صفحه اصلی   /   بازگشت

زندگينامه خودنوشت حجت الاسلام و المسلمين سيد عباس حسيني قائم مقامي

در تهران در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشودم. پدرم به رغم آنكه كسوت روحاني نداشت، به جهت برخورداري از تحصيلات حوزوي، در كنار اشتغال به كار و زندگي روزمره، به تبليغ دين نيز مي پرداخت و همو نخستين و بهترين آموزگارم بود که از ابتداي کودکي پيش از رفتن به دبستان به طور جدي به تعليم و تربيت ام اهتمام نمود و با آن که هماره به شدت منتقد انحصار معرفت و تبليغ دين در صنف و لباس خاصي بود، مرا به ورود در سلک رسمي عالمان دين تشويق مي کرد.
خاندان ما از سلسله سادات حسيني فراهان (اراك) هستند كه از رهگذر صدارت ميرزا عيسي قائم مقام فراهاني و فرزندش ميرزا ابوالقاسم قائم مقام در ديار تهران كه قاعدتاً آن زمان طهران بوده است ماندگار و مقيم شدند و به همين اعتبار تهراني فراهاني الاصل هستيم! پدرم نبيره «قائم مقام» است و بر اساس شجره نامه موجود با سي و هفت واسطه به امام سجاد (ع) مي رسد.
سادات قائم مقامي، از سادات صحيح النسب اند كه مزار جّد اعلايشان سلطان مير احمد در منطقه هزاوه، قرار دارد و او نخستين كسي است كه از جزيره العرب به ايران آمده و گويا خاتَم مبارك حضرت امام زين العابدين (ع) كه هم اكنون در ميان اين خانواده قرار دارد ميراث ماندگار هموست. علاوه بر اشتهار تاريخي، آيت الله العظمي مرعشي نجفي نيز بر اين استناد تصريح نمودند. سادات قائم مقامي به اقتضاي پاره اي ضرورتها علاوه بر اراك و تهران، در تبريز، مشهد و نجف اشرف نيز اقامت داشته اند. گويا سابقه اقامت آنان در تبريز به پيش از مهاجرتشان به تهران، به زمان امير نظامي قائم مقام برمي گردد و مشهد نيز از آن روي برگزيده شد كه ميرزا موسي، فرزند ميرزا عيسي و برادر ميرزا ابوالقاسم، توليت آستان قدس رضوي را عهده دار بوده است. پس از قتل ميرزا ابوالقاسم بدست محمدشاه، اين خاندان مبغوض و مغضوب قرار گرفت و مرقد پاك امير مؤمنان مأمني بود كه سرشناسان اين خانواده بدان پناه بردند.
امروزه نمونه هايي از سادات قائم مقامي فراهاني را مي توان با بي لهجه گي تهراني و لهجه عربي يافت كه به فارسي سخن مي گويند. برجستگان خاندان قائم مقامي، علاوه بر برخورداري از فضل وعلم، عمدتاً در مسؤوليتهاي سياسي، امور ديواني و اداري اشتغال داشته اند.
پس از پايان تحصيلات ابتدائي، به تشويق پدر و تمايل شديد دروني ام در كنار تحصيل رسمي، فراگيري دروس حوزوي را نيز در مدرسه علميه ملا جعفر، معروف به مدرسه مجتهدي آغازكردم. پس از مدّتي متأثر از روحانيت و معنويت استاد بزرگوار آيت الله ميرزا عبدالكريم حق شناس، به مدرسه سپهسالار قديم (كه در مقابل مدرسه شهيد مطهري، «قديم» ناميده مي شد) آمده و تحت تربيت مستقيم آن استاد عزيز قرارگرفتم. هرچندآن مدرسه، بيشتر به محفل خصوصي علمي و معنوي مي ماند تا يك مركز علمي و حوزوي ! ليك با اغتنام وجود استاد حق شناس كه به عنوان جامع المعقول و المنقول، بر اساس وقفنامه مدرسه، سمت سرپرستي و مدرّسي آن را برعهده داشت، مي كوشيدم تا از ساير بزرگاني كه در حوزه هاي مختلف فقهي، اصولي، فلسفي وعرفاني افاضه مي کردند خوشه برچينم. مدرسه سپهسالار قديم (كه امروزه به نام شهيد بهشتي مي خوانندش) در طول ساليان در عمل به مفاد وقفنامه، در تحت مسؤليت حكيمان و فقيهان بزرگواري چون ميرزا مهدي آشتياني، حاج آقا مهدي حائري يزدي قرار داشت و پس از آن سالياني نيز آيت الله حق شناس اين مسؤليت را عهده دار شد.
