آمريكا.

19 ـ مسجد و مركز اسلامى در شهر ديترويت ايالت ميشيگان آمريكا.

20 ـ دهها بناى خير و مركز تعليم و تربيت در كشورهاى عربى حوزه خليج فارس .

رحلت

آيـة اللّه الـعـظمى خوئى در مدت زعامت خود با مصائب و مشكلات فراوانى روبرو شد، زيرا پس از تسلط عبدالكريم قاسم بر عراق و كودتاهاى مكرر، وضع روحانيت و مردم نجف، دچار مشكل شد.

كمونيستهاى وطنى از يك سو و بعثيهاى بى رحم از طرف ديگر، عرصه را برروحانيت تنگ كردند خـصـوصـا از سال 1389 كه بعثيها روى كار آمدند، مصائب فراوانى آفريده و آيت اللّه حكيم و پس از وى آيـة اللّه خوئى را با مشكلات انبوهى روبرو نمودند در شهامت و استقامت اين مرد بزرگ همين بس كه از دوران تسلطبعثيها تا به امروز كه ربع قرن از آن مى گذرد، آنان نتوانستند از اين مرجع بـزرگ، برگى به نفع خود دريافت كنند، يا در جنگ تحميلى عليه ايران، دست خطى از او بگيرند واو پـيـوسـته با حفظ مرجعيت و حوزه علميه نجف، كوچكترين باجى به آنان نداد و درعين حال نـاملايمات را تحمل مى كرد، تا آنجا كه متجاوز از ده سال است كه گروهى ازنرديك ترين ياران او به جرم خدمت و ديانت به زندان افتاده اند و از سرنوشت آنان خبرى نيست، حتى يكى از فرزندان او يـعـنـى آقاى سيد ابراهيم خوئى به وسيله بعثيان ربوده شده و هيچ نوع نام و نشانى از او در دست نيست.

او بـه خـاطـر نـاملايمات از يك طرف و كبر سن از طرف ديگر، دچار بيمارى سختى شد و هر چه علاقمندان و بزرگان تلاش كردند كه براى او پزشكى از خارج بياورند، يا او را به خارج ببرند، حزب بـعـث با آن موافقت نكرد و سرانجام به بيمارستان بغداد منتقل گشت و با يك مداواى مرموز او را مـرخـص كـردند و هيچ روشن نيست كه چگونه و به چه علتى از جهان رفت و در تاريخ مرجعيت شـيـعـه ايـن مـسـالـه بـه تـجـربـه ثـابـت شـده است هر مرجعى كه به بيمارستان بغداد منتقل گشت، مرموزانه درگذشت و شما مى توانيد اين مساله را در تاريخ زندگى حاج شيخ احمدكاشف الغطا (م 1344) و حاج آقا حسين قمى (م 1366) و آيت اللّه حكيم (م 1390) وغيره به روشنى بيابيد.

سرانجام اين مرد بزرگ پس از يك عمر بابركت، طرف عصر روز هشتم ماه صفر 1413 جان به جان آفرين سپرد و خبر درگذشت او ساعتها مكتوم ماند وسرانجام راديو بغداد مجبور به بازگويى آن شـد انتشار خبر درگذشت او موجى ازاندوه در ميان شيعيان پديد آورد شيعيان مظلوم عراق كه در خوف و رعب عظيمى به سر مى برند، خود را آماده تشييع نمودند، ولى متاسفانه حكومت بعث، حـتـى در خـودنـجـف اجازه تشييع نداد و آن مرحوم در يك حكومت نظامى محلى در نيمه شب درصحن شريف در مدخل مسجد الخضرا كه جايگاه تدريس او بود به خاك سپرده شدو در تشييع او جز چند نفر از شاگردان او و فرزند عزيزش سيد محمد تقى خوئى كسى حضور نداشت .

 



گالری تصاویر
در این قسمت موردی یافت نشد



مقاله های مرتبط
در این قسمت موردی یافت نشد