با عشق وافري كه داشتم در فراگيري علوم حوزوي جديت فوق العاده اي به خرج مي دادم بگونه اي كه هماره در سالهاي نخست با استفاده از مدرّس خصوصي! و بهره گيري از روزها و ساعات غير درسي و غير رسمي، چندين برابر يك طلبه معمولي درس مي خواندم و لذا دوره هاي تحصيلي را به سرعت پشت سر گذاشتم بگونه اي كه هماره در همه مراحل در مقايسه با همدرسان كم سن و سالترين، و البته كمترين و كوچكترين! بودم.
سطوح مقدماتي تا سطح عالي را در تهران گذرانيدم در مدرسه مروي كه در آن زمان، مرحوم آيت الله شيخ محمدباقر آشتياني توليت آن را عهده دار بود، بخشي از فقه و اصول مقدماتي را در محضر مدرّس چيره دست آيت الله ميرزا محمدحسين اصطهباناتي و بخش ديگري از فقه را در محضر مرحوم آيت الله ميرزا ابوالقاسم تنكابني (فلسفي) كه در مسجد حمام گلشن تدريس مي كرد گذراندم.
بخشي از سطوح عالي فقه و اصول (رسائل و مكاسب) نيز از محضر آيت الله آقا سيد ضياءالدين استرآبادي و آيت الله حق شناس بهره مند شدم.
محله اي كه زندگي مي كردم، تعدادي از برجسته ترين شاگردان آيت الله العضمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي (ره) (مؤسس حوزه علميه قم) را در پيرامون خود سكني داده بود، حضرات آيات سيد جعفر شاهرودي، شيخ حسن فريد گلپايگاني، حائري گلپايگاني، ريحان الله نخعي گلپايگاني و سيد مرتضي ايرواني، كه از هركدام نكته هاي به يادماندني و شنيدني درخاطر دارم، اين مجموعه به همراه برخي ديگر همچون مرحوم آيت الله سيد احمد هاشمي گلپايگاني روزها جلسه مباحثه علمي داشتند كه از آن به «بحث كمپاني» تعبير مي شد.
از اين ميان، مرحوم آيت الله سيد مرتضي ايرواني در دهه پاياني عمر انزواي بيشتري گزيده و به كّلي تدريس و خطابه را تعطيل نموده بوده و همين موجب حريم گرفتن ديگران خصوصاً جوانان از ايشان مي گرديد. به منظور بهره گيري، باب مراوده خاّص با آن بزرگوار را گشوده و به هر بهانه اي، گاه و بيگاه در منزل به او مراجعه مي كردم و گاه اين مراجعات با زمان مطالعه و يا پاره اي جلسسات خصوصي كه با اقران خود داشتند مصادف مي شد. اين اصرار در مزاحمت، بالاخره براي مدتي كه خيلي به درازا نكشيد نتيجه بخشيد و ايشان در پاسخ به خواهشي كه تكرار مي كردم بحثي در تفسير قرآن را آ‎غاز كردند كه با وجود بيان ساده و سهلي كه داشت خالي از نكات خاّص نبود. ولي آنچه كه از متن بحث براي من مهمتر مي نمود گشايش بابي بود كه از رهگذر آن، امكان هم سخني و ضبط و ثبت پاره اي نكات و خاطرات را فراهم مي آورد.
آن مرحوم از بستگان عارف نامدار ميرزا جواد ملكي تبريزي، و در زهد و پارسائي زبانزد خاّص و عام بود بطوري كه محل توجه شديد مرحوم آيت الله العظمي سيد احمد خوانساري قرار داشت. از آيت الله حاج آقا مجتبي تهراني شنيدم كه حضرت امام (ره) در پاره اي سفرهايشان به تهران مقيد بودند نماز جماعت را به امامت ايشان اقامه نمايند و خود نيز بزرگاني همچون آيت الله سيد موسي شبيري زنجاني را ديدم كه در مسجد او حاضر و به وي اقتدا مي كردند.
گذشته از گرايش شديدي كه شخصاً به مباحث فلسفي و عرفاني داشته و آنها را پيگيري مي كردم، استاد عاليقدرم آيت الله ميرزا عبدالكريم حق شناس اصلي ترين عامل بيروني اي است كه به اين گرايش سازمان و توسعه بخشيد.
وي كه خود از زمره بازماندگان مَدرَس بزرگ و غني فلسفي تهران است و از محضر فيلسوفان و عارفان نامدار و سترگي چون ميرزا محمدعلي شاه آبادي، شيخ ابراهيم امامزاده زيدي، ميرزا طاهر تنكابني، آقا سيدعلي حائري (كه به جهت اشتغال به امر تفسير قرآن و مكتوبي كه به نام مقتنيات الدرر از وي برجاي مانده به نام «آقاسيدعلي مفسّر» اشتهار داشت) خوشه هائي برچيده بود، سخاوتمندانه و كريمانه، به فراخور حال، آنها را در اختيار طالبان و مشتاقان قرار مي داد و در اين ميان، لطف الهي شامل حال گرديد و من كه در زمره يكي از كوچكترين طلاب پيراموني ايشان بودم به تخصيص به ذكر ، افتخار يافتم و بطورخاّص مشمول بزرگواري هاي ايشان شده به تنهائي در طول چند سال ساعاتي از روز را از نعمت مجاورت و همنشيني با ايشان برخوردار بودم. در اين همراهي و ملازمت مستمّر، نه در قالب درس رسمي كه در لابلاي صدها نكته و گفته و شينده و لطيفه و دقيقه و... براي نخستين بار از نزديك با نامداران وادي عرفان و فلسفه، خصوصاً آيت الله العظمي شيخ محمدعلي شاه آبادي كه ياد كرد عاشقانه و وامدارانه شخصيت محبوبم امام خميني از او را در گفته ها و نوشته هايش ديده و دورادور بدو دل سپرده بودم آشنا شده و اين، آغازي شد براي پي جوئي جدّي دانش فلسفي و عرفاني. دسترسي به بازماندگاني از حوزه فلسفي تهران اين پي جوئي را تشديد و تسهيل مي كرد، بزرگان و بزرگواراني چون بقيه السلف ميرزاعلي محمد جولستاني، آقا محمدرضا ربّاني، آقا سيدرضي شيرازي.
آقاي جولستاني، آخرين بازمانده طبقه اي از حكيمان حوزه تهران بود كه با يك واسطه به حكيم محمدرضا قمشه اي مي رسيد.
آقا محمدرضا ربّاني خراساني، از شاگردان برجسته ميرزا مهدي آشتياني، ميرزا مهدي الهي قمشه اي، سيدابوالحسن رفيعي قزويني است كه اندوخته هاي بسياري از آنان را در خود ذخيره كرده و مفتخر به اجازه اي طولاني و تجليل آميز از استاد بزرگوار خويش ميرزاي آشتياني مي باشد.
آيت الله سيد رضي شيرازي نيز كه حُسن تقرير او از عويصات و مشكلات فلسفي، ياد استادش آيت الله رفيعي قزويني را در ذهن و خاطر آنان كه زيبائي كلام وي را ديده و يا وصف مكرر آن را شنيده اند زنده مي كند، از خواص شاگرد آن مرحوم رفيعي قزويني مي باشد.
پس از اينكه جهت ادامه تحصيل به قم كوچيدم، روح جستجوگر خود را از هر زماني تشنه تر يافته و با شناختي كه پيشتر از استاد حسن زاده آملي (دام ظله) داشتم در آستان وي خود را كامياب ديدم.
آشنائي پيشين با استاد حسن زاده، علاوه بر آشنائي عامّ كه از شهرت علمي ايشان و مطالعه مكتوبات و آثار، بدست آمده بود بيشتر وامدار توصيفي بود كه اساتيد تهراني بدست داده بودند. استاد حسن زاده مدّتي در محضر مرحوم آقاي جولستاني شاگردي كرده بود و آن مرحوم بر كمالات وي به نيكي واقف بود و آن را گوشزد مي كرد. آقاي ربّاني خراساني نيز كه به جهت برخورداري از فرصتهاي استثنائي در مراودات و مجالست با شخصيتهاي كم نظير فلسفي و عرفاني برجستگي و نخبگي كمتر كسي توجه او را به خود جلب مي كرد، از استاد حسن زاده به بزرگي ياد مي نمود و اين همه، برانگيزنده شوقي بود كه مرا در پاره اي سفرها به قم به ديدار استاد مي كشاند و اقامت در قم، اين امكان را فراهم مي ساخت كه كشش خود را به تمامي پاسخ گويم. در همين دوران از حسن تقدير با عارف روشن ضمير آيت الله سيد كمال موسوي شيرازي كه بعدا ً متوجه شدم سخت محل توجه امام خميني و مورد علاقه آيت الله خامنه اي قرار دارد، آشنا شدم. او نيز علاقه شديد خود را به مقام رهبري كه آن روزها رياست جمهوري را بر عهده داشتند كتمان نمي كرد.
مرحوم موسوي، عالمي خود ساخته و مربي اي كارآزموده بود كه سالها در نجف اشرف طّي سلوك كرده بود. هر چند پاره اي بياناتش بيانگر آن بود كه سرسپرده و ارادتمند شخص خاصّي نيست و ليك نقل هائي كه مي نمود، از ارتباط ايشان با عارفان واصلي چون آيت الله شيخ عباس قوچاني و آيت الله انصاري همداني حكايت مي كرد.
بنا به دلائلي، عليرغم اصرار و تأكيد ناباورانه و در عين حال بزرگوارانه مرحوم آقا سيد كمال موسوي، توفيق بهره گيري مستمّر از محضرش سلب گرديد، و پس ازساليان، حسرت اين انقطاع از يك سو، و لذّت آشنائي و هم كلامي زودگذري كه با او داشتم از سوي ديگر، احساس غير قابل توصيفي را تا كنون در من زنده نگه داشته است.
آن بزرگوار در سال 1366 در ميان بهت و ناباوري دوستداران و ارادتمندانش در يك سانحه رانندگي به ملكوت عروج كرد. فرصت شايسته و شكربرانگيز ديگري كه در قم فراهم آمد ارتباط با آيت الله العظمي اراكي (ره) بود، ايشان كه وصف ورع وتقواي مثال زدني اش را به تكرار، ازاستاد حق شناس شنيده بودم، آن زمان ظهرها در رواق كوچكي دركنار ضريح حضرت معصومه(س) و شبها در مدرسه فيضيه نماز مي گذارد و قبل از غروب نيز براي جمعي از افاضل و برجستگان حوزه، فقه تدريس مي كرد. علاقه و لطفي كه آيت الله اراكي به حضرت حق شناس داشت، قدري نيز شامل حال من كه خود را به ايشان منسوب كرده بودم گرديد و مراودت يكي از بستگان نزديكمان با بيت آيت الله اراكي(ره)، مزيد برعلّت شد و نتيجه آن، علاوه بر تشرّفات گاه و بيگاه، برپائي محفل انسي در شبهاي جمعه بود كه آن نفس زكيه در آن افاضه مي نمود و بسا در پايان سخن نيز عاشقانه و خالصانه ذكر مصيبتي مي كرد. تقريرات و يادداشتهائي از آن جلسات هم اكنون موجود مي باشد.
در قم به تكميل بخشي باقيمانده از سطح عالي درمحضر آيت الله شيخ احمد پاياني و آيت الله شيخ محمد تقي ستوده پرداختم. توصيف مرحوم آيت الله سيد احمد خوانساري از استاد ستوده برآنم داشت كه كفايه الاصول را براي بار دوم در محضر ايشان بخوانم. جديت مثال زدني، به همراه اخلاص فوق العاده آقاي ستوده كه در همه گفتار و رفتار او جلوه داشت سخت در من اثر گذارد و رؤيايي كه شبي، در همان ايام ديدم اين تأثير را تا به امروز در ذائقه جانم ماندگار كرده است. در رؤيا ديدم كه استاد ستوده در هيئت هميشگي خود (چهار زانو در فراز منبر درس) مشغول تهليل و تسبيح است و اين درحالي بود كه محفل درس ايشان در هاله اي از نور در كنار ضريح مطهّر حضرت معصومه (س) تشكيل شده است. فرداي آن شب پس از نقل رؤيا براي استاد، اشك در چشمان مهربانش كه كمتر به كسي خيره مي شد حلقه بست و خدا را گواه گرفت كه هماره تدريس جز رضاي او در نظر ندارد. مجموعه? اين مسئل علاقه و تواضع افزون مرا در پي داشت و صد البته اخلاق کريمانه و لطف خاص ايشان به اينجانب نيز در اين ميان مؤثر بود. استاد ستوده با آنکه در ارايه? هر نوع گواهي و ابراز شهادت، خصوصاً در تأييد افراد بسيار محتاط هستند و گمان مي کنم تا کنون چنين مضموني بر قلم ايشان نرفته نباشد، به خاطر دارم امّا ، آنگاه که به دليلي لازم شد تا حضورم در درسشان را گواهي نمايند، به محض اطلاع، نه تنها چنين کرد بلکه از آن فرصت براي تشويق شاگرد خود بهره جست و نوشت: « .... از محصّلين جدّي حوزه? علميه? قم ». در دوره? خارج فقه و اصول بطور عمده در دوره خارج فقه و اصول بطور عمده و مستمر، ملازم محفل درس دو استاد بزرگ آيت الله وحيد خراساني و آيت الله شيخ جواد تبريزي بوده ام و در كنار آن نيز سالياني خوشه چين دانش استادان ديگري همچون مرحوم آيت الله ميرزا هاشم آملي و حضرات آيات سيد محمد روحاني، يوسف صانعي و سيد كاظم حايري، گذشته از استاد حسن زاده كه در رشته معقول حق عمده را در ميان اساتيد قم بر ذمّه ام دارند، نيز وامدار استاداني چون آيت الله انصاري شيرازي و آيت الله سيد رضا صدر مي باشم.

 



گالری تصاویر



مقاله های مرتبط
در این قسمت موردی یافت نشد